فراماسونری در سریال قهوه تلخ (قسمت آخر)


نویسنده :حسان آنتی F.M

قهوه تلخ

در سه قسمت گذشته(دوم . سوم)  از این مطلب به طور اتفاقی با مسائلی برخورد کردیم که به طور 100% اتفاقی نماد ها و تفکرات صهیونیستی و فراماسونری را در قهوه تلخ نشان میداد . بسیار عجیب و جالب بود که بعد از انتشار قسمت دوم از این پایگاه چند روز بعد فیلمی از گروه قهوه تلخ بر روی اینترنت قرار گرفت که دقیقا عکس فرض اتفاقی ما را نشان میداد .

ادامه نوشته

افسانه اي قديمي ولي مورد استفاده مشركين معاصر

اوزیریس(Osiris), ایزیس(Isis) و هوروس(Horus):








در تاریخ قدیم مصر اینطور روایت شده که,
در سیستم نه گانه خدایان مصری قدیم , اوزیریس(Osiris) همسر ایزیس(Isis) و برادر ست(Set) که همه از نوادگان خداوند آفریننده مصری به نام اتوم(Atum) هستند و هوروس(Horus) هنوز به این مجموعه هشتگانه نپیوسته بوده است.

چنانچه اوزیریس خداوند مردگان و قبل از مرگ خداوند طبیعت نام داشت, این افسانه قصد تشریح چگونگی صحت پدری او در مورد هوروس و همچنان همسرش را که در زمره زندگان محسوب میشوند را دارد.

اوزیریس (خداى کشاورزى ) با خواهرش ‍ایزیس (الهه مادر) ازدواج کرد و از ایشان فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب ) به دنیا آمد.چونکه اوزیریس فرعون کبیر مصر مورد علاقه همسرش و مردمانش بود, در عوض برادرش به نام ست (خداى خشکسالى ) به او حسودی می کرد, پس تابوتی ساخت به اندازه اوزیریس که پاداشی برای کسی که در آن بخوابد و اندازه اش باشد تعیین کرد, و گفته میشود که بسیاری از مردم از طبقات مختلف بخت خود را آزموده و در آن تابوت خوابیدند ولی کسی به طور کامل اندازه آن تابوت پیدا نشد

تا اینکه ست کنجکاوی برادر را برانگیخت و او را تشویق به امتحان کرد و به محض اینکه اوزیریس درون تابوت خوابید , در تابوت قفل و با سرب مهر و موم شده و به رود نیل انداخته شد, تا ترتیب کار توسط تمساحها داده شود. بعد از شنیدن این واقعه ایزیس شروع به دنبال او گشتن کرد, و بالاخره اطلاع پیدا کرد که تابوت شناور به سواحل شهر بایبلوس(لبنان کنونی) رسیده است و به تنه یک درخت سیدار گیر کرده است. از قضا این تنه درخت سیدار به عنوان ستون و پایه برای نگه داشتن قصر پادشاه شهر بایبلوس استفاده میشده, که ایزیس پس از تشریح ماجرا به ملکه بایبلوس از او اجازه ورود و برداشتن تابوت را میگیرد, او موفق میشود تابوت را بدون آسیب رساندن به قصر بیرون کشیده و با خود به مصر ببرد و در آنجا به خاک بسپرد.

هنگامی که ست از این قضیه آگاه شد جسد پنهان شده توسط ایزیس را پیدا کرد و آنرا 13 تکه کرد و در تمام نقاط مصر پخش کرد که گفته میشود آن مکانها به برکت پاره های آن جسد آباد و بارور شدند, و همچنان گفته میشود که در تقویم آن زمان 12 یا 13 ماه در سال وجود داشت که هر قطعه از بدن اوزیریس نمایانگر یک ماه میباشد.

یک بار دیگر ایزیس به دنبال جسد شوهرش که این بار قطعه قطعه شده بود شتافت. ایزیس 12 قسمت از جسد شوهر مقتول خویش اوزیریس را با زحمت فراوان به دست آورد و آن را به پایتخت آن زمان در مصر بازگرداند و آنها را در کنار هم قرار داده با پارچه کتان به هم وصل کرد و بدین صورت اوزیریس اولین جسد مومیایی شده تاریخ شد, سپس ایزیس از انوبیس Anubis (خدای حکمت ) خواست تا او را برگرداند, ولی اوزیریس دیگر نمیتوانسب به عنوان یک آدم زنده برگردد پس جهان را به فرزندش هورس سپرده و به دنیای زیر زمین رفت و فرمانروای مردگان شد.

هوروس که اکنون بزرگ شده بود، به خونخواهى پدر، با عموى خود جنگید و با آنکه یک چشم خود را از دست داد، بر عمو پیروز شد و او را اسیر کرد و نزد مادر خویش ایزیس آورد. ایزیس برادر شوهر خود را بخشید.






او فرزند گب Geb(زمین) و نات Nut(آسمان) بود. معمولا با رنگ پوست سبز نمایش داده میشود که به معنی دوباره متولد شدن میباشد.تاج سفید بلندی بر سر دارد که آتف Atef نامیده میشود با پرهای پرندگان در اطرافش, به دست داشتن یک عصا با سر خمیده و یک چوب خرمن کوب هم که از نشانه های به دست داشتن قدرت خداوندی در مصر آن زمان بوده است که معمولا با تصویر اوزاریس همراه است. و چیزی که در مورد اوزیریس نادر است نمایش پایین تنه و پاها به صورت پیچیده شده میباشد که نمایانگر همان مومیایی شدنش میباشد.





ایزیس معمولا به عنوان اسطوره مادر و همسر یاد میشود و همچنین خداوند سادگی و غم و اندوه و مردم آن زمان بر این باور بودند که رودخانه نیل هر سال با اشکهای او که به یاد همسر به قتل رسیده اش میریزد برکت می یابد و پر آب میشود.





هوروس به معنی خداوند آسمان و بدین منظور از او همیشه بعنوان یک عقاب یاد میشده و در نمادها هم همیشه او را با بدن یک مرد و سر یک عقاب به تصویر کشیده اند. البته نماد مشهور دیگری که از او در تاریخ مصر بر جای مانده چشم زخمی اوست وقتی هوروس با ست جنگید و یک چشمش مجروح شد. این چشم بعد از بهبود یافتن بعنوان نماد قدرت به صورت یک سمبل یاد میشد





ست نیز از جمله خدایان مصر یاد میشود که به دلاوری و جنگ جویی مشهور است و همچنین گفته میشود که بیابانها به فرمان او بودند و طوفانهای بیابانی به دستور او شروع میشدند و یا پایان می یافتند. و اما اینکه از او به شرارت یاد میشود بیشتر به خاطر کاری که با برادرش اوزیریس کرد و بعد از آن نیز چشم چپ هوروس را مجروح ساخت که گفته میشود نمایانگر ماه بوده و به همین منظور است که ماه کم نور تر از خورشید است و این تقصیر ست میباشد.

ممنوعیت بازگرداندن پناهجویان به کشور دیگری در اتحادیه

دادگاه عالی اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناهجویان به کشور دیگری در اتحادیه

روز ۲۱ دسامبر ۲۰۱۱ دادگاه عالی اروپا با صدور حکمی اعلام کرد در صورتی که شرایط زندگی و مراحل رسیدگی به پرونده پناهجویان در یکی از کشورهای اتحادیه اروپا غیر انسانی، یا تحقیر آمیز و یا غیرمنصفانه باشد، هیچ یک از کشورهای اتحادیه اروپا نمی توانند پناهجو را به آن کشور بازگردانند.


مطابق قرارداد دوبلین، کشورهای اتحادیه اروپا موظف هستند اگر پناهجوئی را که قبلا در یک کشور دیگر اتحادیه اروپا بوده و از آنجا خودش را به کشور دیگری رسانده است، به همان اولین کشور اتحادیه اروپا بازگرداند که آن پناهجو قبلا در آنجا بوده، یا از آنجا عبور کرده، یا ویزای آنجا را داشته و یا در آنجا درخواست پناهندگی داده بوده است.

