بعضی از کتابهای روانشناسی از کتابخانه دیجیتالی بوکیها

دوست عزیز با کلیک روی تصویر کتابها می توانید آنرا دانلود نمایید. کتابها باز نشر از سایت بوکیها می باشد


            

 



   

              



              



 

جنگ روانى از منظر قرآن و سيره نبوى

حسن فراهانى

مقدمه

تاريخ جنگ روانى از تاريخ حيات بشر جدا نيست، اما هميشه با اين عنوان به كار گرفته نشده است و مانند ساير مفاهيم، در بستر تاريخ و همراه با مقتضيات زمان و مكان، متحول بوده و سير تطور خود را تا به امروز پيموده است، به گونه‏اى كه در عصر حاضر، با استفاده از فن‏آورى، بر پيچيدگى آن افزوده شده است. در تعريف جنگ روانى، آمده است: «استفاده طراحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ در خصوصيات فكرى دشمن، با توسل به شيوه‏هايى كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملى شود» .

ادامه نوشته

کتاب صوتی مهارت مقابله با استرس نوشته عباس فرهادی، روانشناس بالینی

فصل اول از کتاب صوتی مهارت مقابله با استرس نوشته عباس فرهادی، روانشناس بالینی

  مقدمه کتاب را میتوانیدبا کلیک دانلود نمایید


بخش استرس چیست؟ را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


  سطوح استرس را می توانید با کلیک دانلود نمایید


بخش استرس منفی را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش واکنش بدن به استرس را می توانیدبا کلیک دانلود نمایید.


بخش نشانه های هشدار دهنده را می توانید با کلیک دانلود نمایید


بخش نشانه های جسمانی را می توانید با کلیک دانلود نمایید


بخش نشانه های روحی را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش عوارض استرس را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش علل استرس را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش اثر استرس روی افراد را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش واکنش افراد به استرس را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش راهکارهای مقابله با استرس را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش مراقبه و مدیتیشن را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش انواع مدیتیشن را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش روش دکتر جان کاوستین را می توانید با کلیک دانلود نمایید.


بخش آرامش قسمتهای مختلف بدن را می توانید با کلیک دانلود نمایید.

معرفی رشته های دانشگاهی روانشناسی .گرایش روانشناسی عمومی1


Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

معرفی رشته های دانشگاهی :رشته کارشناسی روانشناسی3

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.


معرفی رشته های دانشگاهی :رشته کارشناسی روانشناسی2

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.


معرفی رشته های دانشگاهی :رشته کارشناسی روانشناسی 1

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.


کتاب تقویت  حافظه

دانواد کتاب تقویت  حافظه رایگان، فقط کلیک نمایید.

چند توصیه برای استفاده کودک از اینترنت



اکثر کودکان اینترنت را ابزاری برای سرگرمی میدانند نه برای کسب آگاهی، از همین رو خطری که کودکان را تهدید می کند بسیار بیشتر است چون نمیدانند چه میخواهند و به کجا می خواهند بروند .


اینترنت از نظر کودکان چیست؟
اکثر کودکان اینترنت را ابزاری برای سرگرمی میدانند نه برای کسب آگاهی، از همین رو خطری که کودکان را تهدید می کند بسیار بیشتر است چون نمیدانند چه میخواهند و به کجا می خواهند بروند و این ناآگاهی باعث نگرانی بیشتر والدین خواهد شد در نتیجه به نظر میرسد که اگرکودکان بدانند که به کجا می خواهند بروند پس احتمال خطر کمتر میشود که در ادامه به آن میپردازیم .


والدین و اینترنت

شاید بیشترین استفاده والدین از اینترنت بخاطر سرگرمی باشد به همین دلیل اهمیت استفاده اینترنت توسط کودک را درک نکرده واینترنت را برای کودک مناسب ندانند. با شناساندن مزایای اینترنت به والدین این مشکل نیز حل خواهد شد و خود والدین جهت حل مشکلاتی که برای کودکان وجود دارد اقدام خواهند کرد .

علی رضا ولی زاده در این رابطه میگوید امروزه فناوری اطلاعات و وسایل نوین ارتباط (رایانه،اینترنت،ویدئو،سی دی های صوتی و تصویری و در اقصی نقاط دنیابه عمق خانواده راه یافته و ورود آنها بسته به میزان آگاهی والدین ،مربیان و دیگر اعضای خانواده از این پدیده ها ، موجب تحکیم یا انحطاط کانون خانواده خواهد شد.


مزایای اینترنت

اینترنت دارای مزایایی زیادی است از جمله آن میتوان به این موارد اشاره کرد:» کودکان ساکن روستاها می توانند با استفاده از اینترنت موزه ها یا مکان های دیدنی شهرها و سایر کشورها را ببینند کودکان بیمار و ناتوان می توانند با سایر همسالان خود گفتگو کنند و از احساس تنهایی خود بکاهند .
نوجوانان هنگام Chat کردن با دوستان اینترنتی خود در مورد افکار و احساسات مهم و ناراحت کننده ای که در خویش سراغ دارند راحت تر سازگاری پیدا می کنند در بعضی کشورها حدود ۸۰ درصد مدارس ابتدایی و راهنمایی به اینترنت دسترسی دارند و بسیاری از مشاغل به مهارت های اینترنتی نیازمند می باشند.


معایب اینترنت
یکی دیگر از معایب بزرگ اینترنت ارائه مطالب و موضوعات خوب و بد در کنار یکدیگر است . وقتی به دنبال موضوع خاصی در اینترنت میگردید ناگزیر باید به سراغ یکی از موتورهای جستجو بروید. این موتورهای جستجو نیز غالبا توان تفکیک موضوع مورد درخواستی را به شکل مفهومی ندارند.


سن ۲تا۴سالگی

طی این دوره استفاده از اینترنت مستلزم حضور والدین است. این کودکان توجه محدودی به فعالیتهای آنلاین دارند اما تصاویر و اصوات اینترنتی میتواند به بازسازی قوای تجسمی آنها کمک کرده و تجربیاتشان را دو چندان نماید.


کودک ۵تا۶سالگی

وقتی کودکان به ۵ سالگی می رسند احتمالا خودشان می خواهند به مکاشفه در اینترنت بپردازند . بعضی از سایت ها نیز برای این کودکان زیر ۸ سال طراحی شده اند و ابزار مناسبی را برای جستجو در اختیار کودکان قرار می دهند. این کودکان بیشتر از موس استفاده می کنند و بازیهای کامپیوتری را دوست دارند . البته وابستگی بسیار زیادی نیز دارند در این سن باید به نکات مهمی توجه کنیم که کاربرد بسیاری برای ما دارد مثلا باید کامپیوتر را طوری قرار دهیم که صفحه آن را ببینیم وبدانیم کودک دارد چه کارهایی انجام می دهد کودک باید یاد بگیرد که مسائل خصوصی خود را به دیگران نگوید چه وقتی آنلاین است و چه زمانی که در زندگی واقعی هستند.در این سن بهتراست کاربرد ایمیل و چت را یاد نگیرند و اینکه اگر مسئله در اینترنت او را ناراحت کرد به شما بگوید.


کودک ۷تا ۸ سال

بچه های این سن بدنبال انجام کارهایی که از آن منع شده اند می روند. وقتی آنلاین هستند به سایتهایی می روند که اجازه ندارند ویا با کسی صحبت کنند که نباید. در این سن دوست دارد در مورد جنسیت و توانمندی عقلی خود بداند، اعتماد می کند و سوالی درباره شناسایی طرف خود نمی کند . در این سن بهتر است یک قانون برای استفاده از اینترنت طراحی کنید و سایتهای مرتبط به کودک را به آنها معرفی کنید. یک آدرس ایمیل خانوادگی بسازید. از فیلتر های ایمیل برای جلو گیری از ایمیل هایی که نمی خواهید به کودک شما برسد استفاده کنید .


درباره مسائل جنسی با کودک صحبت کنید چون او می تواند به راحتی به این سایت ها دسترسی پیدا کند این قانون می تواند به این شکل باشد. البته این را مد نظر داشته باشید که در این قانون باید از کودک نیز کمک بگیرید کودک باید به این مفهوم برسد که بگوید با پدر و مادر صحبت کردم و مقررات استفاده از اینترنت را یاد گرفته ام و می دانم که به کجاها بروم. من فهمیدم که چه مدتی می توانم آنلاین باشم. من هیچگاه اطلاعات شخصی ، مانند آدرس منزل، شماره تلفن ، آدرس محل کار پدر و مادر را نخواهم گفت اگر چیزی مرا ناراحت کرد به پدر و مادرم می گویم.

در اینترنت ، وقتی آنلاین هستم درست عمل می کنم که به کسی آسیب نرسانم یا مخالف قانون نباشد.


سن ۹ تا ۱۲ سالگی

در این سال شاید بتوان کودکان را بر حسب جنسیت نیز از هم جدا کرد دختر ها بیشتر از پسرها تجربیات ناخوشایند اینترنتی را گزارش می کنند. بیشتر آنها از اینکه تصاویر مستهجن را ببینند به عنوان یک مسئله آزار دهنده نام می برند ولی پسران این موارد بیشتر هیجان آور می دانند البته برای این کودکان دیگر مرزی نباید قائل بود چون این نوجوانان می خواهند همه چیز را بدانند برای آنها عادی است که بدانند آنجا چیست.


معرفی چند سایت مناسب برای کودکان

سایت های دوستانه و کودکان از جمله سایت های مناسب برای کودکان زیر ۱۳ سال است که دارای شباهت های زیادی می باشند اما تفاوت هایی هم دارند سایت دوستانه بیشتر جنبه ادبیاتی دارد وسایت کودکان بیشتر جنبه سرگرمی که تفاوت عمده این دو سایت با یکدیگر است.

رحماندوست در مقاله آیا کودکان را در خیابان اینترنت رها کنیم میگوید: سایت دوستانه یک کتابخانه صد و یک عنوانی اینترنتی است که برنامه ریزی بنده برای مرحلۀ اول آن نشر۳۶۵ کتاب بود که بچه ها بتوانند هر روز از سال یک کتاب بخوانند .


نتیجه گیری

اینترنت به دلیل مزایای بیشمار خود فناوری است که بی شک هرفرد نیازمند استفاده از آن میباشد و اگر کودکان از این فناوری منع شوند در نتیجه از پیشرفت منع می شوند پس مخالف با اینترنت به عنوان فناوری نوین کاری غیر معقول است اما شناخت اینترنت و اینکه هر فرد به چه میزان نیازمند استفاده از آن است برحسب تفاوت فردی متفاوت می باشد. پس در فضای اینترنت مانند خیابان باید مراقب کودکانمان باشیم.


پیشنهادها

۱) کودک خود را بشناسید و بدانید که علایق او چیست آنگاه سایت های مرتبط با علایق کودکان خود را که مناسب سن آنها میباشد پیدا کنید و خودتان به کودکانتان معرفی کنید.
۲) ازسایت های معرفی شده برای کودکان استفاده کنید وآنها رابه کودک خود معرفی کنید.
۳) کامپیوتر را در فضای عمومی قرار دهید.
۴) مراقب ایجاد اعتیاد کودکان خود باشید در این موارد اضطراب و افسردگی وهیجان و بیقراری وتفکرات وسواسی به سراغ کودک می آید.
۵) به کودکان معایب و مضرات چت کردن را بگویید وبه آنها اجازه چت کردن با افراد ناشناس را ندهید
۶) قانونی مانند قانونی که در مقاله به آن اشاره شد ایجاد کنید.
۷) استفاده از فایل history به این ترتیب میتوان دید که بچه ها به کجا رفته اند.
اینترنت به دلیل مزایای بیشمار خود فناوری است که بی شک هرفرد نیازمند استفاده از آن میباشد و اگر کودکان ازاین فناوری منع شوند در نتیجه از پیشرفت منع می شوند پس در فضای اینترنت مانند خیابان باید مراقب کودکانمان باشیم.