اما دادگاه عالی اروپا در بررسی شکایت چند پناهجو از افغانستان، ایران و الجزایر که از یونان خود را بریتانیا رسانده بودند به این نتیجه رسید تصمیم بریتانیا برای بازگرداندن این پناهجویان به یونان درست نمی باشد.بر اساس این حکم، وظیفه کشورهای اتحادیه اروپا مطابق پیمان نامه های مرتبط با پناهجویان این می باشد که حقوق بنیادین آنها را رعایت و تضمین کنند. اما وقتی مشخص می شود که شرایط زندگی در کشور دیگری از اتحادیه اروپا که پناهجو از آنجا آمده غیر انسانی بوده و حداقل های استاندارد لازم را نداشته و یا مراحل رسیدگی به درخواست پناهندگی غیر منصفانه  است، نباید پناهجو به آن کشور بازگردانده شده و پرونده اش باید در کشور جدیدی که پناهجو خود را به آنجا رسانده است مورد بررسی قرار گیرد.

پناهجویانی که از یونان، مالت و ایتالیا به آلمان و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا میایند از شرایط غیر انسانی در آنجا حکایت می کنند. گزارش سازمانهای حقوق بشری که بطور مستقل از این کشورها بازدید کرده اند نیز نشان میدهد که بسیاری از پناهجویان در این کشورها سرپناه نداشته، پول دریافت نکرده، از امکانات پزشکی محروم بوده و در مراحل پناهندگی نیز از مترجم به زبان مادری محروم بوده  و برای یک دوره بسیار طولانی در بلاتکلیفی باقی می مانند. چنین شرایطی با استاندرهای مورد توافق کشور های اتحادیه اروپا مغایرت داشته و ناقض حقوق بنیادین پناهجو می باشد.

توصیه: در صورتی که شما از یکی از کشورهای اروپائی خود را به آلمان رسانده و در معرض خطر بازگردانده شدن به کشور قبلی می باشید، حکم دادگاه اروپا را که در زیر آمده چاپ و به وکیل خود بدهید. اگر دلایلی که شما ارائه میدهید اثبات کند که شرایط زندگی شما در آن کشور غیر انسانی بوده و رسیدگی به پرونده شما عادلانه نبوده است وکیل شما میتواند بر علیه اخراج شما، به دادگاه شکایت نماید.

http://curia.europa.eu/jcms/upload/docs/application/pdf/2011-12/cp110140de.pdf

دوستان عزیز این قانون فعلا برای سه کشور ایتالیا مالت و یونان قابل اجرا هست و راجع کشورهای دیگر در حال حاضر کاربرد ندارد.اگر شما در خطر برگردانده شدن به یکی از این سه کشور را دارید.به لینک زیر رفته و آنرا دانلود وسپس چاپ کنید وبه وکیل خود ارایه دهید.
http://nahalsabz.wordpress.com/

:http://curia.europa.eu/jcms/upload/docs/application/pdf/2011-12/cp110140de.pdf
Das Urteil finden Sie hier:
http://curia.europa.eu/juris/document/document.jsf?text=&docid=117187&pageIndex=0&

doclang=de&mode=req&dir=&occ=first&part=1&cid=206666

پاسپورت بهشت


 
نیروهای ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت سوریه در حمله اخیر خود به شهر حمص و تسلط یافتن بر این شهر، بسیاری از خانه های تیمی و پناهگاه های نیروهای وابسته به القاعده را کشف کردند.
 
به گزارش شیعه آنلاین این نیروها در بازرسی خانه به خانه مقدار زیادی سلاح ، نقشه، مقدار زیاد پول، رایانه، بی سیم و گذرنامه های جعلی کشف و ضبط کردند.
 
اما شاید بتوان گفت جالب ترین چیزی که در پناهگاه های نیروهای القاعده پیدا شد، گذرنامه هایی بود که بر روی آن نوشته شده بود "گذرنامه سفر به بهشت".

هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری

شرکت ده ها هزار تن از شهروندان کابل در مراسم هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری

از هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری، شهید عدالت خواهی با حضور شخصیت های جهادی، سیاسی، علمی، فرهنگی، اجتماعی و ده ها هزار تن از شهروندان در مصلی بزرگ رهبر شهید، روز جمعه طی مراسمی با شکوهی گرامیداشت به عمل آمد. اشتراک کنندگان درین مراسم استاد مزاری را شهید وحدت ملی و منادی عدالت خواهی درکشور خوانده وبر نهادینه شدن اندیشه های بلند رهبر شهید تاکید کردند.

رییس جمهور کرزی در پیامی به مناسبت هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری از نسل جوان خواست که راه و ارمان رهبر شیهد استاد مزاری را دنبال کنند.

مارشال محمد قسیم فهیم معاون اول ریاست جمهوری نیز با ارسال پیامی شهادت استاد شهید را تسلیت گفته وراه وارمان رهبر شهید را جاویدان خوانده است.

استاد محمد کریم خلیلی معاون ریاست جمهوری درهفده همین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری، شهادت رهبر شهید را فاجعه بار و جبران ناپذیر خواند.

احمد ضیا مسعود رییس جبهه ملی افغانستان گفت که استاد شهید در راه ازادی و تحقق ارمان های مردم افغانستان مبارزه کرده و فاصله های طبقاتی را از بین برد.

عبدالرووف ابراهیمی رییس مجلس نمایندگان درین مراسم رهبر شهید را افتخار ملت مسلمان افغانستان خوانده گفت که استاد مزاری با بینیش ودرایت خاص سیاسی توانست مردم را به خوبی مدیریت کند و شهید مزاری منحصر به یک قوم ،زبان وسمت خاص نیست.

جنرال عبدالرشید دوستم رهبروبنیان گذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان نیز در پیامی که توسط سیدنورالله سادات به خوانش گرفته شد، استاد شهید را مبارز توانا وشخصیتی یاد کرده که برای تعیین شدن سرنوشت کشور توسط مردم تلاش میکرد.

استاد حاجی محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلام مردم افغانستان ورییس کمیسیون عدلی وقضای مجلس نمایندگان رهبر شهید را چهره علمی، جهادی و با تقوا یاد کرده گفت که با شهادت استاد شهید همه معادلات شکست خورد. استاد محقق شهادت استاد مزاری را درد اور خوانده مرگ وفقدان رهبر را یک مصیبت بزرگ یاد کرد.

عبدالهادی ارغندیوال وزیر اقتصاد درین مراسم رهبر شهید را مبارز راستین، عدالت خواه و ثابت قدم یاد کرد.

استاد قربانعلی عرفانی عضو مجلس نمایندگان بر ادامه راه عدالت وازادی خواهی رهبر شهید از سوی مردم تاکید کرد.

کنسل ملی والا حضرت اقاخان رهبر شیعیان اسماعیلی نیز با ارسال پیامی به مناسبت هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید، رهبر شهید را پرچم دار عدالت اجتماعی یاد کرده گفت که استاد مزاری برای احقاق حقوق ملت ها به شهادت رسیده است.

رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری و یاران با وفایش هریک ابوذر غزنوی، اخلاصی، استاد ابراهیمی بهسودی، سید علی علوی، جان محمد ترکمنی، عباس لومانی در بیست دوم حوت سال 1373 در منطقه چهار اسیاب از سوی لشکر جهل وجلادان طالبان به شهادت رسیدند. از آن سال به بعد همه از سالروز شهادت رهبر شهید ویارانش در داخل وبیرون از کشور بزرگداشت می گردد.

سران جبهه ملی: دولت افغانستان در حال "طالبانی" شدن است

جمعه ١٩ حوت ١٣٩٠ ساعت 

اعضای بلند پایه جبهه ملی افغانستان، که یکی از نهادهای سیاسی منتقد نظام به شمار می رود؛ در تازه ترین موضعگیری ها، از آنچه که "طالبانی شدن نظام" خواندند، اظهار نگرانی کردند.
محمد محقق عضو ولسی جرگه و رهبر حزب و حدت اسلامی مردم افغانستان امروز (جمعه) که در مراسم یاد بود از هفدهمین سالگرد شهید استاد مزاری صحبت می کرد گفت که دولت کنونی هر روز با برداشتن یک گام تازه، به سوی طالبانی شدن نزدیک می شود.

آقای محقق طالبان را قاتل استاد مزاری و دشمن اصلی مردم خواند اما گفت، در صورتیکه طالبان قوانین کشور را بپذیرند با آنان مشکلی ندارد آقای محقق طالبان را قاتل استاد مزاری و دشمن اصلی مردم خواند اما گفت، در صورتیکه طالبان قوانین کشور را بپذیرند با آنان مشکلی ندارد

محقق با ابراز نگرانی از وضعیت موجود گفت:" آقای کرزی پس از سال 2014 با دوستان عربستان سعودی اش یکجا خواهد شد و به احتمال زیاد طالبان را دوباره به قدرت خواهد رساند."
او می گوید که در اوایل تاسیس نظام کنونی، تمامی اعضای حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان سلاح خود را تسلیم کرده اند و در صورت ورود طالبان، مردم با مشکل جدی برخورد خواهند شد.
محقق گفت:" ما مخالف صلح نیستیم، حکمتیار بدم نمی آید؛ ما با هم رفیق هستیم؛ هم اکنون نصف پارلمان افغانستان را اعضای حزب اسلامی تشکیل می دهد."
آقای محقق طالبان را قاتل استاد مزاری و دشمن اصلی مردم خواند اما گفت، در صورتیکه طالبان قوانین کشور را بپذیرند با آنان مشکلی ندارد.
رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان گفت که با طالبان رقابت خواهد کرد.
او در مورد خروج نیروهای خارجی از افغانستان گفت:"ما هیچ گاهی خارجی ها را نخواستیم که به افغانستان بیایند و هیچگاهی هم نمی خواهیم که از افغانستان بیرون شوند."
"اگر امریکا مرد است"
محمد محقق با اشاره به نابسامانی های موجود گفت:" امریکا خودش آمد؛ حالا می خواهد فرار کند. اگر امریکا "مرد" است به وعده هایش عمل می کند."
آقای محقق ضمن تسلیت سالروز شهادت مزاری افزود که تمام اهداف و آرمان های استاد مزاری در نشست بن که پس از فروپاشی طالبان برگزار شده بود؛ مورد بحث و بررسی قرار گفته است.

 در محفل امروز، هزاران نفر در مصلای شهید مزاری در غرب کابل گردهم آمده بودند در محفل امروز، هزاران نفر در مصلای شهید مزاری در غرب کابل گردهم آمده بودند

محقق از آنچه که نبود شفافیت لازم در روند مذاکرات صلح خواند شدیداً ابراز نگرانی کرد و از نهادهای که در این راستا کار می کنند خواست تا جناح های سیاسی موجود را در زمینه مذاکره با طالبان سهیم کنند.
نگرانی ها از نفوذ طالبان در دولت
احمد ضیا مسعود رئیس جبهه ملی افغانستان که امروز در مراسم تجلیل از هفدهمین سالروز استاد عبدالعلی مزاری، دولت را به اعمال تفکرات طالبانی بالای مردم متهم کرد.
او از اعمال محدودیت های اخیر شورای علما در برابر زنان، به گونه مثال یاد کرد و گفت که آقای کرزی می خواهد "تفکرات طالبانی" را آهسته آهسته بالای مردم اعمال کند تا پس از ورود طالبان، ذهن مردم آماده گرایش طالبانی باشد.
مسعود افزود که اعمال دولت به نفع مردم افغانستان نه؛ بلکه به نفع طالبان است.
رئیس جبهه ملی افغانستان از آنچه که نفوذ طالبان در بدنه دولت خواند اظهار نگرانی کرد.
"پارلمان محافظه کار"
احمد ضیا مسعود پارلمان کنونی را محافظه کار خواند و گفت که قوه اجرائیه نیز مانند قوه مقننه بی تحرک و ناکارآمد است.
محقق می گوید که آقای کرزی پس از سال 2014 با دوستان عربستان سعودی اش یکجا خواهد شد و به احتمال زیاد طالبان را دوباره به قدرت خواهد رساند
او به خروج نیروهای خارجی از کشور اشاره کرد و گفت که افغانستان پس خروج این نیروها با چالش بزرگی روبرو خواهد شد.
رئیس جبهه ملی افغانستان طالبان را "قوم گرا و مذهب گرا" دانست و گفت که این گروه با استفاده از انگیزه های قومی و مذهبی بالای یک عده حکومت می کنند.
احمد ضیا مسعود همچنان تسلیت اش را به نسبت فرارسیدن هفدهمین سالروز شهادت استاد مزاری بیان کرد و افزود که مزاری معتقد به ایجاد افغانستان نوین بود.
مسعود گفت، مزاری از میان توده های محروم کشور برخاسته بود و خواسته ها و نیازمندی های این طبقه محروم را به خوبی درک می کرد.
به گفته مسعود، مزاری می خواست زندگی طبقاتی را از بین ببرد و معتقد بود که یک انقلاب اجتماعی برپا کند؛ او (مزاری) یک انسان معتقد بود و هیچگاه هدف خود را با امور مادی معامله نکرد.
رئیس جبهه ملی افزود:" طالبان نه تنها شهید مزاری بلکه استاد ربانی را نیز به شهادت رساندند."

خلیلی از روی جنازه های مردم یکاولنگ به معاونیت ریاست جمهوری رسیده است


جمعه ١٩ حوت ١٣٩٠

قربانعلی عرفانی، رهبر حزب وحدت ملت افغانستان و عضو ایتلاف ملی به رهبری داکتر عبدالله عبدالله، امروز(جمعه) در مراسم یاد بود از سالروز شهادت استاد مزاری در کابل گفت که مردم ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان به حزب وحدت فداکاری های فراوان کرده اند.
آقای عرفانی به نا رسانی های دولت مردان به خواست ها و توقعات مشروع مردم اشاره کرده و از آنچه که او (عرفانی) عدم توجه به مشکلات مردم خواند اظهار تاسف کرد.

قربانعلی عرفانی از کارکردهای تمامی چهره های سیاسی که خود را حامی آرمان های مزاری می دانند به شدت انتقاد کرد قربانعلی عرفانی از کارکردهای تمامی چهره های سیاسی که خود را حامی آرمان های مزاری می دانند به شدت انتقاد کرد

رهبر حزب وحدت ملت افغانستان گفت:" استاد خلیلی از روی جنازه های مردم یکاولنگ گذشته و به معاونیت ریاست جمهوری رسیده است."
رهبر حزب وحدت ملت افغانستان از تمام مردم یکاولنگ به نسبت آنچه که او (عرفانی) کوتاهی برای رسیدن به فریاد آنان دانست؛ معذرت خواست.
آقای عرفانی گفت که آرمان های استاد مزاری به هیچ وجه تحقق پیدا نکرده است.
از هفدهمین سالروز شهادت استاد عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان امروز(جمعه) در کابل تجلیل شد.
عبدالعلی مزاری هفده سال پیش در 22 حوت سال 1373 توسط طالبان کشته شد.
رهبر حزب وحدت ملت افغانستان از تمام مردم یکاولنگ به نسبت آنچه که او (عرفانی) کوتاهی برای رسیدن به فریاد آنان دانست؛ معذرت خواست.
در مراسم امروز که در مصلی شهید مزاری دایر شد، هزاران تن از شهروندان کشور و شمار زیادی از مقام های دولتی و سران احزاب سیاسی حضور داشتند.
با این حال، قربانعلی عرفانی از کارکردهای تمام چهره های سیاسی که خود را حامی آرمان های مزاری می دانند به شدت انتقاد کرد.
قربانعلی عرفانی گفت:" کسانیکه که در ده سال گذشته قدرت سیاسی را به دست داشته اند؛ برای تحقق آرمان های استاد مزاری کوتاهی کرده اند."
قربانعلی عرفانی باشنده اصلی ولسوالی یکاولنگ بامیان و  از بنیانگذاران حزب وحدت اسلامی افغانستان است. آقای عرفانی پس از شهادت استاد مزاری به عنوان معاون این حزب کارکرده و در حال حاضر به حیث رهبر حزب وحدت ملت افغانستان و نماینده منتخب مردم کابل در ولسی جرگه کار می کند.

محمد الیاس یورش – کابل
خبرگزاری بخدی

تهیه و فرآوری: محمد حسین امین


در این نوشتار داستانها و حکایات جالبی از زبان آیه الله بهجت برای شما آماده کرده ایم که قطعا برای شما هم جذاب خواهد بود. البته برخی از این وقایع هم حکایاتی از خود این عالم ربانی است که از زبان اطرافیان و یا شاگردان آن بزرگوار تعریف می شود.