ارتباط مولکولی بین دیابت و اسکیزوفرنی، تغذیه و حالت خلقی را بهم مرتبط می سازد

Sabrina rebertson,Micheal siuta, NiswenderGally
مترجم: یلدا فامیل شریفیان، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی
کاستیهایی در کارآیی انسولین – که در دیابت و چاقی رخ می دهد – می تواند مستقیما˝ به اختلالات روانپزشکی چون اسکیزوفرنی کمک کند. محققان مرکز پزشکی دانشگاه وندر بیلت (vanderbilt) یک ارتباط مولکولی بین علامت دهی معیوب انسولین در مغز و رفتارهای شبیه اسکیزوفرنی در موشها کشف کردند. یافته های گزارش شده در plos biology، چشم اندازی جدید در اختلالات شناختی و روانپزشکی پیشنهاد می کند که بر بیماران دیابتی تاثیر گذاشته و راه حلهایی را برای درمان این شرایط اظهار می دارد. به گفته کوین نیس وندر (متخصص غدد داخلی): همانطور که می دانید افراد دیابتی یک حالت خلقی صعود کننده و اختلالات روانپزشکی دارند. و ما تصور می کنیم که این حالتهای مرضی احتمال دارد توضیح دهنده این باشد که چرا تعدادی از بیماران در خصوص مراقبت از دیابتشان دچار دردسر می شوند. بنابر گفته اولیور گالی (نوروبیولوژیست): اشتباهی در مغز رخ می دهد، زیرا انسولین به شیوه ای نرمال علامت دهی نمی کند. گروه دکتر گالی در ابتدا نشان می دهند انسولین – هورمونی که متابولیسم گلوکز در بدن را کنترل و همچنین ذخیره مغزی دوپامین را هم تنظیم می کند:(یک انتقال دهنده عصبی در خصوص فعالیت خلقی، توجه و پاداش). گسستگی علامت دهی دوپامین منجر به اختلالاتی در مغز از جمله افسردگی، پارکینسون، اسکیزوفرنی و اختلال کمبود توجه می شود. اکنون، گالی، نیس وندر و همکارانشان گذرگاه مولکولی بین علامت دهی مغشوش انسولین در مغز و بدکاری دوپامین منجر به رفتارهای شبیه اسکیزوفرنی را ترکیب کردند. محققان موشها را با نقصی در علامت دهی انسولین در نورونها پرورش دادند (آنها به کارکرد پروتیین AKT، که پیام انسولین را در درون سلولها منتقل می کند آسیب رساندند). دریافتند که موشها نابهنجاری رفتاری شبیه آنچه که بارها در بیماران اسکیزوفرنی مشاهده شده بود دارند. همچنین نشان دادند چطور نواقصی در علامت دهی انسولین، سطوح انتقال دهنده های عصبی در مغز را منقطع می کند. در موشها سطح دوپامین کاهش یافت در صورتیکه نوراپی نفرین در منطقه کورتکس پیش پیشانی - یک ناحیه مهم برای فرایندهای شناختی – افزایش پیدا کرد. این تغییرات نتیجه افزایش سطوح پروتئین انتفال دهنده NET می باشد که نوراپی­نفرین و دوپامین را از فضای سیناپسی بین نورونها برطرف می کند.گالی خاطر نشان می سازد: معتقدیم که افزایش NET بمعنای دور شدن از دوپامین و تبدیل آن به نوراپی نفرین است، که این موقعیت از hypodopaminergia (سطوح پایین دوپامین) در کورتکس ایجاد می شود. کارکرد پایین دوپامین در کورتکس به عیوب شناختی و نشانه های منفی نظیر افسردگی، عقب نشینی اجتماعی مربوط به اسکیزوفرنی کمک می کند. از طریق درمان موشها با بازدارنده های NET (داروهایی که فعالیت NET را مسدود می کند)، پژوهشگران قادر بودند سطوح پایین دوپامین قشری طبیعی، و رفتارها را اصلاح کنند. گالی اذعان داشت آزمایشات بالینی بازدارنده های NET بر روی بیماران اسکیزوفرنی قبلاً صورت گرفته و این اطلاعات جدید در جهت حمایتی از این رویکرد است. کشفیات، همچنین، زمینه مولکولی، در خصوص تفسیر گزارشات پیشین، از کاستیهای AKT در بیماران اسکیزوفرنی فراهم می کند. همانگونه که توسط مطالعات پیوند ژنتیکی و تصویربرداری پس از مرگ آشکار شد. گالی و نیس وندر پیشنهاد می کنند که انسولین در گذرگاه پیام دهی AKT برای میزان سازی دقیق کارکرد مونوآمین، انتقال دهنده های عصبی – دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین – مهم است و می تواند در بسیاری از شیوه های مختلف آسیب ببیند.گالی بیان می کند: اختلال در تنظیم این گدرگاه – بخاطر دیابت نوع اول، رژیم غذایی با چربی بالا، سوء مصرف مواد، نوسانات ژنتیکی – امکان دارد شخص را در جاده اختلالات روانپزشکی قرار دهد. محققان خاطر نشان ساختند: درک ارتباط مولکولی بین فعالیت انسولین و توازن دوپامین – ارتباط بین غذا و حالت خلقی – پتانسیلی برای رویکردهای جدید درمانی عرضه می دارد. طرح استفاده از موشها که در این مطالعات مورد بحث قرار گرفت احتمال دارد برای آزمایش اسکیزوفرنی و تسهیل رفتارهای شناختی سودمند واقع شود.
منبع
Plos biology – September 2010

استفاده از ایمیل در روان درمانی و مشاوره

مترجم: ملیحه طاهری، روانشناس بالینی
(haiku_virtu@yahoo.com )
یکی از روزها که ایمیل هام رو چک می کردم، دیدم که مراجعم می خواست که قرار هفته بعدش رو تغییر بده. سریع و به صورت مثبت جواب دادم. بعد از اون یک ایمیل به یکی دیگه از مراجعین ام زدم و از او پرسیدم که آیا می تونه قرار بعدی اش رو از روز دوشنبه صبح ساعت 10 به دوشنبه ظهر تغییر بده یا نه؟ در عرض یک ثانیه با یک کلمه جواب داد "بله". چند ماه قبل متوجه شدم که باید هفته آینده به خارج از شهر برم برای یک موضوع اضطراری خانوادگی. بلافاصله یک ایمیل به چندین تا از مراجعین زدم، (با استفاده از Bcc و نه Cc تا ایمیل و نام آنها محرمانه بماند)، به آنها گفتم که هفته آینده خارج از شهر خواهم بود و در این مدت نمی تونم به ایمیل جواب بدم و نه به تلفن، به اونها تلفن و نام فرد جایگزین خودم در مواقع اضطراری رو دادم و از آنها خواستم که در صورتیکه می­تونند قرارشون رو به روز و زمان مشابه به یک هفته بعد از اون تغییر بدهند، به من اطلاع بدهند. ......
ادامه نوشته

پیش داوری

مرگ پایان کار نیست.

آیا مرگ یک توهم است؟ شواهد نشان دهنده این است که مرگ پایان کار نیست



آلبرت انشتین، پس از مرگ دوست قدیمی اش گفت: "در حال حاضر دوست قدیمی ام از این دنیای عجیب و غریب، کمی زودتر از من، رخت بر بست.این چیز بدی نیست. افرادی مانند ما می دانند که تمایز بین گذشته و حال و آینده است که یک توهم سرسختانه ماندگار را بوجود می آورد." شواهد جدید نشان می دهد که انشتین درست می گفت، مرگ یک توهم است.

روش کلاسیک تفکر ما بر این باور است که جهان دارای وجود عینی مستقل از ناظر است. اما فهرستی از آزمایشات نشان دهنده مخالفت با این موضوع است. ما فکر می کنیم که زندگی، فعالیت کربن و ترکیبات دیگر مولکول هاست، مدتی زندگی می کنیم و بعد از آن در زمین می پوسیم. ما مرگ را باور کرده ایم چون به ما چنین آموخته شده است. در ضمن، ما همواره در زندگی با بدن خود درگیر هستیم و می دانیم که این بدن زمانی می میرد.پایان داستان! ولی بیوسنتریسم، نظریه ای جدید در مورد هستی، به ما می گوید که مرگ احتمالا پایان ماجرا نیست. شگفت انگیز اینجاست که اگر ما زندگی و آگاهی را با هم ادغام کنیم و آنها را به چالش بگیریم، آنگاه می توانیم برخی از بزرگ ترین معماهای دانش را توضیح دهیم. برای نمونه: برایمان روشن می گردد که چرا زمان و مکان و خواص ماده، به مدیریت نیاز دارد، همچنین، روشن می شود که چرا قوانین، نیروها و ثبات جهان هستی کاملا پیچیده و برای وجود زندگی تنظیم شده است.


تا هنگامی که ما ارتباط جهان درونی و بیرونی مان را به رسمیت نشناسیم، تلاش برای درک واقعیت بی نتیجه خواهد بود. هوای بیرون را درنظر بگیرید، همانگونه که می بینید، آسمان آبی است، ولی سلول های مغز شما می توانند تغییر کنند، بطوری که آسمان سبز یا قرمز بنظر برسد. در واقع، با کمی مهندسی ژنتیک به روی سلول های مغزمان، ما می توانیم هر چیز قرمزی را صدادار کنیم و یا حتی، میل به جفتگیری با پرندگان را داشته باشیم! شما فکر می کنید که بیرون روشن است، ولی با کمی تغییر در مغز، بیرون می تواند تاریک بنظر برسد. یا فکر می کنید که گرم و مرطوب است، در حالی که یک قورباغه گرمسیری همین هوا را سرد و خشک احساس می کند. این منطق، تقریبا در همه چیز صادق است. آنچه که ما مشاهده می کنیم، می تواند بدون آگاهی ما وجود خارجی نداشته باشد.


در واقع، ما همه چیز را از طریق مغز خود احساس می کنیم. چشمان شما دروازه ورود به دنیا نیستند. هر چیزی که در حال حاضر می بینید و تجربه میکنید، حتی اندام شما، مملو از اطلاعاتی هستند که در ذهن شما در حال رویدادن است. بر اساس نظریه بیوسنتریسم؛ زمان و مکان، اشیاء سرد و سختی نیستند که ما فکر می کنیم. دستان خود را در هوا تکان دهید، گویا که همه چیز را از خود دور می کنید، چه چیزی باقی می ماند؟ هیچ چیز! همین امر برای زمان نیز صادق است. زمان و مکان فقط ابزار قراردادن و چیدن همه چیز در کنار هم هستند.


در اینجا شما را با آزمایش دو شکاف آشنا می کنیم. هنگامی که دانشمندان مشغول به تماشای گذر یک ذره از درون دوشکاف و برخورد به یک مانع بودند، آن ذره مانند یک گلوله از یک شکاف به شکاف دیگر می رفت. اما اگر آن را تماشا نمی کردند، همان ذره مانند یک موج حرکت می کرد و می توانست همزمان از دو شکاف عبور کند. حال چگونه است که یک ذره می تواند رفتاری دوگانه داشته باشد، رفتاری که بستگی به تماشا کردن یا تماشا نکردن ناظر داشته باشد. جواب ساده است؛ واقعیت یک روند است که شامل آگاهی ماست.


یا اصل معروف عدم قاطعیت هایزنبرگ را در نظر بگیرید. اگر واقعا جهان بیرونی با ذراتی که به اطراف می جهند، وجود دارد، پس ما توانایی اندازه گیری تمام ویژگی های آن را داریم. ولی در واقع قادر به اندازه گیری نیستیم.

برای نمونه: شناسایی همزمان محل دقیق و اندازه حرکت یک ذره امکان پذیر نیست. پس برای یک ذره چه تفاوتی می کند که شما میخواهید آن را اندازه بگیرید؟ و چطور یک جفت از ذرات سرگردان، همزمان می توانند در دوسوی کهکشان وجود داشته باشند؟ گویا که زمان و مکان موجودیت ندارند. باز هم پاسخ ساده است؛ زمان و مکان، ابزارهایی هستند که تنها ذهن ما از آنها استفاده می کند.

در دنیای فاقد زمان و مکان، مرگ معنا ندارد. جاودانگی به معنای وجود همیشگی در زمان نیست، بلکه یک موجودیت کلی خارج از زمان است.


خطوط تفکر ما در مورد زمان نیز بنابر یک سری آزمایشات اخیر، ناسازگار است. در سال 2002 دانشمندان نشان دادند که ذرات فوتون های دوقلو از قبل می دانستند که در آینده برای جفت آنها، حتی از فاصله دور، چه اتفاقی خواهد افتاد

.این دانشمندان ارتباط بین جفت های فوتون را آزمایش می کردند و اجازه می دادند که یک فوتون سفرش را به پایان برساند. این فوتون بصورت موج یا ذره و با انتخاب خود ظاهر می شد. هر بار محققان فاصله این دو جفت را بیشتر می کردند و درضمن برای جلوگیری از فروپاشی، یک دستگاه تقویت کننده در بین راه قرار دادند.در هر شکل، ذره اول می دانست که تقویت کننده وجود دارد و تمامی فواصل را بلافاصله طی می کرد، گویا که هیچگونه مکان و زمانی در بین آنها نیست، تا قبل از جفت خود به تقویت کننده برسد.

مهم نبود که دانشمندان چگونه آزمایشات را انجام دهند. نتیجه همواره یکی بود. ذهن و دانش درون آن، تعیین کننده چگونگی رفتار ما است. این آزمایشات بطور مداوم ثابت کردند که اثرات و نتایج، به ذهن و دانش ناظر وابسته است.


آزمایش دیگری را در نظر بگیرید که در سال 2007 در مجله معتبر علمی علوم فرانسه منتشر شد. دانشمندان در آنجا به این نتیجه رسیدند که فوتون ها در یک دستگاه شلیک فوتون، می توانند آنچه که قبلا اتفاق افتاده است را تغییر دهند. در این آزمایش، فوتون ها پس از شلیک از یک چنگک در دستگاه رد می شدند و در آنجا، درست در هنگامی که به قسمت شکاف پرتو می رسیدند، می بایست رفتاری مانند یک ذره یا یک موج را انتخاب می کردند. دستگاه توسط یکی از آزمون گران، و بطور تصافی، قبل از رسیدن فوتون به چنگک، خاموش شد و برای همین موضوع تصمیم گرفته شد که رفتار فوتون قبل از رسیدن به چنگک بررسی شود. در این هنگام فوتون ها تجربه گذشته خود را انتخاب کردند و دقیقا آنچه که ناظران در ذهن خود داشتند را انجام دادند.


باور منتقدان بر این اساس است که این رفتار، به جهان میکروسکوپی محدود می شود. ولی از آنجایی که دیدگاه این دو جهان (یکی مجموعه ای از قوانین فیزیک برای دنیای اشیاء کوچک و دیگری برای باقی دنیا، منجمله ما) هیچ مبنای منطقی ندارد، این موضوع در حال حاضر، در آزمایشگاه های سراسر جهان به چالش کشیده شده است. چند سال پیش، در پی انتشار مقاله ای، محققان نشان دادند که رفتار کوانتومی در حال گسترش است. دانشمندان در یک آزمایشکاه، یک جفت الکترون ارتعاشی را در یک دستگاه مدار بسته قرار دادند، بطوری که از نظر فیزیکی این دو جفت، با فاصله زیاد از یکدیگر قرار داشتند. ولی این جفت، همان رفتاری را انجام دادند که گویا بهم متصل هستند. (به قول انشتین: عمل عجیب در فاصله!) آزمایش دیگری با مولکول های بزرگ تر به نام «باکی بالز» نشان دهنده این است که؛ واقعیت کوانتومی، فراتر از جهان میکروسکوپی است. آزمایشات دیگری هم ثابت کرده است که رفتار کوانتومی در جهان مادی در مقیاس انسانی نیز در حال گسترش است.


ما بطور کلی، نظریه «چند جهانی» سریال تلویزیونی پر بیننده "سفر به ستارگان" را به عنوان یک داستان رد می کنیم. اما واقعیت های علمی، تئوری این سریال تلویزیونی را تایید می کنند. یکی از جنبه های خوب و شناخته شده در فیزیک کوانتوم این است که مشاهدات کاملا قابل پیش بینی نیستند، درعوض، طیف وسیعی از مشاهدات و هرکدام با احتمالات متفاوت وجود دارد. یکی از تعاریف اصلی «چند جهانی» این است که هر یک از این مشاهدات احتمال دارد که مربوط به جهانی متفاوت باشد. مرگ در هیچیک از این مشاهدات به حالت واقعی وجود ندارد. همه جهان ها ممکن است که همزمان وجود داشته باشند، صرفنظر از اینکه در هر کدام چه اتفاقی در شرف وقوع است.


زندگی یک ماجراجویی فراتر از حد معمول راه خطی تفکر ماست. هنگامی که ما می میریم، بازگشت به مبداء اجتناب ناپذیر است. زندگی دارای ابعاد غیر خطی است که مانند یک گل جاودانی به مبداء «چند جهانی» خود، و مثل یک شکوفه، باز می گردد.


رالف والد امرسون می گوید: "اکثر کسانی که توسط قدرت ذهن خود و تحت تاثیر احساسات، بر دیوار جامد زمان و مکان پیروز شدند، در مورد محدویت های این جهان با سبک سری سخن می گویند و همگی، نشانه ای از دیوانگی دارند."



منبع: http://www.robertlanzabiocentrism.com/is-death-an-illusion-evidence-suggests-death-isnt-the-end

خلاقیت کوانتومی

در فیزیک کوانتوم، بی‌نهایت ذره زیراتمی وجود دارد که در حالات گوناگون، از هیچ بیرون می‌آیند و تا هنگام مشاهده، این ذرات وجود واقعی ندارند. در هنگام مشاهده، بسته به شیوه‌ای که فیزیکدان در مشاهده یا اندازه‌گیری آنها دارد، آنها موج یا ذره در نظر گرفته می‌شوند.

یک الکترون، اتم و حتی به باور برخی، کل دنیا، تا زمان یک برهم‌کنش، در طیفی از احتمالات به سر می‌برد و در گستره‌ای از راه‌ها و احتمال رسیدن به نتایج گوناگون در حرکت است.

به شیوه مشابهی، در مغز خلاق آدمی میلیاردها ذره فکری، مشاهدات و اطلاعات وجود دارد که در ذهن هشیار و ناهشیار در حال گردش هستند. این افکار به صورت‌هایی مثل واژگان، عبارات، استعارات، تصاویر، رؤیاها، احساسات، نمادها، اختصارات، صداها و … هستند.

ذرات فکر از هیچ می‌آیند و با افکار دیگر محصور می‌شوند و بر روی هم تأثیر می‌گذارند. به مانند ذرات زیراتمی، این ذرات فکری هم وجود واقعی ندارند، ‌بلکه وجودی به صورت احتمال دارند.

تا زمانی که شما این ذرات فکری را نبینید، آنها وجود واقعی ندارند. انتخاب هوشیارانه شماست که آنها را واقعی می‌کند. وقتی که شما با یک طوفان فکری از ایده‌ها و افکار مواجه می‌شوید، افکار متناسب با نحوه تعامل با شما، ارزش پیدا می‌کنند. ما طوری ترتبیت شده‌ایم که منتقد، قضاوت‌‌کننده و منطق‌گرا باشیم و با تکیه بر تجارب قبلی خود، افکار را ارزیابی کنیم و در مورد آنها قضاوت کنیم.


ذهن‌های عادی، از آنجا که عادت دارند به صورت ساده به پیچیدگی‌ها زندگی نگاه کنند، میانه‌ای با افکار مبهم ندارند، این ذهن‌ها دوست ندارند که روی چیزهای ظاهرا نامرتبط با چیزی را تمرکز کنند.

اما نوابغ خلاق، به شیوه دیگری فکر می‌کنند، وقتی آنها دچار طوفان مغزی می‌شوند، اقدام اول آنها این است که همه افکار و ایده‌ها را به مانند همه احتمالات ممکن، ببینند و آنها را ثبت کنند.

آنها عادت دارند که بدون قضاوت، مشاهده کنند. دلیل اینکه افکار و ایده‌ها پا به عرضه وجود می‌گذارد، همین است. این نوابغ، به صورت جامع فکر می‌کنند، به این معنی که حتی چیزهای ظاهرا نامرتبط را وارد حیطه مشاهده خود می‌کنند. تفکر خلاق نیازمند برقراری ارتباط بین دو یا چند چیز نامشابه است.

همه نوابغ، انبوهی از تفکرات و ایده‌ از خود به جا گذاشته‌اند. مثال‌های متعددی می‌توان در این مورد آورد. یک مثال خوب، انبوه طراحی‌ها، نقاشی‌ها و یاداشت‌های لئوناردو داوینچی است.

از توماس ادیسون تا به حال ۳۵۰۰ دفترچه یاداشت پیدا شده است. شاید بدانید که او سه هزار طرح مختلف برای ایجاد سیستم روشنایی داشت که سرانجام با آزمودن انبوهی از آنها به نتیجه رسید.

باخ هر هفته حتی اگر بیمار یا خسته بود، یک قطعه موسیقی تصنیف می‌کرد، از موزارت بیش از ششصد قطعه موسیقی به جا مانده است. ما اینشتین را شاید تنها به خاطر فرضیه نسبیت بشناسیم، اما او ۲۴۸ مقاله چاپ‌شده دیگر هم داشت.

داروین به خاطر نظریه تکامل مشهور است، اما در طول زندگی ۱۱۹ مقاله دیگر هم نوشته است. به شیوه مشابه، فروید ۳۳۰ مقاله و مازلو ۱۵۶ مقاله منتشر کرد.

رامبراند در طول حیات ۶۵۰ تابلو نقاشی و دو هزار طراحی کشید، ون گوک بین سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰، دو هزار اثر هنری ایجاد کرد که معادل ۴ اثر در هر هفته می‌شود. پیکاسو، ۲۰ هزار اثر هنری شامل مجسمه، نقاشی و رسانه‌های دیگر ایجاد کرد. شکسپیر ۴۰ نمایشنامه، ۱۵۴ سونات و تعداد بیشماری شعر خلق کرد.


آلبرت اینشتین روند فکری مشابهی داشت که خودش نام بازی ترکیب کردن را بر آن نامیده بود، او در این روند فکری، احساسات، تصاویر ذهنی متوالی، رؤیاها و افکار سانسورنشده خود را با ترکیب کردن چندباره، مبدل به راه‌های حل مسئله می‌کرد، راه‌هایی که به مفاهیم انقلابی مطرح‌شده از سوی او از همان‌ها نشأت گرفت.

برای مثال اینشیتن زمانی خواب زنی را دیده بود که در آن واحد عاشق او و شخص دیگری است و از این رؤیا به تئوری عدم علیت رسیده بود! یا در رؤیای دیگری او دنیایی را به خواب دیده بود که در آن زمان به جای یک محور، سه محور دارد، جایی که متعاقب هر لحظه، سه آینده متولد می‌شود. او با اندیشیدن در مورد این رؤیا به تئوری دنیاهای متعدد رسید که بعدها توسط فیزیکدانانی مثل استفان هاوکینگ رشد پیدا کرد.


نوابغ خلاق، متوجه اهمیت ثبت و ضبط اندیشه‌های خود هستند، این ثبت و ضبط از این جهت مهم است که به آنها امکان می دهد که هر زمان که خواستند از طریق مشاهده، آنها را وارد روند خلاقیت هوشیارانه خود کنند. آنها فارغ از قضاوت و با توانایی تحمل ابهامات افکار، همه آنها را به مانند احتملات مختلف در فیزیک، ثبت می‌کردند. پس جای تعجب نیست که این روند، منتهی به تولید انبوهی از محصولات شود.

کلید موفقیت در تفکر خلاق، این است که بتوانیم افکار موجی کوانتومی را که از ذهن ناهشیارمان بیرون می‌زنند درو کنیم. این کار را با ثبت و تعامل با آنها می‌توانیم انجام بدهیم. با فهرست کردن همه افکار و ذرات فکری بدون ارزیابی یا قضاوت در مورد آنها، می‌توانیم مبدل به آدمی خلاق شویم.



منبع: کتاب "ذهن جدید امپراطور" ، نوشته راجر پنرز- The Emperor’s New Mind by Roger Penrose

لباس پوشیدن دروغ

روزی دروغ به حقيقت گفت: "ميل داری باهم به دريا برويم و شنا کنيم؟"
حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسيدند، حقيقت لباس هايش را در آورد تا شنا کند. دروغ حيله گر لباس های او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است، اما دروغ در لباس حقيقت با ظاهری آراسته نمايان می شود !!!

شاگرد و استاد


استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمآیانگر صفات ماست، خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمآیانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن

منشاء خلاقیت، آسمانی است


در یونان و رم باستان مردم باور داشتند که خلاقیت منشاء انسانی ندارد. باور مردم در آن زمان این بود که خلاقیت روحی الهی است که از یک منشاء مجزا و غیر قابل شناسایی به انسانها وارد می شود و دلیل این اتفاق هم دور از ذهن و نادانسته است.

معروف است که یونانی ها این نفخه های الهی را «دیمن» می نامیدند. معروف است که سقراط باور داشته که او هم یک دیمن دارد که کلمات حکمت آموز را از ماورا بر او می خواند. رومی ها هم باور های مشابه داشته اند ولی آنها به این روح «نابغه» می گفته اند. سالها در مغرب زمین مردم به این شکل به خلاقیت نگاه می کرده اند.

اما بعد رنسانس رخ داد و همه چیز عوض شد و ما این ایده بزرگ را داشتیم و فکر بزرگ این بود که بیایید انسان را در مرکز عالم بگذاریم به جای همه خدایان و راز و رمزهای عالم. خوب دیگر جایی برای موجودات افسانه ای که خدا به آنها دیکته بگوید باقی نماند. این آغاز انسان گرایی منطقی بود و مردم شروع به قبول این مساله کردند که خلاقیت کاملا از وجود شخص ناشی می شود. برای اولین بار در تاریخ در این مقطع است که شما می شنوید که مردم به یک هنرمند بگویند که نابغه است به جای اینکه بگویند او یک نابغه دارد.

من باید به شما بگویم که به نظر من این اشتباه بسیار بزرگی بوده است. به نظر من اینکه ما به یک انسان اجازه بدهیم که فکر کند که ظرف و مجرا و منشاء و عصاره ی همه رازهای ازلی و ابدی نشناخته الهی است، این فشار و مسوولیت خیلی خیلی زیادی برای یک روان انسانی است. مثل این است که از کسی بخواهیم که خورشید را ببلعد. این کار کاملا روح افراد را مچاله و پاره پاره می کند. و باعث حجم بالایی از انتظارات در مورد توانایی های افراد می شود. و من فکر می کنم این فشاری است که در پانصد سال گذشته هنرمندان ما را کشته است.


منبع :
http://www.ted.com/talks/lang/en/elizabeth_gilbert_on_genius.html

امواج مغزی رمز قواعد رفتاری انسان را آشکار می کنند  

[ام آی تی نیوز-پژوهشکده علوم شناختی :] یکی از معماهای علوم اعصاب این است که مغز چگونه ادراک و حافظه را در سطح سلولی رمزگردانی می کند. برخی از شواهد نشان می دهد که فعالیت مجموعه ای از نورونها بازنمای هر قطعه اطلاعات است، ولی کسی نمی داند آن مجموعه چه شکل دارد و چگونه شکل می گیرد.

گروهی از محققان دانشگاه ام آی تی به سرپرستی پروفسور ارل میلر مجموعه ای از نورونها را که از طریق نوسانات همگام خود بازنمای قواعد خاص رفتاری انسان هستند مشخص ساخته اند. بر اساس نتایج تحقیقات این گروه که در شمار 21 مجله نورون انتشار یافته است ممکن است تفکر آگاهانه ماهیتی ریتمیک داشته باشد. به نظر پروفسور میلر ما در قالب فعالیت مجموعه ای از نورونها فکر می کنیم و دائماً شکل بندی این مجموعه به تناسب فکرمان تغییر می کند.


محققان دو نوع مجموعه نورون را در میمونها در حالی که به رنگ یا جهت اشیاء پاسخ می گفتند شناسایی کردند. در واقع آزمودنی توجه خود را از یک موضوع به موضوع دیگر تغییر می دهد و لازمه آن انعطاف پذیری شناختی است. محققان امواج مغزی ناشی از فعالیت نقاط مختلف مغز اندازه گیری کردند. این امواج توسط تغییر در فعالیت الکتریکی مجموعه نورونها ایجاد می گردند.


محققان دریافتند که وقتی حیوان به جهت اشیاء توجه می کند مجموعه ای از نورنها ارتعاش شدیدی پیدا می کنند که حاصل آن امواج بتا است. زمانی که حیوان به رنگ اشیاء پاسخ می دهد مجموعه دیگری از نورونها ارتعاش و امواج بتا تولید می کنند. نتایج این تحقیق نشان می دهد که مغز چگونه می تواند از طریق مجموعه سازی نورونها به محرکهای فراوانی که در محیط وجود دارند پاسخ گوید.

منبع: پژوهشکده علوم شناختی

متن خداحافظی شیطان !


از آن روزی كه تصمیم گرفت كه برای همیشه از تمامی فرشتگان و  عرش الهی خداحافظی كند به افراد زیادی نیز توصیه می كرد كه عرش الهی را ترك كنند و برای پیشرفت در زندگی به فرش بیایند و زندگی جدیدی را برای خود آغاز كنند و به خاطر توصیه ها و تاكیدهای فراوان او برخی عرش را رها كرده و به فرش آمدند، به این امید كه بتوانند در فرش زندگی بهتری را برای خود فراهم كنند .


شیطان

وقتی كه می خواست برای همیشه از عرش خداحافظی كند، نامه ای طولانی نوشت ،نامه ای كه حاوی نكات فراوانی بود ،نكاتی كه هر یك از آنها می تواند درس عبرتی  برای جویندگان راه سعادت و خوشبختی باشد و به خاطر اهمیت نكاتی كه در آن مطرح شده است خداوند متعال در آیات متعددی به متن این نامه اشاره كرده است تا همه انسان ها در طول تاریخ از این نامه درس بگیرند و كارشان به جایی نرسد كه روزی مانند شیطان از درگاه الهی خداحافظی كنند، چرا كه خداحافظی از عرش همان و ذلت و خواری همان ، چون هرچه عزت و سربلندی است مخصوص كسانی است كه با عرش در ارتباط هستند:

(مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه: هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یكسره از آنِ خداست. سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى‏رود، و كار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد)(فاطر: 10)

متن نامه شیطان از این قرار است:

(از آن روزی كه با امر الهی خلق شدم هیچ گاه تصور نمی كردم كه به این مقام و منزلت دست پیدا كنم مقام و منزلتی كه احتیاجی به بیان آن نیست و همه به خوبی بر آن واقف هستند، مقام و منزلتی كه می توانید گوشه ای از آن را در ماجرای معراج پیامبر اسلام بخوانید تا بدان واقف شوید، وقتی كه از پیامبر پیرامون منبری در آسمان چهارم اینگونه سوال كردم:

(یا رسول الله ! شب گذشته كه به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ بیت المعمور منبرى بود، شكسته و سوخته و به رو افتاده . آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید كه از كیست؟

آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از كیست؟ شیطان عرض كرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى‌نشستم و ملائكه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم. ملائكه از عبادت و بندگى من تعجب مى كردند! هر وقت كه تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملك بر مى خواستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند.)( جامع الدرر،ج2، ص348)

اما اتفاق بزرگی در زندگی من سبب شد تا برای همیشه از درگاه قرب الهی خداحافظی كنم ،اتفاقی كه اگر نمی افتاد بر مقام و منزلت من روز به روز افزوده می شد و الان معلوم نبود كه به كدام درجه از قرب الهی رسیده بودم .