ارزش نماز اول وقت

  آقاى مصباح مى گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى كردند كه ایشان مى فرمود: ((اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن كند!و یا فرمودند: به صورت من آب دهان بیندازد.))

اول وقت سرّ عظیمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)(1)

- در انجام نمازها كوشا باشید.

خود یك نكته اى است غیر از (أَقیمُوا الصَّلوةَ)(2)

- و نماز را بپا دارید.

و همین كه نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقیّد باشد كه نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه آثار زیادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.(3)

 

 زنده نگه داشتن سنّت

  حجة الاسلام والمسلمین قدس ، یكى از شاگردان آیات الله بهجت مى گوید: ((آقا همیشه سفارش مى كردند براى احیاى شریعت نگذارید سنّتها فراموش شود و عرفیّات یا بدعتها جاى آن را بگیرد.

روزى فرمودند: مرحوم حاج شیخ مرتضى طالقانى (از استادان اخلاق و علماى بزرگ نجف ، كه استاد اخلاق آقا نیز بوده است )

 همراه با عده اى از علما از جمله آیت الله العظمى خوئى به افطار دعوت بودند، وقتى غذا آماده مى شود و همگى سر سفره مى نشینند حاج شیخ مرتضى طالقانى مى فرماید: نمك در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمى كنند.

با اینكه بین مجلس افطاریّه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده (و ظاهراً از خانه اى دیگر غذا مى آورده اند). به هر حال مرحوم طالقانى دست به غذا دراز نمى كند و دیگران حتى آیت الله خوئى نیز به احترام ایشان غذا شروع نمى كنند و طول مى كشد تا نمك را بیآورند.

 بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن ، آیت الله خوئى خطاب به ایشان مى فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنّت مقید هستید كه اگر كمى نمك تناول نكنید غذا نمى خورید، پس در این گونه مجالس كمى نمك با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید.

 

 آقاى طالقانى فوراً دست به جیب برده و كیسه كوچكى را درآورده و مى فرماید: با خودم نمك داشتم ولى مى خواستم سنّت اسلامى پیاده شود و متروك نباشد.))

 

آقائى و بزرگوارى ائمه علیهم السّلام

  باز آقاى قدس مى گوید: روزى آقا دررابطه با بزرگوارى و اغماض ‍ ائمه اطهار - صلوات اللّه علیهم -فرمودند:

در نزدیكى نجف اشرف ، در محلّ تلاقى دو رودخانه فرات و دجله آبادیى است به نام ((مصیّب ))، كه مردى شیعه براى زیارت مولاى متقیان امیرالمؤ منین علیه السّلام از آنجا عبور مى كرد و مردى از اهل سنّت كه در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مى دانست وى به زیارت حضرت على علیه السّلام مى رود او را مسخره مى كرد.

حتى یك بار به ساحت مقدس آقا جسارت كرد، و مرد شیعه خیلى نارحت شد. چون خدمت آقا مشرّف شد خیلى بى تابى كرد و ناله زد كه : تو مى دانى این مخالف چه مى كند.

آن شب آقا را در خواب دید و شكایت كرد آقا فرمود: او بر ما حقّى دارد كه هر چه بكند در دنیا نمى توانیم او را كیفر دهیم . شیعه مى گوید عرض كردم : آرى ، لابّد به خاطر آن جسارتهایى كه او مى كند بر شما حق پیدا كرده است ؟! حضرت فرمودند:

 بلكه او روزى در محلّ تلاقى آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مى كرد، ناگهان جریان كربلا و منع آب از حضرت سیّد الشهداعلیه السّلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت : عمر بن سعد كار خوبى نكرد كه اینها را تشنه كشت ، خوب بود به آنها آب مى داد بعد همه را مى كشت ، و ناراحت شد و یك قطره اشك از چشم او ریخت ، از این جهت بر ما حقّى پیدا كرد كه نمى توانیم او را جزا بدهیم .

آن مرد شیعه مى گوید: از خواب بیدار شدم ، چون به محلّ برگشتم ، سر راه آن سنّى با من برخورد كرد و با تمسخر گفت : آقا را دیدى و از طرف ما پیام رساندى ؟! مرد شیعه گفت : آرى پیام رساندم و پیامى دارم . او خندید و گفت : بگو چیست ؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف كرد.

 وقتى رسید به فرمایش امام علیه السّلام كه وى به آب نگاهى كرد و به یاد كربلا افتاد و...، مرد سنّى تا شنید سر به زیر افكند و كمى به فكر فرو رفت و گفت : خدایا، در آن زمان هیچ كس در آنجا نبود و من این را به كسى نگفته بودم ، آقا از كجا فهمید.

بلافاصله گفت :

 

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلا الله

وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله

وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَلِىُّ الله  وَ وَصِىُّ رَسُولِ الله

و شیعه شد.))

 

ارزش وضو و طهارت

 

  باز آقاى قدس مى گوید: ((روزى چند دقیقه زودتر براى درس به خانه آقا رفتم ، دیدم پیرمردى نشسته و آقا به او توجّهى خاص دارد، بعد از دقایقى آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بى وضو نمى خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد)).


منابع:

1- بقره ، آیه 238.

2- همان ، آیه 42.

3- در محضر بزرگان ، محسن غرویان ، ص 99.

برگرفته از کتاب برگی از دفتر آفتاب – نویسنده: باقی زاده

توصیه قرآن؛ رمز موفقیت همسران

احمد رزاقی
خانواده

بر اساس آیات و روایات و سیره معصومین علیهم السلام این نکته اساسی بدست می‌آید که تشکیل خانواده و پیوند ازدواج از مقدس‌ترین پیوندها و نهادها و ارتباط عاشقانه و خداپسندانه با همسر از بارزترین و نشانه‌های ایمان و علاقه به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به شمار می‌آید. همچنین ارتباط کلامی، از نمازها و نمودهای مهم علاقه و محبت.


هر چه علاقه بیشتر، ارتباط عمیق‌تر و پایدارتر. این قاعده مهم و مسلم حتی در ارتباط با خدا نیز صادق است. چرا که هر کس عشق و محبتش به خدا بیشتر باشد. راز و نیاز و خلوت و ارتباط کلامی و عاطفی‌اش با او بیشتر خواهد بود. بیشترین و عمیق‌ترین ارتباط کلامی و عاطفی را معصومین علیهم السلام با خداوند متعال داشته‌اند.

کاهش ارتباط کلامی از نشانه‌های آشکار سردی و کاهش ارتباط عشقی و عاطفی بین زوجین در خانواده‌ها به شمار می‌آید.

در مطالب قبلی علاوه بر ضرورت مدیریت در مورد اهمیت و لزوم آموزش و ارتقاء سطح علمی و اختصاص هزینه و حوصله و وقت به مطالعه و مشارکت در دوره‌های آموزش خانواده و کسب مهارت‌های ارتباطی در تحکیم بنیاد خانواده و رونق ارتباط کلامی و پایداری روابط عاطفی بین زوجین به عنوان اولین گام به اجمال بحث شد. در این مختصر گام‌های بعدی در حوزه پیش نیازها و لوازم اصلی تقویت ارتباط کلامی را پس می‌گیریم.

1- ارتباط کلامی نباید به مجادله و دیالوگ‌های تنش زا و آزار دهنده منجر شود.

در مجادله هیچ یک از طرفین پیروز نخواهند شد. حقیقت در فضایی مه آلود گم خواهد شد. خستگی و انزجار بیشتر شده و روابط عاطفی به شدت کاهش خواهد یافت. هر دو طرف شرطی منفی شده در ارتباط کلامی با هم را موجب اضطراب و ناآرامی خواهند دانست. در مجادله هر یک از طرفین بدون توجه به نیازهای طرف مقابل در پی اثبات و تحمیل خواسته‌های خود می‌باشد.

قرآن کریم مجادله گران را مورد نکوهش شدید قرار داده تا جایی که مجادله با غیر مسلمان را نیز ممنوع اعلام کرده است.

آنجا که می‌فرماید: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ...» با اهل کتاب جز به نیکوترین روش مجادله نکنید (عنکبوت/ 46)

و نیز در سوره آل عمران آیه 459 خطاب به رسول گرامی اسلامی می‌فرماید: نرمی و لطافت و مهربانی تو باعث شد که مردم از اطراف تو پراکنده نشوند.

ائمه اطهار علیهم السلام می فر مایند: هر که دارای حسن نیت باشد، موقعیت او بیشتر و زندگیش پاک‌تر می‌شود و دوستی با او لازم است

حتی خطاب به موسی(علیه السلام) در ارتباط با فرعون می‌فرماید: برو به سوی فرعون و با او با زبان نرم و لیّن سخن بگو تا شاید اثرگذار باشد.(طه / 44)

با چنین فرهنگ و آموزه‌هایی آیا صحیح است که در آشیانه‌ای که برای تسکین و مودت و رحمت تشکیل شده و زن و شوهر بر اساس قرآن با یکدیگر عهد و پیمان بسته‌اند، زبان تلخ و تنش زایی داشته باشند؟

2- نیت در ارتباط کلامی، باید جلب رضایت خدا و محبت همسر باشد ولا غیر.

هدف از ارتباط کلامی نباید صِرف تخلیه هیجانات و عصبیت های فرو خورده و محکوم کردم مخاطب و مچ گیری و تحقیر و تحمیل عقیده باشد. در رویکرد دینی، هر کاری برای خدا (اگرچه کوچک) باشد. عبادت محسوب شده و انسان را به کمال و آرامش می‌رساند.

نیت، عمل و از جمله ارتباط بین اعضای خانواده را ارزشمند و هدفمند می‌کند. از همین رو در آیات قرآن هفتاد بار کلمه‌ی «فی سبیل الله» به کار رفته است. مقدس‌ترین کارها، با نیت و هدف بد، فاسد می‌شود، نیت خدایی عامل جذب الطاف و عنایات الهی می‌شود، راه‌ها روشن و هموار می‌شوند.

اینجاست که (در سوره عنکبوت آیه 69) می‌فرماید:«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا...»؛ اگر نیت ما در ارتباطات اجتماعی و خانوادگی در جهت جلب رضایت حضرت حق باشد، خداوند دل‌ها را متمایل و شیفته ما نموده و تصریح می‌فرماید:

«آنان که ایمان به خدا آورند و کارهای شایسته انجام دهند، خداوند بر ایشان محبوبیت ایجاد می‌کند.(مریم/ 96)

محبوبیت را باید از خداوند بخواهیم چرا که او مقلب القلوب است و دل‌های همه دردمند اوست.

ائمه اطهار علیهم السلام که با نگاهی قرآن و وحیانی جهان را نگریسته و الگوی تمام نمای هر انسان مصلح و مسلمانی می‌باشند. زندگی پاک و پایداری در دوستی و محبت را منوط به پاکی و زلالی نیست دانسته و می‌فرمایند:

«مَن حَسُنَت نیَتُهُ کَثُرَت مَتُوبَتُهُ وَ طابّت عیشَتُهُ و وَجَعَت مَوَدَّته»؛ «هر کس دارای حسن نیت باشد، موقعیت او بیشتر و زندگیش پاک‌تر می‌شود و دوستی با او لازم است.»(از سخنان علی علیه السلام – به نقل از فهرست غرر – ص 399 – کلمه نیّت)

با چه افرادی ازدواج نکنیم؟

علت عمده خستگی و ناتوانی در جلب محبت و همسر و ریشه اصلی تنش‌ها و تلخی‌ها و طلاق‌های عاطفی و کاهش ارتباط کلامی بین زوجین را می‌بایست در آلوده شدن هدف و نیت به خودخواهی و خودمحوری و دوری از نیت خالص الهی جستجو کرد.

3- اعتقاد قلبی به محتوای پیام در ارتباط کلامی، از دیگر عوامل موثر در ارتباط عاطفی و کلامی با همسر می‌باشد که نباید مورد غفلت قرار گیرد.

سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند – رطب خورده منع رطب نکند. چرا که بلااثر خواهد بود. چه خوب گفته‌اند که بین حال و قال، حال صادق‌تر است. چه خوب است که حال و قال هم سو باشند. اینجاست که سخن و ارتباط کلامی معجزه می‌کند. نباید فراموش کرد که: گزاره‌های عاطفی، تربیتی و اخلاقی مثل گزاره‌های فیزیک و شیمی و ریاضی نیست که صرف اطلاع رسانی و انتقال کافی باشد. باید اعتقاد قلبی پشتوانه انتقال پیام باشد. بهترین شاهد اعتقاد قلبی عمل کردن به پیام است. اینجاست که قرآن می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ.» (صف / 2 و 3)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا سخنی می‌گویید که عمل نمی‌کنید؟ خداوند سخت به خشم می آید که چیزی بگویید و به جای نیاورید .

چه بسیار زنان و مردانی که همواره در پی تزریق رونق و نشاط در روابط ین اعضای خانواده بوده و از روند رو به کاهش ارتباط عاطفی و کلامی بین خود و همسرشان گله و شکایت می کنند، اما به عوامل کاهش دهنده فرآیند ارتباطی توجهی ندارند. از کاستی‌ها و ناراستی‌های خود غافلند و کوچک‌ترین ضعف در طرف مقابل را بر نمی‌تابند و همین موجب سردی و انجماد روابط (بین زوجین) می‌شود. علی علیه السلام می‌فرماید: اَکبرُ العَیبِ اَن تعیبَ ما فیکَ مِثلُهُ. (حکمت 345)

بزرگ‌ترین عیب این است که عیبی را که مثل آن در تو هست بر دیگری خرده گیری در جای دیگری می‌فرماید: به عیوب خود مشغول شوید تا از عیوب دیگران غفلت کنید. همچنین می‌فرماید: الداعی بلا عَمَل کالهَّ امی بلا وتر (فصاء – 330) دعوتگری که به حرف خود عمل نکند تیراندازی را ماند که زه بر کمان ندارد.

سخن نباید توأم با ابهام و کنایه و بدتر از همه با تمسخر و تحقیر تحمیق باشد. زبان گاهی همچون شمشیری است که گویند را مجروح می‌سازد هم شنونده را. بخش مهمی از دعواها و اختلافات زوجین، به جهت عدم رعایت این اصل مهم می‌باشد

4- زبان گفتاری با زبان غیر گفتاری باید هماهنگ باشد.

تاثیر زبان بدن (لباس – طرز نشستن، ایماء، اشاره، حرکات دست و چهره، غم، اندوه، اخم، تبسم، تعجب، تأسف، تأثر و...) نه تنها کمتر از تأثیر زبان سر (گفتاری) نیست بلکه اگر درست به کار گرفته شوند مؤثرتر از زبان سر خواهند بود. موارد زیادی را شاهد بوده‌ایم که مثلاً زن در حال پاک کردن عدس با همسرش سخن می‌گوید. و یا مرد به هنگام تماشای تلویزیون به همسرش می‌گوید گوشم با توست حرفتو بزن! این ارتباط کلامی به دلیل عدم هماهنگی زبان گفتار و غیرگفتاری نه تنها اثر گذار و جذاب نخواهد بود بلکه زمینه‌های سردی روابط و گسست بین اعضای خانواده را فراهم خواهد ساخت.

روانشناسان بر اساس تحقیقات به عمل آمده می‌گویند:

زبان بدن بالاترین اثر را در ارتباطات داشته و 55% نفوذ و تأثیرگذاری در مخاطب مربوط به بکارگیری صحیح حرکات بدن می‌دانند. 38% را به طنین و لحن و تنها 7% را به صِرف کلام و زبان سر مربوط می‌دانند.

5- سخن باید صریح، رسا، شاداب، محکم، امّا نرم و لیِّن باشد.

در قرآن نیز همانطور که در سطور قبل اشاره شد "قولاً لیّنا و قولاً سدیداً" آمده است. سخن نباید توأم با ابهام و کنایه و بدتر از همه با تمسخر و تحقیر  تحمیق باشد. زبان گاهی همچون شمشیری است که گویند را مجروح می‌سازد هم شنونده را. بخش مهمی از دعواها و اختلافات زوجین، به جهت عدم رعایت این اصل مهم می‌باشد.