از بین طرفداران من، تنهایی كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود : إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است

و آن اتفاق زمانی رخ داد كه روزی متوجه سخنرانی خداوند برای فرشتگان شدم ،سخنرانی كه در آن خبر از خلقت موجودی  بود كه شان و منزلتش از من و تمام فرشتگان بالاتر بود و هنوز نیامده، از او به جانشین خداوند تعبیر می شد:

(وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة: و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت.)( البقرة :  30)

سرتان را زیاد درد نیاورم ماجرا گذشت تا روزی از من خواسته شد تا در برابر آدم سجده كنم و من با توجه به عبادت های چند هزار ساله خود هر گز نمی توانستم تن به چنین كاری بدهم و به همین دلیل از عرش الهی رانده شدم .

اكنون كه در حال خداحافظی با تمام خاطرات گذشته هستم، نامه ای برای همه كسانی كه می خواهند راه من را ادامه بدهند، به رشته تحریر در می آورم، نامه ای كه اگر به آن جامه عمل بپوشانید موفقیت و سربلندی در انتظار شما خواهد بود.

از همه طرفداران خود می خواهم تا با انجام اموری كه به آنها توصیه می كنم راه مرا ادامه دهند و اجازه ندهند كه یاد و نام من در جامعه فراموش شود:

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

از همه می خواهم كه برای اعتلای نام من در جامعه رباخواری و اقتصاد ناسالم را هرگز فراموش نكنند، چرا كه با ترویج ربا در جامعه یاد خداوند فراموش می شود و این خواسته اصلی من است :

(الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا... : كسانى كه ربا مى‏خورند، [از گور] برنمى‏خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته‏سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است.‏)( البقرة :  275)

از همه دوستداران خود می خواهم كه برای بدست آوردن آرامش در زندگی، شراب و قمار را هرگز فراموش نكنند چرا كه این دو كمك بسیار شایانی به  رشد و شكوفایی شما می كند:

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ .....: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.)(المائدة: 90)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شد. چرا كه پیامبر شما فرموده است:

(مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود.)(بحارالانوار، ج 79 ،ص178)

توصیه موكد من به همه شما آن است كه مبادا هیچ گاه به فكر كمك به مستمندان و فقیران در جامعه باشید چرا كه ممكن است با انجام این عمل روزگاری خود نیز فقیر و مستمند شوید و آن وقت كسی دیگر به فكر كمك به شما نخواهد بود:

(الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.)( البقرة :  268)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شدچرا كه پیامبر شما فرموده است : مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود

از بین طرفداران من، تنها كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا  می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود :

(إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.)(الإسراء: 27)

و در آخر حرف هایی بود كه به خاطر از دست دادن محبوبیت خود در جامعه قصد داشتم  هیچ گاه برای شما بیان نكنم، اما خداوند متعال پرده از روی نقشه های پلید من در قرآن مجید برداشت و حال در این نامه خداحافظی بار دیگر این حرف ها را از زبان خود من بشنوید، حرف هایی كه اگر چه به مذاق برخی از افراد خوش نمی آید اما طرفداران و دوستداران من را ناراحت نمی كند:

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ.....: و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مى‏كنم تا گوش هاى دام ها را شكاف دهند، و وادارشان مى‏كنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند....)( النساء :  119)

و آخرین كلام اینكه لازم می دانم در این نامه دست به اعترافی بزرگ بزنم و آن اعتراف این است كه: پنج نفر هستند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم، در مشت من هستند:

1) هر کس با نیّت درست، به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکّل کند.

2) کسی که شب و روز، بسیار تسبیح خدا گوید.

3) کسی که برای برادر مۆمنش، آن پسندد که برای خود می پسندد.

4) کسی که هرگاه مصیبتی به او می رسد، بی تابی نمی کند.

5) و هر کسی که به آنچه خداوند قسمتش کرده، خرسند است و غم روزی اش را نمی خورد.(الخصال، ج 1، ص 285)

 

امیدوارم روزی فساد و تباهی تمام جوامع را فرا بگیرد و در سایه سار این فساد و فحشاء همه بتوانند به بهترین شكل ممكن به زندگی خود ادامه دهند.

امضاء: شیطان

تاریخ: سال اخراج از عرش الهی 

امین ادریسی

خرد جمعی


متنی که در زیر می خوانید حاوی نکات ارزنده ای است که هرچند در نگاه اول بیشتر نوشته ایی جامعه شناسانه به نظر می رسد اما می تواند راهنمای عمل بسیاری از مدیران و پژوهشگران علم مدیریت باشد. کمی حوصله به خرج دهید، ارزشش را دارد….


خرد جمعی بر باهوش‌ترین فرد و یا افراد همان جمع برتری دارد!

در یک روز پاییزی در سال ١٩٠۶ دانشمند انگلیسی «فرانسیس گالتون» خانه‌ی خود را در شهر پلیموت به مقصد یک بازار مکاره در خارج شهر ترک کرد. گالتون ٨۵ ساله آثار کهولت را رفته‌رفته در خود احساس می‌کرد اما هنوز از ذهنی خلاق و کنج‌کاو برخوردار بود، چیزی که در طول عمرش به وی کمک کرده بود به شهرت دست یابد. دلیل شهرت وی یافته‌های او در موردِ وراثت بود که موافقان و مخالفان سرسختی داشت. در آن روز خاص گالتون می‌خواست در مورد احشام مطالعه کند. مقصد گالتون بازار مکاره‌ی سالیانه‌ای بود در غرب انگلستان، جایی که زارعین احشام خود را از گوسفند و اسب و خوک و غیره برای ارزش‌یابی و قیمت‌گذاری به آنجا می‌آوردند.

حضور دانش‌مندی مانند گالتون در چنان جمعی غیرعادی می‌نمود. ولی باید توجه داشت که گالتون به دو چیز بسیار علاقه‌مند بود. یکی اندازه‌گیری پارامترهای فیزیکی و ذهنی و دیگری مطالعه در خصوص پرورش نسل. گالتون که در عین حال پسرخاله‌ی داروین نیز بود شدیدا اعتقاد داشت که در یک جامعه تنها تعداد اندکی، مشخصه‌های لازم برای هدایت سالم آن جامعه را در خود دارند و از همین رو مطالعه‌ی مربوط به مسائل وراثت و نیز پرورش نسل، مورد توجه وی بود. او بخش بزرگی از عمر خود را صرف اثبات این نظریه کرده بود که اکثریت افراد یک جامعه فاقد ظرفیت لازم برای اداره‌ی جامعه هستند.

آن روز او در حالی که در میان غرفه‌های نمایش‌گاه مشغول قدم زدن بود به جائی رسید که در آن مسابقه‌ای ترتیب داده شده بود. یک گاو نر فربه انتخاب شده و در معرض دید عموم قرار گرفته بود. هر کس که تمایل شرکت در مسابقه را داشت باید ۶ پنس می‌پرداخت و ورقه‌ای مهر شده را تحویل می‌گرفت. در آن ورقه باید تخمین خود را از وزن گاو نر می‌نوشت. نزدیک‌ترین تخمین به واقعیت برنده‌ی مسابقه بود و جوائزی به صاحب آن تعلق می‌گرفت.

۸۰۰ نفر در مسابقه شرکت کردند تا شانس خود را بیازمایند. افراد از همه تیپ و طبقه‌ای آمده بودند. از قصاب گرفته که قاعدتا باید بهترین و نزدیک‌ترین نظر را به واقعیت می‌داد تا کشاورز و مردم عامی بی‌تخصص. گالتون این گروه افراد را در مقاله ای که بعدا در مجله‌ی علمی «طبیعت» منتشر کرد به کسانی تشبیه کرد که در مسابقات اسب‌دوانی، بدون کم‌ترین دانشی در موردِ اسب‌ها و مسابقه و تنها بر اساس شنیده‌هایی از دوستان، روزنامه‌ها و این طرف و آن طرف بر روی اسب‌ها شرط می‌بستند. او هم‌چنین با مقایسه‌ی این وضعیت با دموکراسی نوشت همان قدر که افراد درکی از وزن گاو نر داشتند به همان میزان نیز وقتی در انتخابات شرکت می‌کنند تا سرنوشت سیاسی کشور را رقم بزنند از اوضاع مملکت و مسائل مربوط به آن مطلعند.

اما یک چیز برای گالتون جالب بود، این که میانگینِ نظر افراد چیست. او می‌خواست ثابت کند چگونه تفکر افراد وقتی نظریات‌شان با هم جمع شده و معدل گرفته می‌شود در صورتی که متخصص نباشند از واقعیت به دور است. او آن مسابقه را به یک تحقیق علمی بدل کرد. پس از این که مسابقه به انتها رسید و جوایز پرداخت شد، ورقه‌هائی را که افراد بر روی آن نظرات خود را در خصوص وزن گاو نر منعکس کرده بودند از مسؤولین مسابقه به عاریت گرفت تا مطالعات آماری خود را بر روی آنان انجام دهد.

مجموعا ٧٨٧ نظر داده شده بود. گالتون به غیر از تهیه‌ی یک سری منحنی آماری دست به محاسبه‌ی میانگین ِ نظرات زد. او می‌خواست دریابد عقل جمعی مردم پلیموت چگونه قضاوت کرده است. بدون شک تصور او این بود که عدد مزبور فرسنگ‌ها از عدد واقعی فاصله خواهد داشت چرا که از دید وی افراد خنگ و عقب مانده در آن جمع اکثریت قاطع را تشکیل می‌دادند.

میان‌گینِ نظرات جمعیت این بود که گاو نر ١١٩٧ پوند وزن دارد و وزن واقعی گاو که در روز مسابقه وزن کشی شد ١١٩٨ پوند بود. گالتون اشتباه می‌کرد. تخمینِ جمع بسیار به واقعیت نزدیک بود. گالتون نوشت نتایج نشان می‌دهد که قضاوت‌های جمعی و دموکراتیک از اعتبار بیش‌تری نسبت به آن‌چه که من انتظار داشتم برخوردارند. این حداقل چیزی بود که گالتون می‌توانست گفته باشد.

در ساعت ۱۱:۳۸صبح روز ٢٨ ژانویه 1986 فضاپیمای چلنجر از پای‌گاه کیپ کاناورال به فضا پرتاب شد. ٧۴ ثانیه بعد ١۶ کیلومتر از سطح زمین فاصله گرفته بود و هم‌چنان رو به اوج بود که ناگهان انفجار مهیبی صورت گرفت. جریان که به طور زنده از چندین کانال تلویزیونی پخش می‌شد همه‌ی اخبار را تحت‌الشعاع قرار داد. خبر انفجار ٨ دقیقه بعد بر روی سر خط اخبار بازار بورس نیویورک ظاهر شد. مردم زیاد معطل نشدند.

فروش سهام چهار شرکت پیمان‌کاری که در پروژه‌ی چلنجر شرکت داشتند به طور دیوانه‌وار آغاز شد، «راک‌ول اینترنشنال» که سفینه و موتور را ساخته بود، «لاک‌هید» که مدیریت پروژه را بر روی زمین برعهده داشت، «مارتین ماری‌یِتا» که مخزن سوخت را ساخته بود و «مورتون تیوکول» که ساخت راکت سوخت جامد را بر عهده داشت.

۲۱ دقیقه پس از انفجار، سهام لاکهید ۵ درصد، مارتین ماریتا ٣ درصد و راک‌ول ۶ درصد سقوط کرد. سهام مورتون تیوکول بیش از همه با سقوط روبه‌رو شد. دو استاد رشته امور مالی «مایکل مالونی» و «هرولد مالهرین» در مطالعه‌ای که در خصوص تاثیر فاجعه‌ی چلنجر بر بازار بورس انجام داده‌اند می‌نویسند:

«آن‌قدر فروشنده زیاد بود و خریدار کم که معامله بر روی سهام این شرکت (مورتون تیوکول) به طور موقت متوقف شد. یک ساعت بعد که معامله بر روی سهام آن آغاز شد قیمت‌ها پیشاپیش ۶ درصد سقوط کرده بود. در پایان روز این سقوط به دو برابر افزایش یافته و به ١٢ درصد رسید. سهام سه شرکت دیگر به طور عجیبی خود را بازسازی کرده و به طور خزنده افزایش یافتند تا آنکه در پایان روز کاهش قیمت به ٣ درصد محدود شد. مفهوم آن‌چه که گذشت این است که نظر جامعه بر این بود که مورتون تیوکول شرکتی است که در انفجار چلنجر بیش از همه مقصر بوده است».

چنان‌که مالونی و مالهرین در مطالعات خود نشان دادند در روز وقوع فاجعه کوچک‌ترین بحثی و صحبتی بر سر این که چه شرکتی مقصر است در رسانه‌ها نشد. روز بعد سرمقاله‌ی نیویورک‌تایمز از دو احتمال سخن راند که هیچ یک کم‌ترین اشاره‌ای به تیوکول نداشت. ۶ ماه مطالعه‌ی کمیسیون منتخب رئیس جمهور به طول انجامید و نتیجه‌ی به دست آمده این بود که واشرهای محفظه سوخت جامد در هوای سرد دچار اشکال شده و ترک می‌خورد. «ریچْرد فی‌من» فیزیک‌دانی بود که در برابر کنگره‌ی آمریکا واشر مورد بحث را در لیوانی از آب یخ انداخت و پس از مدتی نشان داد که واشر مزبور بر اثر سرما دچار شکننده‌گی شده است. بر اثر نشت از کناره‌های این واشر، گازهای بسیار داغ حاصل از احتراق سوخت به محفظه‌ی سوخت نفوذ کرده و انفجار فاجعه‌آمیز را باعث شدند. تیوکول مقصر شناخته شد و شرکت‌های دیگر مبرا شدند. به عبارت دیگر ظرف مدت نیم ساعت پس از انفجار، بازار بورس دریافته بود که مقصر اصلی چه شرکتی است.