عدم شناخت نیازها، مطالبات و منظور مخاطب (همسر) و پوشاندن سخن در هاله‌ای از نیش و کنایه‌های آزار دهنده و پنهان نمودن و یا بیان ناقص موجب بدبینی، بد فهمی و بی اعتمادی از یک سو و ارتباط بیمار و ناسالم و سرد با مخاطب از سوی دیگر شده و فضای یخ زده و منجمدی را در نهاد خانواده حاکم می‌سازد. رسایی و شفافیت در بیان اگر چه ممکن است در مقطعی کوتاه موج دلخوری و ناراحتی شنونده شود. اما در فرآیند زندگی باعث شناخت خواسته‌ها و احتیاجات طرفین گفتگو (زوجین) شده و ارتباط کلامی و عاطفی را صادقانه، صمیمی و پایدار خواهد کرد.


صلوات هم مداد است هم مداد پاک کن!

فرآوری : محمدی


صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی.  اینکه حضرت می‌فرمایند: هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، ده حسنه نوشته می‌شود، نقش اثباتی است. از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش استغفار هم دارد .


صلوات
رُوِیَ عَن الحَسنَ بن عَلِیٍّ العَسکَری (صَلَواتُ اللهُ عَلَیهما) قالَ: « أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله وسلم)فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات‏»

روایت از امام عسکری (علیه السلام) منقول است که حضرت فرمودند:

زیاد به یاد خدا باشید، « اَکثِرُوا ذِکرَ اللهِ تَعالی »، این ذکر(یاد) به معنای ذکر درونی است، چون در جمله بعد دارد: «و ذِكْرَ الْمَوْتِ» و مرگ نیز فراموشت نشود، چون در این عبارت ذکر به معنای ذکر درونی است. ذکر در عبارت اوّل نیز به قرینه، به معنای یاد است، نه ذکر زبانی و این ذکر نقش سازنده دارد. حضرت می‌فرمایند: خدا یادت نرود، مرگ هم فراموش نشود. این دو سفارش، درونی بود؛ حضرت دو سفارش بیرونی هم فرموده اند.

سوم: قرآن زیاد بخوانید «وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ ». تلاوت قرآن آثار بسیار زیادی دارد و از نظر معنوی، نورانیّت می‌آورد.

چهارم: زیاد درود بر پیامبر بفرستید، «وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ». حضرت سفارشات قبل را بدون علّت فرمودند و فقط برای همین سفارش علّت فرمودند: «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات» چون صلوات بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) ده حسنه محسوب می‌شود.

صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی. اینکه حضرت می‌فرمایند: هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، ده حسنه نوشته می‌شود، نقش اثباتی است. از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش استغفار هم دارد.

در روایت متعدّد داریم که صلوات نقش نفیی هم دارد، یعنی از یک طرف حسنه نوشته می‌شود از طرف دیگر، سیّئه‌ای هم پاک می‌شود، به تعبیر دیگر صلوات، دو چهره‌ای است؛ این که می گویند: بهترین ذکر صلوات است، به علّت دو چهره‏ای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است.

جنبه اثباتی صلوات نیز بحث مفصلی است، حتّی در یک روایت داریم وقتی کسی صلوات بفرستد، برایش ده حسنه می‌نویسند، از آن طرف ملائکه هفتاد صلوات برای او می‌فرستند، از طرف دیگر هم، خدا هفتصد درود بر او می‌فرستد. جنبه ضریب صلوات بسیار بالا است و ما نمی‌دانیم که در فرستادن یک صلوات چه خبرها است. لذا امام عسکری(علیه السلام) سفارش به صلوات فرمودند.(بحارالأنوار ج 75، ص 37 ) 

در روایت متعدّد داریم که صلوات نقش نفیی هم دارد، یعنی از یک طرف حسنه نوشته می‌شود از طرف دیگر، سیّئه‌ای هم پاک می‌شود، به تعبیر دیگر صلوات، دو چهره‌ای است؛ این که می گویند: بهترین ذکر صلوات است، به علّت دو چهره‏ای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است

نقل یک حکایت

روزی در خدمت حضرت آیت الله بهاءالدینی(ره)، از مرحوم آیت الله آخوند ملاعلی همدانی، دربارة فضیلت و اثر صلوات جریان ذیل نقل شد که مرحوم آیت الله آخوند گفته است:

فردی بود که پیش ما می آمد. زمانی آمد، دیدم بوی خوشی از او استشمام می کنم. بوی عطری که من تا آن وقت چیزی به آن معطری نبوییده بودم. به او گفتم: عطر خوبی استعمال کرده ای گفت: من عطر نزده ام گفتم: پس جریان چیست؟ گفت: شبی نبی خاتم(صلی الله علیه و آله) را در خواب دیدم. عده ای در خدمت حضرت عده ای بودند. حضرت فرمود: کدام یک از شما بیشتر به من درود و صلوات فرستاده اند؟ من که دائم الصلوات هستم، خواستم بگویم و خود را معرفی کنم. امّا احتیاط کردم و با خود گفتم شاید از این افراد کسی باشد که بیش از من صلوات فرستاده باشد. مرتبه دوم نبی خاتم فرموده خود را تکرار کرد. باز همان شبهه برای من پیش آمد. برای سومین بار حضرت فرمود. عرض کردم خودتان بفرمایید. فرمود: بیا جلو! نزدیک رفتم. حضرت لب های مرا بوسیدند. از آن زمان، این بوی خوش در من هست. مرحوم آیت الله فرمود: هر گاه او پیش من می آمد، آن بوی خوش را استشمام می کردم و بالاتر این که، با در زدن او می گویم در را باز کنید! فلانی است. چون با در زدن او، بوی خوشی را استشمام می کنم.

آیت الله بهاءالدینی پس از نقل این ماجرا، در پاسخ فردی که درباره برتری ذکر صلوات پرسیده بود، بیان نمودند: ما به زیارت اهل قبور هم که می رویم، به جای قرآن و حمد و سوره، صلوات می فرستیم؛ سه صلوات به جای یک حمد. چون همه خیرات از نبی خاتم است.  

در یک روایت داریم وقتی کسی صلوات بفرستد، برایش ده حسنه می‌نویسند، از آن طرف ملائکه هفتاد صلوات برای او می‌فرستند، از طرف دیگر هم خدا هفتصد درود بر او می‌فرستد. جنبه ضریب صلوات بسیار بالا است و ما نمی‌دانیم که در فرستادن یک صلوات چه خبرها است

شافعی ـ فقیه اهل سنت ـ در شعر مشهورش می گوید: اگر در نماز صلوات بر پیامبر و آلش نباشد، نماز درست نیست.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) فرمود: آیا بشارت بدهم تو را؟ عرض کرد: بله یا رسول الله، تو همیشه بشارت دهنده ای. پیامبر فرمود: جبرئیل به من خبر عجیبی داد. علی علیه السلام پرسید چه بود آن خبر؟ فرمود: مرا خبر داد که هر گاه فردی از امت من درود بر من بفرستد و آل و اهل بیت مرا نیز یاد کند، درهای آسمان به روی او گشوده شود و ملائکه هفتاد صلوات و درود بر او می فرستند و گناهان او مانند برگ درخت می ریزد و خدا می فرماید: لبیک بنده من. ای ملائکة من! شما هفتاد صلوات بر او فرستادید، من هفتصد درود و صلوات بر او می فرستم. اما اگر صلوات بر من بفرستد و آل و اهل بیت مرا در صلوات یاد نکند، هفتاد پرده حجاب بین آن درود و آسمان قرار داده می شود و خدا می فرماید: لالبیک و لاسعدیک، ای ملائکه من! دعای او را بالا نبرید، مگر این که اهل بیت پیامبر را در صلوات یاد کند. و این حجاب و مانع هست تا اهل بیت مرا در صلوات به من ملحق کند.(سیری در آفاق، یادنامه آیت الله بهاءالدینی، ص 310)

با این عینک همه جا را ببینیم!

مریم خندابی


در گرمای تابستان برای این که نور آفتاب و اشعه ماورا بنفش آن به چشم آسیبی نزند اصولاً مردم از عینک آفتابی استفاده می‌کنند هر عینک رنگ خاصی دارد و نوع متغیر است رنگ عینک در نوع نگاه ما به اطراف تأثیر می‌گذارد مثلاً عینک مشکی، سبز، قهوه ای هر کدام رنگ پیرامون ما را عوض می‌کند.


خوش بینی
عینک خدایی بزنید

گاه اتفاق می افتد که ما در زندگی خود نیز عینک‌های نامرئی به چشمان خودمان می‌زنیم و به راحتی نعمات الهی را نمی‌بینیم اما اثر آن را در زندگی حس می‌کنیم.

این عینک‌ها اگر چه به ظاهر روی چشمان ما قرار نمی‌گیرد اما روی چشم دلمان واقع شده و نوع نگرش ما را به زندگی تغییر می‌دهد.

بهترین اثر این عینک‌ها آرامش و یا اضطراب و ناامنی بر روی افق زندگی ماست.

قرآن این نوع نگرش را شرک آلود می‌نامد و صاحبان آن را مشرک می‌خواند. شرک، گناه بسیار مرموزی است که انسان‌ها اصولاً از آن بی خبرند و از حضرت علی(علیه‌السلام) نقل شده که شرک مانند راه رفتن مورچه ای سیاه بر روی سنگی سیاه در شبی تاریک است حال ببینید چقدر تشخیص و درمان این بیماری سخت است.

 

توقعات نا به جا، نگاه شرک آلود

گاهی ما توقع محبت از دیگران را داریم به کسی خوبی می‌کنیم و پاداش کار خیرمان را از او می‌خواهیم. درس می‌خوانیم فقط برای نمره و مدرک، و یادمان می‌رود که هدف رضایت خداست. دل دیگران را شاد می‌کنیم چون هدف شادی دیگران است و نماز می‌خوانیم فقط برای رفع مسئولیت. فراموش می‌کنیم که یک قدرت لایتناهی بر عرش این جهان و جهانیان حکمرانی می‌کند و طرف معامله اوست.

برای پول و مال و مقام دیگران به آن‌ها احترام می‌گذاریم و مستمندان و نیازمندان را بی اعتنایی می‌کنیم چون چیزی ندارند که به ما سود برسانند.

چشممان بسیار محاسبه گر می‌شود و همه چیز را با چرتکه حساب و کتاب می‌کنیم غافل از این که حسابگر واقعی خود خداست. همه این‌ها آرامش ما را از بین می‌برد و ناراحتی از رفتار نامناسب دیگران قلبمان را جراحت می‌دهد و بی عدالتی‌های گوناگون ما را می‌آزارد.

دنیا محل بی عدالتی و ظلم است و هر کس در این میدان فاتح نبرد حق باشد پیروز واقعی است. بعضی از دانش آموزان و دانشجویان برای دو نمره بیشتر تقلب می‌کنند. عده ای برای چند هزار تومان سود بیشتر به حرام و دروغ تمسک می جویند و حرام می‌خورند و برای این که کارشان در دادگاه و یا ادارات دیگر راه بیفتد رشوه می‌دهند. دیدم برای این که پلیس او را جریمه نکند پول در جیب او گذاشت تا از قانون فرار کند. امروز از دست قانون فرار کردی آیا از دست قانون خدا نیز می‌توانی فرار کنی ؟!

وقتی همه نگاه انسان فقط خدایی شد آرامش به خانه دلش راه پیدا می‌کند و دیگران را دوست دارد و فقط به خاطر خدا به همه محبت می‌کند و توقعی از انسان‌ها که ریزه خور خوان کرامت خدایند ندارد چون می‌داند همه چیز خداست و فقط با او معامله می‌کند

لا یمکن الفرار من حکومتی

بالواقع عینک شرک آلود بر چشم همه است و دنیا را با همان عینک نظاره می‌کنند آنان همه چیز را خدا می‌دانند و نعوذبالله برای خدا هیچ قدرتی به حساب نمی‌آورند. مانند گدایان مستمند چشمشان به دست انسان‌هاست در صورتی که رزق و روزی همه دست خداست. ناامنی، اضطراب، بیماری‌های دیابتی،ناراحتی‌های اعصاب و رماتیسم‌ها و آرتروزها طی تحقیقات موثق پزشکی به خاطر غم و غصه و حرص و جوش‌هایی است که بر روح و جسم انسان‌ها تأثیر می‌گذارد و همه می‌دانیم که همه به خاطر دنیا و بدست آوردن مال است

خداوند مشرکان را معرفی می‌کند اینان نه تنها پیش نمی‌روند بلکه همیشه خوار و ذلیل و زمین گیرند.

لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا

خدا معبودی دیگر قرار مده که [نزد شایستگان] نکوهیده و [در دنیا و آخرت] بی‌یار و یاور شوی.(اسرا/22)

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُهُمْ وَلَا یَضُرُّهُمْ  وَکَانَ الْکَافِرُ عَلَیٰ رَبِّهِ ظَهِیرًا

عبادت

و به جای خدا چیزهایی می‌پرستند که نه سودشان می‌دهد و نه زیانشان می‌رساند ؛ و کافر همواره بر ضد پروردگارش پشتیبان و یار [شیطان] است(فرقان/55)

در حالی که هیچ صدایی نمی‌شنوید.

مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ

[معبودانی را] به جای خدا؟! آیا شما را[برای رهایی از آتش] یاری می‌دهند؟ یا از خود می‌توانند دفع عذاب کنند(شعرا/93)

اگر غیر از مرا صدا کنید به خاطر این که در دنیا به عزت برسید در ضلالت و گمراهی به سر می‌برید.

وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا؛ و به جای خدا معبودانی گرفتند تا برای آنان مایه عزت و توانمندی باشد(مریم/81)

زیرا همه چیز دست من است

اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ؛ خدای یکتا که معبودی جز او نیست ، پروردگار عرش بزرگ است(نمل/26)

نگاه توحیدی به انسان امنیت هدیه می‌دهد و او را در تکامل سرعت می‌دهد و پله های ترقی و ملاقات با خدا را سریعاً طی می‌کند

إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی

بی‌تردید قیامت که می‌خواهم زمان وقوعش را پنهان بدارم ، آمدنی است ، تا هر کس را برابر کوششی که می‌کند ، پاداش دهند.(طه/14)

مرا بپرستید بندگان من بر من توکل کنید. من بهترین وکیلم

وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ غڑ وَکَفَیٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا؛ و بر خدا توکل کن؛ و کافی است که خدا کارساز[همه امور بندگان] باشد(احزاب/3)

آبرو نزد من است من دعایتان را مستجاب می‌کند.ادعونی استجب لکم    

همه فضل و نعمت دست من است جای دیگر نروید.

فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً غڑ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ عطیه و نعمت از سوی خداست ؛ و خدا دانا و حکیم است(حجرات/8)

وقتی همه نگاه انسان فقط خدایی شد آرامش به خانه دلش راه پیدا می‌کند و دیگران را دوست دارد و فقط به خاطر خدا به همه محبت می‌کند و توقعی از انسان‌ها که ریزه خور خوان کرامت خدایند ندارد چون می‌داند همه چیز خداست و فقط با او معامله می‌کند.

نیمه شب بیدار می‌شود و فقط با او مناجات می‌کند چون او را لایق پرستش می‌داند نه از ترس دوزخ و نه به طمع بهشت. او عاشق خداست. بنده ای که همه چیز را خدا می‌بیند و فقط از او درخواست می‌کند چون یقین دارد که او دعایش را اجابت می‌کند.

همه اوامر خدا را اطاعت می‌کند زیرا یقین دارد وعده خدا حق است "ان وعد الله حق" و خلاف نمی‌کند"و لا یخلف الله المیعاد". نگاه توحیدی به انسان امنیت هدیه می‌دهد و او را در تکامل سرعت می‌دهد و پله های ترقی و ملاقات با خدا را سریعاً طی می‌کند.

خداوند بهترین نگرش را نگرش توحیدی معرفی می‌کند چرا که طرف معامله شما خداست و رنگ خدایی را بهترین رنگ می‌داند . نه رنگ سیاه و مشکی و قهوه ای.

صبغه الله  و من احسن من الله صبغه

پس بیایید عینک خدایی را به چشمان دلمان بزنیم تا راحتر زندگی کنیم و از این نگاه های شرک آلود و پر از بلا و عذاب و ناراحتی  رهایی یابیم شاید اشارتی از غیب رسد و نوید بخش زندگی راحت باشد .

                        خیال روی تو در هر طریق همره ماست             نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست



فضیلت 4 آیه بعد از هر نماز

فرآوری : زهرا اجلال


سید بن طاوس از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است که هر که بعد از هر نماز سوره قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ بخواند رحمت از آسمان بر سرش فرو ریزد و سکینه بر او نازل گردد و خدا نظر رحمت به سوی او افکند و گناهانش را بیامرزد و هر حاجت که سؤال کند برآورد و در امان خدا باشد .