ممکن است برخی استدلال کنند این حادثه (سقوط شدید سهام تیوکول) تنها یک اتفاق بوده است. شاید هم عمل متوقف کردن معامله بر روی سهام این شرکت در افت بعدی آن موثر بوده است. خوب، اینها مسائلی است که می‌تواند در نتیجه‌گیری ما مد نظر قرار گیرد. اما مطلب بسیار ظریفی در اینجا نهفته است. در آن فاصله‌ی زمانی کوتاه هیچ یک از عواملی که معمولا بازار بورس را دست‌خوش تحول می‌کنند وجود نداشت. نه جنجال و تبلیغات، نه معاملات قماری و نه هیچ چیز دیگر. پس چگونه مردم توانستند تا آن درجه درست عمل کرده باشند؟

مالونی و مالهرین به دنبال حل این معما رفتند. به این منظور سابقه‌ی همه‌ی معاملات آن روز را بر روی سهام تیوکول مورد مطالعه قرار دادند. آنها می‌خواستند دریابند آیا مدیران شرکت دست به فروش ناگهانی سهام زده بودند به نحوی که زنگ خطر را برای سرمایه‌گذاران بازار بورس به صدا درآورده باشد؟ آیا رقیبان تیوکول شروع به فروش خارج از قاعده‌ی سهام تیوکول کرده بودند تا آن را با بحران روبرو کنند؟ رکورد معاملات، هیچ معامله‌ی خارج از هنجار و غیرعادی را نشان نداد. بالاخره در حالی که دست‌شان به جایی نرسید گفتند باید اطلاعاتی از درون شرکت به بیرون درز کرده باشد که چنان وضعی را پدید آورده باشد. اقتصاددان و مدرس دانشگاه معتبر «کورنل» به نامِ «مورین اوهارا» آخرالامر نوشت: «در حالی که بازار در عمل تصمیمات درستی می‌گیرد ما در تئوری نمی‌توانیم توجیه کنیم چگونه این اتفاقات صورت می‌گیرد».

در آن روز سرد ژانویه در واقع اتفاقی که افتاد آن بود که از گروه عظیمی از سرمایه‌گذاران جزء سؤال شد که با توجه به این اتفاق (انفجار چلنجر) قیمت جدید سهام این چهار شرکت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ پاسخی که داده شد با واقعیت انطباق کامل داشت. شاید در میان میلیون‌ها نفری که دست‌اندرکار فروش سهام تیوکول بودند کسی اطلاعات داخلی از درون تیوکول داشته است ولی مطلب مهم این است که از مجموع اطلاعات کوچکی که در مغز میلیون‌ها تاجر بازار بورس وجود داشته است نتیجه‌ی کلی به دست آمده صحیح بوده است. هم‌چنان‌که در مورد وزن گاو نر در تحقیق گالتون نتیجه‌ی به دست آمده از مجموعِ نظر افراد بسیار به واقعیت نزدیک بود. بازار در واقعه‌ی چلنجر هوش‌مند عمل کرد زیرا که شروطی که لازمه‌ی صحت یک برداشت جمعی است همه‌گی در آن روز حاضر بودند (شرایط مذکور فعلا از بحث امروز ما خارجند).

در خصوص قضاوت «خرد جمعی» ذکر این مطلب ضروری است که نظر هر فرد دو عنصر را در درون خود دارد اطلاعات صحیح و غلط. اطلاعات صحیح (از آن رو که صحیح‌اند) هم‌جهتند و بر روی یکدیگر انباشه می شوند اما خطاها در جهات مختلف و غیرهم‌سو عمل می‌کنند لذا تمایل به حذف ‌یکدگر دارند. نتیجه این می‌شود که پس از جمع نظرات آن‌چه که می‌ماند اطلاعات صحیح است.

باید توجه داشت که به هرحال باید اطلاعات و حداقل رگه‌هایی از اطلاعات در مورد موضوع مورد نظرخواهی در بین افراد وجود داشته باشد. اگر در روز انفجار چلنجر از اطفال در خصوص ارزش سهام تیوکول سئوال می‌شد بسیار بعید می‌نمود که بتوان به جواب صحیحی دست یافت.


آن‌چه شگفت انگیز است و اصولا عبارت خرد جمعی را معنادار می‌کند این است که هم چنان‌که در مورد مثال فرانسیس گالتون و یا واقعه‌ی چلنجر مشاهده کردیم همان اطلاعات کم‌ارزش و کوچک موجود در ذهن فرد فرد نظر دهندگان با بر روی هم نهاده شدن ناگهان به شکل واقعیتی سخت و با‌ارزش خود را بروز می‌دهد. به عبارت دیگر جمع تصویر درستی از آن‌چه که در جهان می گذرد دارد.

البته شاید هم این مسئله چندان عجیب نباشد چرا که ما انسان‌ها طوری طراحی شده‌ایم که بفهمیم در پیرامون‌مان چه می‌گذرد و به‌کارگیری خرد جمعی یکی از مکانیزم‌های شناخت جهان است.

اگر ما از صد نفر بخواهیم که مسافت ١٠٠ متر را بدوند و بعد رکورد متوسط را محاسبه کنیم این رکورد هرگز بهتر از رکورد سریع‌ترین دونده نخواهد بود بلکه همواره بدتر خواهد بود. تنها موردی که جمع ناگهان بر تمام افراد سبقت می‌گیرد و یا حداقل با آن برابری می‌کند به هنگام به‌کارگیری عقل جمعی در مقایسه با خرد فردی است. انسان با خود فکر می‌کند آیا به این ترتیب ما آفریده نشده‌ایم که تمام تصمیمات را به طور جمعی بگیریم؟

در سال‌های نخستین قرن بیستم طبیعی‌دان آمریکائی «ویلیام بیب» در حین مطالعات خود در جنگل‌های جزایر گویان با منظره‌ی عجیبی برخورد کرد. لشگر بزرگی از مورچه‌ها در پیرامون یک دایره‌ی بزرگ که محیطی در حدود 400 متر داشت بی وقفه در حال حرکت بودند. آنان هر ۲ ساعت و نیم یک بار به دور این دایره می‌گشتند. این گردش آ‌ن‌قدر ادامه یافت که پس از ٢ روز اکثر آنها جان خود را از دست دادند. آن‌چه که بیب مشاهده کرده بود بیولوژیست‌های امروزی آن را «چرخِ عصّاری» می‌نامند. این دور باطل زمانی شکل می‌گیرد که گروهی از مورچه‌گان از «جمع» یا کولونی خود به دور می‌افتند. وقتی که چنین امری اتفاق می‌افتد آنان از یک قانون ساده پیروی می‌کنند. از مورچه‌ی جلوی خود تبعیت کن. نتیجه‌ی این امر شکل‌گیری چرخِ عصّاری است. این دور باطل زمانی می‌شکند که به طور تصادفی یکی از مورچه‌ها به دلیلی نامعلوم دایره را ترک می‌کند و مورچه‌ی بعدی به دنبال او به راه می‌افتد.

«استیون جانسون» در کتاب درخشان خود به نام «ظهور» (ایمرجنس) می‌گوید: «کلنی مورچه‌گان معمولا بسیار خوب کار می‌کند. هیچ کس گروه را ترک نمی‌کند، هیچ کس فرمان نمی‌دهد و هیچ‌کس اطاعت نمی‌کند. هیچ مورچه‌ای به‌تنهایی نمی‌داند چه می‌کند و هیچ نوع اطلاعاتی در اختیار ندارد اما جمع آنها غذا را پیدا می‌کند، ذخیره می‌کند، کارهای مربوط به جمع را به بهترین شکل انجام می‌دهد و تولید مثل نیز می‌کند».

اما همان اصلی که سازمان‌دهی خیره‌کننده‌ای را در بین آنان برای کار جمعی فراهم می‌آورد، یعنی تبعیت کورکورانه، باعث مرگ آنان در دایره‌ی آسیاب می‌شود. یک مورچه هیچ استقلال رأیی ندارد و به همین دلیل هم زمانی که در دایره‌ی مرگ گرفتار می‌آید راه خلاصی به بیرون را نمی‌یابد. انسان‌ها اما بر خلاف مورچه‌گان می‌توانند مستقل فکر کرده و مستقل عمل کنند. استقلال معنایش ایزوله بودن از جمع نیست بلکه مفهوم آن این است که به طور نسبی و به میزانِ معینی فرد قادر است مستقل از جمع عمل کند. ما در آسیاب چرخان تا زمان فرا رسیدن مرگ‌مان گام نمی‌زنیم آن هم تنها به این دلیل که فرد جلوتر از ما چنین می‌کند. این تفاوت مهم و چشم‌گیری است که جمع ما را از مورچه‌گان متمایز می‌کند.

استقلال به دو دلیل از اهمیت بسیاری در ارتقای هوش جمعی برخوردار است. اول این که از تکرار یک نوع خطا دوباره و سه‌باره و چندباره جلوگیری می‌کند. خطای یک فرد بر قضاوت یک جمع یک تاثیر خرد کننده ندارد اما اگر همان خطا به طور سیستماتیک در تعداد زیادی از افراد جمع گسترش یابد آن وقت است که رای جمع را به طور منفی تحت تاثیر قرار می‌دهد. دوم آن که افکار مستقل اطلاعات تازه و متنوع را وارد جمع می‌کند در حالی که اگر افکار مستقل نباشند همان نوع اطلاعات در جمع تکرار می‌شود و چیز تازه‌ای به خرد جمع اضافه نمی‌شود.

بنابراین هوش‌مندترین گروه‌ها آنهائی هستند که افراد آن از تنوع بالا و استقلال رای هرچه بیش‌تر برخوردار باشند. مفهوم مخالف آن این است که جمعی که افرادش به لحاظ فکری به هم نزدیک و نزدیک‌تر شوند از درجه‌ی هوش چندان بالائی برخوردار نیست. (به انتخابات آمریکا بنگرید. تبلیغات سرسام‌آور با صرف هزینه‌های نجومی که در سال ٢٠٠٠ بالغ بر ۵ میلیارد دلار شد مردم را تنها به سمت دو حزب که در نهایت هم تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند سوق می دهد. طبیعی است که چنین جمعی به دلیل عدم برخورداری از اصل تنوع و استقلال رای، از هوش مورد نیاز برای انتخاب رهبر قوی‌ترین دولت تاریخ بشر برخوردار نخواهد بود.) توجه داشته باشید که معنی استقلال فکر افراد یک جمع الزاما این نیست که آنان دیدگاه‌های متین و منطقی داشته باشند. آن‌چه که ما می‌خواهیم به عنوان یک اصل مهم از آن یاد کنیم این است که هر قدر افراد یک جمع به یک‌دیگر نزدیک‌تر باشند و بتوانند با یک‌دیگر روابط فردی برقرار کنند تصمیم جمع از عقلانیت بیشتر بدور خواهد بود. هر چقدر ما به یک‌دیگر نزدیک‌تر باشیم باورهای‌مان به یک‌دیگر نزدیک شده و امکان تصحیح خطاهای‌مان کاهش می‌یابد. ممکن است به لحاظ فردی در اثر این هم‌نشینی خود به هوش و دانش بالاتری دست یابیم اما قطعا جمع را به بی‌خردی و بلاهت نزدیک می‌کنیم.

بخش‌های عمده‌ی این مقاله از کتاب تحقیقی «خرد جمعی» نوشته‌ی «جیمز سورویس‌کی» اقتباس شده است.ـ
(James Surowiecki)
(The Wisdom of Crowds)

دو راهی

      

پرهيز از افتادن در دام اعتبارات دنيوي

مسأله مهمي كه انبياي الهي (عليهم السّلام) روي آن كار كرده اند، اين است كه به ما پر و بال بدهند تا پرواز كنيم و اگر كسي اهل پرواز نباشد، پرورش نيافت؛ فربه شد، ولي پرواز نكرد؛ اين اصل اوّل. اصل دوّم اين است كه خيلي ها در تلاش و كوشش اند كه پرواز كنند؛ امّا اينها يا از شرق به غرب مي پرند يا از غرب به شرق مي پرند يا از شمال به جنوب پرواز مي كنند يا از جنوب به شمال پرواز مي كنند يا از زمين به آسمان مي روند يا از آسمان به زمين مي آيند يا در عمق درياها سفر مي كنند يا اوج سپهر سفر مي كنند؛ بالأخره سفرشان در جهت است.
مطلب سوّم آن است كه پرورشي كه انبياء (عليهم السّلام) آوردند، پرورش و پرواز از جهت است، نه در جهت ! توضيح اين مطلب اين است كه مرغ ها و امثال مرغ ها، اينها در فضا و جهت طبيعت پرواز مي كنند. يك مرغي به طمع طعمه،هزارها كيلومتر را طي مي كند تا به يك تالابي برسد، بالأخره شكم خود را تأمين كند؛ اين پرواز در جهت است، از جهتي به جهت ديگر. آنها هم كه مي روند آسمان همين است، آنها هم كه مي روند به زمين همين است؛ اينچنين نيست كه آنهائي كه با سفينه به سپهر رفته اند، اينها يك رشد معنوي كرده باشند ! آنجا هم كه رفتند، اوّل دعواي اينهاست، دعوا راه مي اندازند كه ما آمديم، ديگري حقّ آمدن ندارد ! اين سلاح را به هر كه نمي دهيم، هر كه نمي تواند اين صنعت را داشته باشد و مانند آن.
بنابراين اين را نمي گويند پرواز؛ پرواز آن است كه انسان از جهت بيرون بيايد، نه در جهت حركت كند؛ از زمان و زمين بيرون بيايد، بشود يك موجود ابدي. آسمان برود، همين است؛ زمين بيايد، همين است؛ در دريا بيايد، همين است؛ اينها در قلمرو طبيعتند، انبياء براي اين نيامدند؛ اين را افراد عادي هم مي توانند انجام بدهند ! انبياء آمدند كه به ما بگويند از جهت پرواز كن نه در جهت، نه به سوي جهت ! بي جهت باش، بي زمان باش، بي زمين باش؛ بشوي ابدي !
الآن وقتي شما سئوال مي كنيد كه كره زمين عمرش چقدر است يا آفتاب و ماه عمرشان چقدر است، بالأخره يك پاسخي دارد؛ حالا يا پاسخ دقيق يا نيمه دقيق. امّا وقتي شما سئوال مي كنيد قانون علّيت چند سالش است يا فلان قانون رياضي چند سالش است يا علم يك موجود مجرّد است، اين قاعده چند سالش است؛ مي بينيد اين سئوال بي معناست. قانون علّيت نه متزمّن است، نه متمكّن؛ لذا تاريخ بردار نيست، جغرافيا بردار نيست، زماني نيست، زميني نيست. عدل چند سالش است، تقوا چند سالش است؛ اينها مفاهيم و معارفي است كه فوق زمان و زمينند. اينها مثل كره زمين نيستند كه سال و ماه داشته باشند، يك وقتي هم بساطشان برچيده بشود: دكّت الأرض دكّاً دكّاً (1). يك وقتي هم شمس و قمر بساطشان برچيده مي شود، ا ذا الشّمس كوّ رت (2) مي شود، ا ذا النّجوم انكدرت (3) مي شود.
جاودانگي آموزه هاي وحياني و همراهي آن با جان انسان
امّا ا ذا العدل انكدر، ا ذا التّقوي انكدر؛ اينها نيست يا قانون علّيت يك وقتي بساطش به هم بخورد، اينچنين نيست ! پائين تر از آنها، مسائل رياضي به هم بخورد؛ اينچنين نيست ! اينها زمان ندارند، زمين ندارند، تاريخ ندارند، جغرافيا ندارند؛ اينها را انسان با جانش درك مي كند. وقتي اين مدركات، زمان و زمين نداشتند، منزّه از طبيعت بودند؛ جان ملكوتي ما كه اينها را درك مي كند يقيناً ملكوتي است، يقيناً زمان و مكان ندارد؛ يقيناً يك موجود ثابتي است، يقيناً يك موجود ابدي است. آنوقت اين موجود ابدي اگر بخواهد پرواز كند؛ از لا مكان بايد پرواز كند نه در مكان؛ در لا زمان بايد پرواز كند نه در زمان. كاري كه انبياء الهي كردند براي پروراندن ما، اين است كه به ما پر بدهند؛ ما پر در بياوريم، آئين پرواز ياد بگيريم؛ از طبيعت پرواز كنيم، نه در طبيعت ! اين در طبيعت كار پرنده هاي طبيعي است؛ مي بينيد هزار كيلومتر، دو هزار كيلومتر براي پر كردن شكم به تالاب ها سري مي زنند، بعد هم بر مي گردند. ر حله الشّ تاء و الصّ يف(4) را اينها هم دارند.
اينكه به طلاب علوم آموختند، در جوامع روائي ما هست، مرحوم كليني نقل كرده، ديگران هم نقل كردند كه: ا نّ الملائ كه لتضع اجن حتها تحت اقدام طلاب العلوم(5)؛ فرشته ها پرهاي خود را پهن مي كنند زير پاهاي طالبان علوم الهي، چه در كوي دانشگاه و دانشگاه، چه در حوزه هاي علميّه، چه در آموزش و پرورش؛ هر جا سخن از حق است و خدا و اسماي خدا و صفات خدا و دين خدا، در آن محفل، فرشته ها پرها را پهن مي كنند و حضّار روي پرهاي فرشته ها مي نشينند تا ببينند يك موجودي پر دارد، پرواز مي كند؛ او هم پر در بياورد و پرواز بكند؛ مثل فرشته پرواز بكند، نه مثل مرغ به طمع طعمه پرواز بكند !
نكوهش گرفتاران در دام اعتبارات دنيا
آن كه در حوزه يا در دانشگاه درس خواند، به فكر مدرك و حقوق و اضافه كار بود؛ اين پر در آورد، امّا نظير همين مرغ هاي تالابي است ! مرتب در تلاش و كوشش است كه اين بدن را تأمين كند، اين آن نيست كه ائمه (عليهم السّلام) فرمودند فرشتگان بال هاي خود را زير پاي طالبان علوم الهي پهن مي كنند ! اگر كسي عالم رباني شد؛ هم پيشتاز بود، هم خودش پر كشيد از طبيعت، هم به ديگران آئين پرواز آموخت و ديگران به طمع او يا به دنبال او يا به امامت او پرّان شدند از طبيعت و احساس كردند كه بهترين مقام دنيا عفطه عنز (آب بيني بز) است؛ ديگر نه بيراهه مي روند، نه راه كسي را مي بندند !
وجود مبارك حضرت امير (ع) كه نخواست ا غراق و مبالغه بكند وشاعرانه (معاذ الله) سخن بگويد ! فرمود: اين مقامي كه خيلي ها بر سر آن به جان هم مي افتند، آب بيني بز است (6)؛ اگر بز عطسه كرد و چيزي از بيني او خارج شد؛ كسي در آن رغبت نمي كند ! فرمود: مقام ها همين است، مگرآنكه كسي بتواند يك خدمتي بكند ! به دليل اينكه غالب اين صاحب مقام ها در آخر با دست خالي مي روند و نگرانند و پژمرده اند و افسوس دارند. اگر چيز خوبي بود كه آخرهاي عمر اينقدر افسوس نمي خوردند !
گاهي در پيش ما اين آيات مطرح است، فرمود: يوم يعضّ الظال م علي يديه. حالا يا ظلم به نفس است يا ظلم به بيت المال است يا ظلم به فرهنگ جامعه است يا ظلم به حقوق مردم است يا ظلم به شخصيت هاي حقيقي يا حقوقي است ! در اين آيه فرمود: روزي فرا مي رسد، كسي كه ظالم است هر دو دست خود را گاز مي گيرد ! ما سبّابه متندّم يا سر انگشت مرد پشيمان در فارسي و عربي شنيده ايم كه اين كسي كه پشيمان شد، سبّابه اش را گاز مي گيرد؛ سبابه متندّم معروف است. امّا اينكه از شدّت افسوس و غضب هر دو دستش را گاز بگيرد، نداريم ! در اين آيه فرمود: روزي فرا مي رسد، آنهائي كه بيراهه رفتند، راه ديگران را بستند؛ اين همه معارف را انبياء آوردند، اينها بدون اينكه به سراغ انبياء بروند، به سراغ در و ديوار و سنگ و زر و زيور رفتند: يوم يعضّ الظال م، دستشان را گاز مي گيرند؛ « عضّ » يعني گاز گرفت، « عضّاض » به سگ گاز گيرنده مي گويند. يوم يعضّ الظال م علي يديه يقول يا ل يتن ي اتّخذت مع الرّسول سبيلاً (7). اي كاش با فلان ها رفت وآمد نمي كردم، اي كاش با رسول خدا رفاقت مي كردم !
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه العالي) در جلسه درس اخلاق در ديدار با جمعي از دانشجويان، طلاب، مربيان پرورشي، حافظان و معلّمان قرآن و اقشار مختلف مردم ، قم ـ اسفند 1384
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) فجر/ 21 (2) تكوير/ 1 (3) تكوير/ 2
(4) قريش/ 2 (5) الكافي/ 1/ 34 ـ با اندكي تفاوت
(6) ر. ك: نهج البلاغه/ خ 2 (7) فرقان/ 27

نماز شب

عارف واصل مرحوم آيت الله سيدعلي قاضي خطاب به مرحوم علامه طباطبايي: اي فرزند! اگر دنيا مي خواهي نماز شب بخوان و اگر هم آخرت مي خواهي نماز شب بخوان.

 

حق امامی که انتظار ظهورش را داریم چیست؟


امام زمان


ما همواره در انتظار منجی و مصلح بزرگ بشریت، حضرت اباصالح المهدی(عج) هستیم؛ چرا که انتظار داریم در دولت کریمه آن حضرت(عج) انسان ها و جامعه اخلاقی را در جهان تجربه کنیم و بهشت کوچک و سعادت دنیوی را به دست آوریم.

ما همواره در انتظار منجی و مصلح بزرگ بشریت، حضرت اباصالح المهدی(عج) هستیم؛ چرا که انتظار داریم در دولت کریمه آن حضرت(عج) انسان ها و جامعه اخلاقی را در جهان تجربه کنیم و بهشت کوچک و سعادت دنیوی را به دست آوریم. در جهانی زندگی کنیم که بی عدالتی و بداخلاقی در آن نباشد و همه چیز بر پایه عدالت و اخلاق سامان یافته باشد.

اما پرسش این نوشتار این است که ما خود تا چه اندازه برای تحقق آنچه آرمان بزرگ و مقدس ماست، تلاش کرده و می کنیم و تا چه اندازه نسبت به دنیای اخلاقی امام زمان(عج) شناخت داریم؟ آیا تاکنون غیراز انتظار و آرزوی ظهور و تحقق دولت کریمه آن حضرت(عج) به آموزه هایی که ایشان بدان اعتقاد دارد و خواهان تحقق آن است، اندیشیده ایم و یا حتی خوانده ایم؟ چه رسد که بدان عمل کرده و مانند هر عاشق شیدایی خانه را برای یار آذین بسته باشیم؟

 

منتظران واقعی، انسان های اخلاقی

هرکسی که در انتظار میهمان مهم و عزیزی باشد روزها بلکه هفته ها و ماه ها برنامه ریزی می کند و همه جوانب و ابعاد چگونگی پذیرایی را بررسی کرده و شرایط و بستر را به گونه ای فراهم می آورد تا در زمان موعود هیچ مشکلی پیش نیاید و به بهترین وجه از میهمان خود پذیرایی کند.

دلشوره و دل نگرانی که میزبان دارد او را آرام نمی گذارد و دمی برجای خود بند نمی آید و همیشه این سو و آن سو می رود تا همه چیز را فراهم آورده و بارها و بارها بررسی و ارزیابی کند تا چیزی را کم نگذارد. هرگز دیده نشده است که منتظری در گوشه ای بنشیند و هیچ کاری نکند و در درون نیز آرام باشد و هیچ دلشوره و دلواپسی نداشته باشد.

منتظران واقعی حضرت امام زمان(عج) به عنوان منجی بشریت نیز همواره دل نگران هستند و دمی آرام و قرار ندارند؛ چرا که منتظر بزرگترین مصلح برای بزرگترین و شگفت انگیزترین رخداد تاریخ بشریت هستند. آنان در انتظار آن هستند که همه حقیقت دعوت پیامبران از آدم(علیه السلام) تا خاتم(صلی الله علیه و آله) و همه تلاش های اولیاء و اوصیای الهی در آن زمان به دست اباصالح مهدی(عج) به بار نشیند و امام(عج) با ظهور خویش برگه زرین تاریخ بشریت را بنگارد و بر همه معترضان هستی از فرشتگان مقرب تا ابلیس ملعون اثبات کند که بشر شایستگی خلافت الهی را داراست.

کسی که حقوق مالی امام زمان (عج) و وجوهات شرعی را نمی دهد و در اموال خود از حقوق آن حضرت(عج) دارد و آمیخته با مال ایشان مصرف می کند، چگونه می تواند مدعی انتظار و قیام به عدالت باشد درحالی که این عدالتی که به ضرر اوست را اجرا نمی کند و به پا نمی دارد

در آن زمان است که ماموریت پیامبران برای ساخت جامعه جهانی عادل به دست توده های عدالت خواه و براساس کتاب و سنت الهی (حدید، آیه 25) به پایان می رسد و تعلیم و تزکیه پیامبران (جمعه، آیه 2 و آیات دیگر) به نتیجه می رسد و بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای اتمام مکارم اخلاقی و انسان اخلاقی تحقق می یابد؛ چرا که انسان های اخلاقی می توانند نخستین اصل و حکم اخلاقی عقل یعنی عدالت را تحقق بخشند و جامعه عدالت محور را با مدیریت امام زمان(عج) و برنامه های عقل و وحی اجرایی کنند.

به سخن دیگر، منتظران واقعی که جامعه عدالت محور را می خواهند، خود انسان های اخلاقی هستند؛ زیرا توانسته اند نخستین و سخت ترین اصلی اخلاقی را ابتدا در خود پیاده کنند تا جامعه ای عدالت محور ایجاد شود؛ چراکه اجرای عدالت همواره درمورد خود شخص بسیار سخت و دشوار است و کمتر کسی حاضر است که عدالت را علیه خود به اجرا درآورد هر چند که همه، خواهان اجرای عدالت علیه دیگران و به نفع خود هستند.

از آیات قرآن به دست می آید که انسان مومن و منتظر واقعی می بایست قوام (با تشدید واو) به عدالت و قسط و برپادارنده آن در همه حال باشد؛ چرا که این نخستین و سخت ترین اصل اخلاقی است که عقل و شرع بدان حکم کرده اند و انجام آن برابر با انسانی اخلاقی است؛ زیرا چنین گرایشی نشان دهنده حق طلبی انسان است و انسان حق طلب هرگز گرایشی به هیچ نوع باطل از جمله بی عدالتی و ظلم و گناهان دیگر نخواهد داشت.

از این رو گفته می شود که منتظران واقعی اباصالح مهدی(عج) و دولت عدالت محور جهانی آن حضرت، انسان های اخلاقی هستند؛ چرا که انسان برپادارنده حق و عدالت در همه حال، در اوج کمال اخلاقی قرار دارد.

خمس
حواسمان به حق امام زمان در اموالمان هست؟

حکم خمس در غنائم جنگی از ضروریات دین اسلام است و صریحاً در قرآن کریم به آن اشاره شده است: «بدانید هر گونه غنیمتى به دست آورید، خمس آن براى خدا، و براى پیامبر، و براى ذى القربى و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایى حق از باطل، روز درگیرى دو گروه (باایمان و بى‏ایمان) [روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‏اید و خداوند بر هر چیزى تواناست»![ انفال، 41، «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر»]

2. وجوب پرداخت خمس در زمان حضور ائمه (علیه السلام) نیز از ضروریات مذهب تشیع است، مگر در مواردی که خود آنان شخص یا اشخاصی را از پرداخت آن معاف کرده باشند. بنابر مذهب شیعه، خمس تنها شامل غنائم جنگی نمی شود، بلکه موضوعاتی چون سود حاصل از تجارت، کار و... را در بر می گیرد.

3. البته، شیوه های پرداخت خمس در زمان غیبت توسط فقهای شیعه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و نظریات مختلفی در این زمینه ارائه شده است، و طبیعی است که هر کدام از این نظریه ها را به تنهایی نمی توان ضروری دین و مذهب به شمار آورد.

ما خود تا چه اندازه برای تحقق آنچه آرمان بزرگ و مقدس ماست، تلاش کرده و می کنیم و تا چه اندازه نسبت به دنیای اخلاقی امام زمان(عج) شناخت داریم؟ آیا تاکنون غیراز انتظار و آرزوی ظهور و تحقق دولت کریمه آن حضرت(عج) به آموزه هایی که ایشان بدان اعتقاد دارد و خواهان تحقق آن است، اندیشیده ایم و یا حتی خوانده ایم؟ چه رسد که بدان عمل کرده و مانند هر عاشق شیدایی خانه را برای یار آذین بسته باشیم؟

منکر دادن حق امام نباید انتظار امامش را داشته باشد

کسی که حقوق مالی امام زمان (عج) و وجوهات شرعی را نمی دهد و در اموال خود از حقوق آن حضرت(عج) دارد و آمیخته با مال ایشان مصرف می کند، چگونه می تواند مدعی انتظار و قیام به عدالت باشد درحالی که این عدالتی که به ضرر اوست را اجرا نمی کند و به پا نمی دارد. آن حضرت(عج) در این باره می فرماید: و اما المتلبسون بأموالنا فمن استحل شیئا منها فأکله فانما یأکل النیران؛اما کسانی که اموال ما را در دست گرفته اند، پس هر کس چیزی از آن را مباح شمارد و بخورد همانا آتش خورده است. (بحارالانوار، ج 53 ص 181)

آن حضرت(عج) در جایی دیگر می فرماید: و من أکل من أموالنا شیئا فانما یأکل فی بطنه نارا و سیصلی سعیرا؛ کسی که از اموال ما چیزی بخورد همانند این است که آتش را می خورد و به زودی به جهنم خواهد رسید. (بحارالانوار، ج 53 ص 183)

حضرت مهدی(عج) خطاب به محمدبن جعفر اسدی فرمودند: و أما ما سئلت عنه من أمرمن یستحل ما فی یده من أموالنا أو یتصرف فیه تصرفه فی ماله من غیر أمرنا فمن فعل ذلک فهو ملعون و نحن خصماوه یوم القیامه ؛ اما آنچه در مورد کسی پرسیدی که اموال ما در دست اوست و حلال می شمارد یا بدون دستور ما در آن تصرف کند همان گونه که در مال خود تصرف می کند، پس کسی که چنین کند، ملعون است و ما روز قیامت دشمنان او خواهیم بود. (کمال الدین و تمام النعمه، ص 520، ح 94)

حضرت مهدی(علیه السلام) همچنین فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم لعنه الله و الملائکه و الناس أجمعین علی من استحل من أموالنا درهما؛ به نام خداوند بخشنده مهربان، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم جهان برکسی باد که درهمی از اموال ما را حلال بداند (و در آن تصرف کند) (بحارالانوار، ج 35 ص 183)

فرآوری : زهرا اجلال

دپارتمان تخصصی گمراهی


دپارتمان تخصصی گمراهی از چند طبقه تشکیل شده و برای هر طبقه نیز برنامه ای مجزا و کامل برای گمراهی و ضلالت افراد تنظیم شده است .


گمراهی

بعد از سال ها عبادت و تهجد و صعود به بالاترین مراحل تکامل و قرب الهی با غرورو تکبری که داشت با فرمان الهی که فرمود:

(قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرینَ : فرمود: «از آن [مقام‏] فرو شو، تو را نرسد كه در آن [جایگاه‏] تكبّر نمایى. پس بیرون شو كه تو از خوارشدگانى.)( الأعراف :  13)

از آسمان ها رانده شد و به زمین آمد، ناراحت بود چون تمام هستی خود را از دست داده بود و خوشحال بود چون هم بر آدم سجده نکرده بود و هم از خداوند مهلتی خواسته بود که تا مقداری اجابت شده بود ، ولی هنوز دست بر دار نبود، او قسم یاد کرده بود که فرزندان آدم را به اعماق دره شکست راهنمایی کند :

(قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم:گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى [فریفتن‏] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.)( الأعراف :  16)

و به همین خاطر به محض فرود آمدن به زمین اولین دپارتمان تخصصی گمراهی را تاسیس کرد تا با امکانات ویژه ای که در آن فراهم می کند بتواند گمراهی انسان ها را تضمین کند .

دپارتمان تخصصی گمراهی از چند طبقه تشکیل شده  و برای هر طبقه نیز برنامه ای مجزا و کامل برای گمراهی و ضلالت افراد تنظیم شده است  .

 

طبقه اول: دپارتمان مسافربری

در این بخش شیطان به همراه همکاران ویژه خود به کسانی که خواهان گمراهی هستند خدمات ویژه ای ارائه می دهند، اما خدمات جابه جایی مسافر در این بخش با بقیه بخش ها فرق اساسی دارد  ، چرا که بر خلاف بقیه سرویس ها که مسافران را همیشه به مقصد اصلی  می رسانند، شیطان مسافران خود را  را هرگز به مقصد اصلی نمی رساند .

خود شیطان را می توان یکی از حرفه ای ترین نقاش ها معرفی کرد، اما برای اینکه زودتر به مقصود و هدف خود نائل شود، یک تیم تخصصی نیز در کنار خود جمع کرده است تا با کمک آنها بتواند نام افراد بیشتری را در دپارتمان تخصصی خود ثبت کند

برای مثال تاکسی های مسافربری هر یک در مسیر مخصوصی در رفت و آمد هستند، در تهران از سید خندان تا رسالت و یا در اراک از سنجان به اراک و یا در قم از حرم تا خیابان شهدا رفت و آمد می کند، مسیر شیطان نیز مانند بقیه تاکسی ها کاملا مشخصه، مسیر شیطان مسیری است که از شهر حقیقت شروع می شود و به شهر گمراهی و ضلالت ختم خواهد شد و مسلما هر کسی سوار بر سرویس شیطان شود، راهی جز پیاده شدن در شهر گمراهی و ضلالت ندارد چرا که خود او هم اعلام کرده است که مسیر من کجاست: (وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ : و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد،(النساء: 119) و با این حال هر روز عده زیادی بر سرویس او سوار می شوند و به شهر گمراهی می‌روند.

 

طبقه دوم: دپارتمان هنر

در این بخش که حرفه ای ترین افراد در زمینه آرایش و هنر و فتوشاپ جمع آوری شده اند، با شیطان همکاری می کنند تا به هر نحوی که شده زشتی ها و پلیدی ها را در نظر کسانی که از این طبقه دیدن می کنند زیبا و جذاب نشان دهند .

البته خود شیطان را می توان یکی از حرفه ای ترین نقاش ها معرفی کرد، اما برای اینکه زودتر به مقصود و هدف خود نائل شود، یک تیم تخصصی نیز در کنار خود جمع کرده است تا با کمک آنها بتواند نام افراد بیشتری را در دپارتمان تخصصی خود ثبت کند .

گمراهی

خداوند متعال در مورد این شغل و حرفه شیطان آیه های فراوانی را در قرآن مجید بیان کرده است تا هیچ کسی فریب نقاشی های فریبنده شیطان را نخورد از جمله آیه هایی که خداوند متعال در مورد این شغل و حرفه شیطان بیان می کند این آیه است که می فرماید:

1) ... زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ: ...شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه [راست‏] بازداشته بود، در نتیجه [به حق‏] راه نیافته بودند.( النمل : 24)

2) فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما كانُوا یَعْمَلُونَ: پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسید تضرّع نكردند؟ ولى [حقیقت این است كه‏] دلهایشان سخت شده، و شیطان آنچه را انجام مى‏دادند برایشان آراسته است.(الأنعام : 43)

 

طبقه سوم: دپارتمان شادی

در این قسمت شیطان برای همه کسانی که از این ساختمان دیدن می کنند تفریحات زیادی را فراهم کرده است تفریحاتی مانند قمار و شراب و قرعه که هر کدام به تنهایی می تواند انسان را عمیق ترین نقطه شکست و هلاکت پیش ببرد.

تفریحاتی که سبب بدبختی و هلاکت انسان می شود و بزرگترین مانع در رسیدن به خوشبختی و سعادت انسان هاست ،چرا که خداوند متعال یکی از مهمترین عوامل رسیدن به موفقیت و خوشبختی را دوری از این گونه تفریحات ناسالم بیان می کند:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.( المائدة : 90)

 

طبقه چهارم: دپارتمان تخصصی مشاوره

در این طبقه شیطان به همراه مشاوران خود به افرادی که خواهان مشاوره باشند مشاوره های خوبی ارائه می دهد.

برای مثال کسانی که می خواهند در راه خداوند انفاق کنند اما هنوز در این کار تردید دارند با مشاوره شیطان از این کار باز داشته می شوند چرا که به گفته او این کار باعث فقر و نداری  آنها و در نتیجه پشیمانی از این کار می شود :

الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.( البقرة :  268)

شیطان با وسائل و ابزاری که در اختیار دارد، سعی دارد که ذهن افراد را کاملا از یاد خداوند و اعمل نیک و پسندیده پاک کند و به جای آن یاد خود را در ذهن افراد جایگزین کندو به عبارت دیگر آنها را کاملا شستشوی مغزی بدهد

همچنین شیطان در بیشتر مشاوره های خود به افراد، آنها را به فحشاء و منکر راهنمایی می کند و انجام این امور را برای آنها زیبا جلوه می دهد:

وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ : و هر كس پاى بر جاى گام هاى شیطان نهد [بداند كه‏] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد.( النور :  21)

 

طبقه پنجم: دپارتمان فراموشی

در این طبقه شیطان با وسائل و ابزاری که در اختیار دارد، سعی دارد که ذهن افراد را کاملا از یاد خداوند و اعمل نیک و پسندیده پاک کند و به جای آن یاد خود را در ذهن افراد جایگزین کندو به عبارت دیگر آنها را کاملا شستشوی مغزی بدهد:

اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ :شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است؛ آنان حزب شیطانند. آگاه باش كه حزب شیطان همان زیانكارانند.(المجادلة: 19)

و شاید بتوان گفت که این طبقه خطرناک ترین طبقه از این دپارتمان است که ضرر های بسیار خطرناکی برای افراد به دنبال خواهد داشت از جمله :

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏: و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏كنیم.»(طه :  124)

این بود توصیف کوتاهی از دپارتمان تخصصی گمراهی به ریاست شیطان که در پنج طبقه تا کنون ساخته شده است، اما مهمترین سیاست شیطان بر این استوار شده که جدیدترین و به روز ترین متدهای گمراهی را در اختیار بگیرد و به همین جهت در فکر این است که طبقات دپارتمان را گسترش بدهد.

امین ادریسی


با علائم راهنمایی و رانندگی قرآن آشنا شوید


چراغ روشن راه همان قرآن و اهل‌بیت است که حبل‌الله و ریسمان الهی است. چراغ هایی که در این کوره راه دنیا، راهتان را روشن می‌کنند.(واعتصموا بحل‌الله جمیعاً ولاتفرقوا) آنان که خدا و آیات او را فراموش کردند و از فرامین ائمه معصومین اطاعت نمی‌کنند چراغشان مداوماً روشن نیست. نور کم و کم‌سویی که گاهی روشن می‌شود و گاهی همه‌جا را تاریک می‌کند. نه می‌توانند حرکت کنند و نه به مقصد برسند.


راهنمایی

در جاده‌ای سرسبز با کوه های زیبا و استوار در حال حرکت هستید. بدون توجه به علائم رانندگی ناگهان وارد خروجی چپ می‌شوید و از مسیر منحرف می‌گردید. ساعت ها و ساعت ها جاده را طی می‌کنید و گاهی اوقات راه بازگشتی به مسیر اولیه پیدا نمی‌کنید.

گمگشته و حیران و مضطرب، تشنه و گرسنه در میان بی‌راهه‌ها سرگردان می‌مانید. چه حال و حسی به شما دست می‌دهد ؟ اولین کاری که به ذهنتان می‌رسد چیست؟ صد در صد دنبال راه اصلی می‌گردید.

 یک لحظه من غافل شدم         صدسال راهم دور شد

 

زندگی مسیر هموار و جاده‌ای است که همه بدون چون و چرا باید آن را درست و زیبا طی کنند و انسان مسافری است که لقاء خداوند مقصد اصلی اوست.

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

اى انسان حقا كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد(انشقاق /6)

«راه اصلی همان صراط المستقیم است. اهدنا الصراط المستقیم. راهی که روزانه، بارها و بارها در نمازمان از خدا می‌خواهیم آن را به ما نشان دهد و دست ما را بگیرد و هدایتمان کند.»

 

گردش به چپ ممنوع

پرستش غیر خدا، تبعیت از هوای نفس، گناهان و معاصی، گردش به چپ و مسیرهای انحرافی است که ما را از راه اصلی دور می‌کند. خط مستقیم حتی در هندسه هم کوتاهترین راه رسیدن به مقصد است.

مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ

گرد آورید و به سوى راه جهنم رهبریشان كنید (23/صافات )

هر راهی که به غیر خدا می‌رسد مسیر انحرافی است. بسیاری فکر می‌کنند که از طریق کسب حرام، نزول خواری، رشوه، کم‌فروشی می‌توانند راحتی دنیا را بخرند. عده‌ای با انواع و اقسام حرام، گناه و نافرمانی می‌خواهند به آسایش دنیا برسند غافل از اینکه هم آسایش و هم‌آرامش را با هم از دست می‌دهند. دنیا و آخرتشان را می‌فروشند و خسرالدنیا و الاخره می‌شوند.

راه اصلی همان صراط المستقیم است. اهدنا الصراط المستقیم. راهی که روزانه، بارها و بارها در نمازمان از خدا می‌خواهیم آن را به ما نشان دهد و دست ما را بگیرد و هدایتمان کند

راه بسته است

مشخصه اصلی مسیر انحرافی اینست که رشد و کمال ندارد. همیشه انسانهای مۆمن و موفق کسانی هستند که در کمال ناباوری به مقامات عالی انسانی، دنیایی و اخروی می‌رسند. اما عده‌ای از افراد کسانی هستند که شاید پولدار باشند، مدرک بالا داشته باشند اما مطمئن باشید با حرام و معصیت و نافرمانی خدای بزرگ عالم هیچ خیر و برکتی در کار و زندگیشان نمی‌بینند.

 

دور زدن ممنوع

دنیا تنها جایی است که وقتی عمر گذشت دیگر بدست نمی‌آید وقتی یک عمر در حرام و گناه طی شد دیگر براحتی و سادگی قابل جبران نیست پس بدانید که اینجا دور زدن ممنوع است. قرآن به ظرافت داستان کسانی را بیان می‌کند که در هنگام مرگ، آرزو می‌کنند، یک بار دیگر به دنیا باز گردند. اما این امر محال است و فرصت بازگشتنی برای آنان نیست.

فکر گناه
با وسیله سالم حرکت کنید

جاده لغزنده است، برف سنگینی باریده و شما نیاز دارید ماشینتان را ایمن نمایند. یک مسافر برای اینکه سالم و سلامت به مقصد برسد نیاز دارد وسیله نقلیه سالمی داشته باشد.

خداوند در قرآن تشبیهی زیبا بکار برده است. آیا کسی که سالم و ایستاده راه می‌رود بهتر است یا کسی که سینه‌خیز با صورت روی زمین می‌خزد.

أَفَمَن یَمْشِی مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ

پس آیا آن كس كه نگونسار راه مى‏پیماید هدایت‏یافته تر است ‏یا آن كس كه ایستاده بر راه راست مى‏رود. (ملک/22)

آنان که به ‌واسطه گناهان روحشان را صدمه می‌زنند مانند اینست که دست و پای خود را قطع کرده و سینه‌خیز می‌خزند.

 

کدام بهتر ،سریع‌تر و راحتر به مقصد می‌رسد

گروهی به ‌واسطه گناهان مانند خزندگان مسیر دنیا را طی می‌کنند. گروهی مانند چهارپایان می‌روند. تنها گروه اندکی مانند انسانهای سالم این مسیر را می‌پیمایند.

َواللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.

و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفرید پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند خدا هر چه بخواهد مى‏آفریند در حقیقت‏خدا بر هر چیزى تواناست. (نور/45)

آنان که به‌واسطه گناهان روحشان را صدمه می‌زنند مانند اینست که دست و پای خود را قطع کرده و سینه‌خیز می‌خزند

با دنده سنگین حرکت کنید

بعضی مسیرها خطرناک است نیاز دارید احتیاط بیشتری داشته باشید. شیطان در کمین شماست، باید اخلاص خود را زیاد کنید، فقط در این صورت این دشمن قسم خورده به شما دسترسی ندارد.

«خطر ریزش کوه/ از سرعت خود بکاهید.»

وَاقْصِدْفِیمَشْیك (لقمان/19)

(پسرم!) در راه ‌رفتن،اعتدال را رعایت کن؛

سرعت غیرمجاز عمر را کم می‌کند، حرکت و سرعت مجاز، همان اعتدال و میانه‌روی و صراط‌ المستقیم است. اما افراط و تفریط سرعت غیرمجاز می‌باشد.

اعتدال

اسراف و زیاده‌روی، کم‌خوری و پرخوری، کم‌گویی و پرگویی، پرکاری و تنبلی و سستی همه و همه سرعت های غیرمجاز زندگی است. پس از سرعت خود بکاهید و آنان را به سرعت مطمئنه که همان میانه‌روی اعتدال است برسانید.

 

چراغتان را روشن کنید

شب تاریک است و وسعت دید بسیار کم. نیاز به روشنایی دارید تا راه و مسیرتان را روشن کند وگرنه از مسیرتان منحرف می‌شوید. گاهی اوقات در انتخاب راه، تصمیم‌گیریهای مهم، دورتر را نمی‌بینید برای آینده‌نگری، به روشنایی و نور راه نیاز دارید. با بهره‌گیری از چراغها جاده نورانی می‌شود.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُۆْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(حدید/28)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت‏ خویش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است.

نزدیك است كه برق چشمانشان را برباید هر گاه كه بر آنان روشنى بخشد در آن گام زنند و چون راهشان را تاریك كند [بر جاى خود] بایستند و اگر خدا مى‏خواست‏شنوایى و بینایى‏شان را برمى‏گرفت كه خدا بر همه چیز تواناست

چراغ روشن راه همان قرآن و اهل‌بیت است که حبل‌الله و ریسمان الهی است. چراغهایی که در این کوره راه دنیا، راهتان را روشن می‌کنند. (واعتصموا بحل‌الله جمیعاً ولاتفرقوا) آنان که خدا و آیات او را فراموش کردند و از فرامین ائمه معصومین اطاعت نمی‌کنند چراغشان مداوماً روشن نیست. نور کم و کم‌سویی که گاهی روشن می‌شود و گاهی همه‌جا را تاریک می‌کند. نه می‌توانند حرکت کنند و نه به مقصد برسند.

نزدیك است كه برق چشمانشان را برباید هر گاه كه بر آنان روشنى بخشد در آن گام زنند و چون راهشان را تاریك كند [بر جاى خود] بایستند و اگر خدا مى‏خواست ‏شنوایى و بینایى‏شان را برمى‏گرفت كه خدا بر همه چیز تواناست.(بقره/20)

همه این مسافرهایی که در روزهای سال به سفر می‌روند، به مقصد نمی‌رسند. گاهی بین راه بخاطر عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی تصادف کرده و دار فانی را وداع می‌گویند. هدف همه‌ی آنها مقصد بود اما بی‌توجهی به قوانین اصلی آنان را در نیمه راه گذاشت.

مسافران دنیا هم همینطورند. همه به مقصد نمی‌رسند. مقصد اصلی لقاءالله است، عده‌ای جوانی و عمر خود را می‌بازند و خسران زده از دنیا می‌روند عده‌ای می‌خواهند دور بزنند اما به تابلو دور زدن ممنوع می‌رسند. عده‌ای به بن‌بست می‌رسند.

از خدا می‌خواهیم که وقتی راهی را نشانمان داد و مسیر را رفتیم نیمه راه ما را رها نکند و ما را به مقصد اصلی که همان رضایت الهی و لقاء الله است برساند.

«فلسفه اصلی این دعا همین است که خدایا ما را لحظه‌ای به خودمان وامگذار.» زیرا یک لحظه غفلت از جاده اصلی گاهی اوفات ما را تا سر حد نیستی و نابودی می‌کشاند. رب لا تکلنی نفسی طرفه عبنا

                                                                                                                                                             مریم خندابی

احترام بگذار،این یک دستور است


شاید برای برخی از افراد واژه احترام به کودکان، چندان قابل درک نباشد و به دنبال فهم کیفیت و چگونگی این موضوع باشند. اما کارشناسان امور تربیتی و روانشناسی بر مسئله احترام به کودکان، تاکید بسیاری دارند. آنچه برای اغلب والدین سوال است این است که این احترام، باید به چه صورتی باشد؟

احترام به فرزندان

معنای احترام این است که به خواسته ها و علائق بچه ها توجه داشته باشیم و به شکلی معقول و شایسته، این خواسته ها را هدایت کنیم. این اقدام بسته به شرایط سنی کودک، تفاوت هایی دارد. مثلا در رابطه با کودکان زیر هفت سال، اینطور گفته می شود که این کودکان تمام شخصیت خویش را در خواسته ای که دارند، می بینند و سرکوب شدن خواسته های آنها، نوعی سرکوب شخصیتی برایشان، محسوب می شود.

بنابراین لازم است که در این سنین به خواسته های کودکان توجه شود. اما این به معنای تسلیم محض بودن در برابر هر خواسته ای نیست. بلکه والدین باید بدانند که به چه صورت به انواع این خواسته ها پاسخ دهند و خواسته های نامعقول را به سمت و سویی دیگر هدایت کنند.

 

ممکن است کودکان برای عدم اجابت خواسته شان، نیاز به دلیل داشته باشند. والدین باید با صبوری، به این سوالها پاسخ دهند و بدانند که یک کودک حق دارد که درباره هر چیزی سوال کند و جوابی منطقی و متناسب دریافت کند.

در رابطه با خواسته های کودکان باید به این نکته اشاره کرد، که والدین توجه داشته باشند که اگر قرارگیری کودک در محیط هایی که ممکن است ایجاد کننده خواسته هایی باشد که برآورده ساختن آنها به صلاح کودک نیست، از قرارگیری کودک در این محیط جلوگیری کنند. مثلا وقتی کودک شما به همراهتان به فروشگاه مواد غذایی وارد می شود، ممکن است نگاهش به انواع و اقسام خوراکی هایی بیفتند که برخی از آنها برای سلامتی او ضرر داشته باشند.

حال ممکن است در این شرایط، کودک برای خریدن همان خوراکی پافشاری کند. در این حالت باید برای کودک جایگزینی پیدا کرد که او را با احساس رضایت همراه کرد و به نوعی او را راضی کرد. برای آن دسته از کودکانی که به این حس رضایت نمی رسند، لازم است تا همواره نسبت به فضایی که قرار است در آن باشند، دقت و توجه لازم صورت گیرد. این یعنی احترام گذاشتن به خواسته ها و شخصیت کودک.

این احترام در فضای خانه و خانواده به گونه ای دیگر صورت می گیرد. مثلا وقتی مهمانی به خانه می آید، بچه ها رفتارهای خاصی را ممکن است بروز دهند. رفتارهایی که احتمالا نوعی ابراز وجود و خودنمایی محسوب می شود.

کودکان هم مثل بزرگسالان، نیازمند برخورداری از روابط اجتماعی سالم هستند. پس باید به انها و به خواسته هایشان بها داد. بها دادنی که به پرورش فردی مستقل، منطقی و خودساخته منجر شود و نه فردی راحت طلب، خودخواه و نازپروده

 والدین مراقب باشند که این رفتارها را کوچک نشمرده و حتی از بچه ها بخواهند که مثلا در پذیرایی کردن از مهمانها، یاری شان کنند. این یعنی بخشیدن جایگاه به یک کودک. یعنی احترام به او. احترامی که اعتماد به نفس او را بالا می برد و به او احساس عزت می دهد. احترامی که نقش بسزایی در شکل گیری شخصیت کودک دارد.

آنچه مهم است اینکه همواره به خاطر داشته باشیم که کودکان هم مثل بزرگسالان، نیازمند برخورداری از روابط اجتماعی سالم هستند. پس باید به انها و به خواسته هایشان بها داد. بها دادنی که به پرورش فردی مستقل، منطقی و خودساخته منجر شود و نه فردی راحت طلب، خودخواه و نازپروده.

نکته مهم دیگری که در رابطه با مقوله احترام وجود دارد این است که وجود احترام دوجانبه را برای کودک درونی کنیم. این امر مستلزم بهره گیری از روش و اصول تربیتی یکسان در موقعیتهای مختلف است. اگر زمانی یک روش را انتخاب کنیم و زمان دیگر، به گونه ای دیگر عمل کنیم، تعارض تربیتی ایجاد می شود و کودک تصور می کند که جایگاه مشخصی ندارد.

 روش ها و اصول تربیتی وقتی به ثمر می رسند که استمرار و تداوم داشته باشند. وجود قاطعیت در عملکرد بزرگترها همیشه لازم و ضروری است. والدین و مربیان باید دقت داشته باشند که در شرایط مختلف، از قواعد رفتاری اصولی و درست، پیروی کنند و بر عصبانیت و احساسات خود، مسلط باشند تا بتوانند تربیتی صحیح و شایسته را بر فرزندان خود ایفا کنند.

 

فاطمه ناظم زاده

غیرت کردن بی مورد

امام علی (ع) : در نامه خود به امام حسن (ع) فرمودند : بپرهیز از غیرت کردن بی مورد  و سخت گیری بیش از حد در مورد زنان زیرا این کار زنان سالم را سوی گناه و خطا کاری سوق میدهد.  نهج البلاغه نامه 34


توصیه های امیرالمومنین(علیه السلام) به نظم


تأثیر نظم و برنامه‏ریزی در زندگی تأثیر و اهمیت نظم در زندگی انسان، انکارناپذیر است. در اسلام نیز نکته‏های ارزشمندی در این‏باره وارد شده است.


امام علی

امام علی علیه‏السلام در آخرین لحظات زندگی خود، پیروانش را به دو عامل مهم و حیاتی که همانا رمز پیروزی و موفقیتند، سفارش کرده و فرموده است: «اوصیکُم بِتَقْوَی اللّه‏ وَ نَظمِ اَمْرِکُم؛ شما را به پرهیزکاری و نظم در کارها سفارش می‏کنم»

برای برقراری نظم در زندگی، باید به برنامه‏ریزی کارهای روزانه پرداخت و هر کاری را در وقت مناسب آن انجام داد. امام کاظم علیه‏السلام اوقات مسلمان را به چهار بخش تقسیم کرد: اول، راز و نیاز با خدا؛ دوم، کار و تلاش برای کسب روزی؛ سوم، ارتباط سازنده با دیگران؛ چهارم، تفریح سالم.

جوان برای رسیدن به موفقیت باید با یک برنامه‏ریزی دقیق و منطقی برای استفاده بهینه از فرصت‏ها، تمام کارهای روزانه خود را انجام دهد و از درهم ریختگی و بی‏نظمی در زندگی که عامل رکود است، به شدت دوری کند. برنامه‏های تعیین شده را با سرعت و دقت به انجام رساند و کارهای هر روز را به فردا نیفکند.

روایتی که درباره نظم برای شما می نویسم، روایتی است در نهج‏البلاغه که علی(علیه السلام) پس از ضربت خوردن به دست ابن‏ملجم «لعنة‏الله» به فرزندان خود حسن و حسین(علیه السلام) چنین توصیه کرد و چنین فرمود: اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم ؛ شما و همه فرزندان و کسانم و هر کسی را که نوشته‏ام به او میرسد، به تقوای خدا و نظم داشتن در کارتان سفارش می کنم.

نکته مهم این است که اولین جمله‏ای که در وصیت‏نامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصیه به تقوا و دوری از گناه، توصیه به نظم در امور و کارها فرمود و این نشانه اهمیت نظم و نقش آن در سعادت و موفقیت انسان است.

نظم از اهمیت بالایی برخوردار است که حتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) در عبادت دسته‏جمعی مردم را به آن این چنین توصیه و امر می کند و م یتوان گفت یکی از عوامل مهم و اساسی در موفقیت انسان، وجود نظم در انجام دادن کارهااست

در روایتی دیگر نعمان بن بشیر می گوید: رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) صفوف نماز ما را طوری منظم می کرد که گویی تیرها را -در تیردان - مرتب می کند تا آن که دید ما از او غافل شده‏ایم سپس روزی برای نماز بیرون آمد و خواست تکبیرة‏الاحرام بگوید که دید مردی سینه‏اش را جلو آورده است. فرمود: ای بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید وگرنه خداوند شما را از هم روگردان می کند (دچار اختلاف می شوید)

بنابراین نظم از اهمیت بالایی برخوردار است که حتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) در عبادت دسته‏جمعی مردم را به آن این چنین توصیه و امر می کند و م یتوان گفت یکی از عوامل مهم و اساسی در موفقیت انسان، وجود نظم در انجام دادن کارهااست.

نکته مهم این است که اولین جمله‏ای که در وصیت‏نامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصیه به تقوا و دوری از گناه، توصیه به نظم در امور و کارها فرمود و این نشانه اهمیت نظم و نقش آن در سعادت و موفقیت انسان است

نتیجه بی نظمی

بی نظمی مایه از دست رفتن فرصت‎های گرانبها و طلایی می‎شود و افراد در عمل ناکام می‎مانند و انسان بی نظم به دلیل سستی و تنبلی در بهره جستن از فرصت‎ها عمر خود را به بطالت از دست می‎دهد و بی نظمی موجب پشیمانی و حسرت خواهد شد و به همان اندازه که نظم مایه استحکام و انسجام و احتیاط در عمل می‎شود بی نظمی، مایه سستی و کوتاهی در عمل است و کسی که از سستی اطاعت می‎کند حقوق خود و افراد جامعه را ضایع و تباه می‎سازد.

هر چیزی را در زندگی باید پرورش داد و نظم هم یکی از نیازهای افراد و جامعه است که همگان باید در رشد و پرورش آن تلاش کنند.  امیر المومنین(علیه السلام) در این باره توصیه می‎فرماید: کار نیک اگر پرورش داده نشود کهنه گردد، همانند جامه کهنه و خانه متروک.



منابع :

سایت امام علی علیه السلام