آیه الکرسی
فضیلت حمد و آیة‌الکرسی و آیه شهادت و آیه ملک بعد از هر نماز

به سند موثّق از حضرت صادق علیه‌السلام مرویست که چون حق تعالی امر کرد که این آیات را به زمین آورند چنگ زدند به عرش الهی و گفتند پروردگارا ما را به سوی اهل خطا و گناهکاران می‌فرستی پس حق تعالی وحی کرد به سوی ایشان که بروید به سوی زمین به عزّت و جلال خودم سوگند یاد کنم که تلاوت نکند شما را احدی از آل محمد صلی الله علیه و آله و شیعیان ایشان مگر آنکه نظر رحمت کنم به سوی ایشان از رحمت‌های پنهان خود هر روز هفتاد نظر در هر نظری هفتاد حاجت او را برآورم و او را قبول کنم هر چند معصیت بسیار کرده باشد و به روایت دیگر هر که این آیات را بعد از هر نماز بخواند او را ساکن گردانم در حَظیره قدس با هر گناهی که داشته باشد و اگر نکنم نظر کنم به سوی او به نظر رحمت خاصّ خود در هر روز هفتاد نظر کردن و اگر نکنم هر روز هفتاد حاجت او را برآورم که کمتر آن‌ها آمرزیدن گناهان باشد و اگر نکنم او را پناه دهم از شرّ شیطان و از شرّ هر دشمنی و یاری دهم او را بر ایشان و مانع نشود او را از داخل شدن بهشت غیر از مرگ و آن آیات این‌ها است سوره فاتحه تا آخر و آیة‌الکرسی تا هُمْ فیها خالِدُونَ بخواند بهتر است و آیه شهادت یعنی :

شَهِدَ اللَّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَالْمَلاَّئِکَةُ وَاُولُوا الْعِلْمِ ق آئِما بِالْقِسْطِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ

گواهی دهد خدا که نیست معبود به حقی جز او و نیز فرشتگان و دارندگان علم (گواهی داده‌اند) که انصاف بدو پایدار است و نیست معبودی

الْعَزیزُ الْحَکیمُ اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللَّهِ الاِْسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ

جز او که عزیز و فرزانه است همانا دین نزد خدا اسلام است و اختلاف نکرده اند کسانی که کتابشان داده‌اند

اِلاّ مِنْ بَعْدِ مآ جآئَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ وَمَنْ یَکْفُرْ بِایاتِ اللَّهِ فَاِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِسابِ

مگر پس ازآنکه آمده است برایشان دانش به خاطر ستمگری میانشان و هر که کفر ورزد به آیات خدا پس خدا زود به حساب خواهد رسید.

از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقولست که هر که آیة‌الکرسی را بعد از هر نماز بخواند مانعی نباشد او را از داخل شدن به بهشت به غیر مرگ و به روایت دیگر هر که آیة‌الکرسی را بعد از هر نماز فریضه بخواند نمازش ‌ مقبول گردد و در امان خدا باشد و خدا او را از بلاها و گناهان نگاه دارد

و آیه مُلک یعنی :

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشآءُ وَ

بگو ای خدای صاحب ملک و فرمانروائی می‌دهی فرمانروائی را به هر که خواهی

تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشآءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشآءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشآءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ اِنَّکَ

و بستانی ملک را از هر که خواهی و عزت بخشی هر که را خواهی و زبون کنی هر که را خواهی همه خوبی‌ها بدست تو است

عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَتُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَتُخْرِجُ

که همانا تو بر هر چیز توانائی درآوری شب را در روز و درآوری روز را در شب و بیرون آری

الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشآءُ به غیرِ حِسابٍ

زنده را از مرده و بیرون آوری مرده را از زنده و روزی دهی هر که را خواهی بی حساب

سید بن طاوس از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است که هر که بعد از هر نماز سوره قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ بخواند رحمت از آسمان بر سرش فرو ریزد و سکینه بر او نازل گردد و خدا نظر رحمت به سوی او افکند و گناهانش را بیامرزد و هر حاجت که سؤال کند برآورد و در امان خدا باشد

و بهسند معتبر از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام منقولست که هر که آیة‌الکرسی را بعد از هر نماز فریضه بخواند او را گزنده ضرر نرساند و در حدیث معتبر دیگر فرمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که یا علی بر تو باد به تلاوت کردن آیة‌الکرسی بعد از هر نماز فریضه به درستی که محافظت نکند بر آن مگر پیغمبری یا صدّیقی یا شهیدی و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقولست که هر که آیة‌الکرسی را بعد از هر نماز بخواند مانعی نباشد او را از داخل شدن به بهشت به غیر مرگ و به روایت دیگر هر که آیة‌الکرسی را بعد از هر نماز فریضه بخواند نمازش ‌ مقبول گردد و در امان خدا باشد و خدا او را از بلاها و گناهان نگاه دارد .

 

فضیلت سوره توحید بعد از هر نماز

و کلینی به سند معتبر از حضرت صادق علیه‌السلام روایت کرده است که هر که ایمان دارد به خدا و روز قیامت باید که ترک نکند بعد از هر نماز فریضه خواندن سوره قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ را به درستی که هر که بخواند آن را خدا جمع کند برای او خیر دنیا و آخرت را و می‌آمرزد او را و پدر و مادر او را و هر که از پدر و مادر او به هم رسیده‌اند و در حدیث دیگر وارد شده است که هر که بعد از هر فریضه ده مرتبه سوره قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ بخواند حق تعالی از حورالعین به او تزویج نماید و سید بن طاوس از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است که هر که بعد از هر نماز سوره قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ بخواند رحمت از آسمان بر سرش فرو ریزد و سکینه بر او نازل گردد و خدا نظر رحمت به سوی او افکند و گناهانش را بیامرزد و هر حاجت که سؤال کند برآورد و در امان خدا باشد .

نهی از دشنام در منطق قرآن


تجربه نشان داده است که دشنام گفتن به مقدسات دیگران هیچگاه موجب هدایت گمراهان نمی شود بلکه برعکس آنان را به لجاجت و مقابله به مثل وادار می کند. از این رو اهل بیت(علیه السلام) به شیعیان یادآور می شدند که خداوند از دشنام گفتن – حتی نسبت به بتهای مشرکان- نهی فرموده است.
بت پرستی
خداوند متعال می فرماید: « به معبود کسانى که غیر خدا را مى‏خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها(نیز) از روى(ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند »
(1) بنابراین پرهیز از دشنام یک اصل قرآنی و اسلامی است و اهل بیت(علیه السلام) نیز بر این اصل تأکید کرده اند. از این رو استثنا قایل شدن برای آن در شرایط خاص نیازمند دلیل خاص است.

در جنگ صفین برخی از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) طرف مقابل را دشنام می دادند، آن حضرت فرمود: «بر شما روا نمی دانم که نفرینگر و دشنامگو باشید، و فحش دهید و اظهار نفرت کنید. اگر کارهاى زشت آنان را بیان مى‏کردید و مى‏گفتید که رفتار و کردارشان چنین و چنان بوده، سخنى درست‏تر گفته و عذرى رساتر آورده بودید» (2) در اینجا امیرالمؤمنین(علیه السلام) در عینِ نهی از دشنامگویی، یاران خود را به افشاگری درباره عملکردِ دشمن فرا می خواند. بنابراین پرهیز از دشنامگویی به معنای سکوت در مقابل انحرافات نیست بلکه به معنای روشنگری مؤدبانه و استدلالی است که احتمال هدایت مخاطبان را بیشتر می کند و در پیشگاه خداوند و در مقابل افکار عمومی نیز بهتر قابل دفاع است.

در روایتی دیگر خطاب به شیعیان آمده است:« از خدا پروا کنید و با هرکس همدم می شوید به نیکویی همنشینی کنید و با همسایگان خوشرفتار باشید و امانت را به صاحبانش برگردانید و مردم را خوک نخوانید. اگر شیعه ما هستید همانگونه که ما سخن می گوییم سخن بگویید و مانند ما رفتار کنید تا براستی شیعه ی ما باشید. (3) از این روایت دانسته می شود که در آن روزگار برخی افراد، برخی دیگر را با القابی زشت نامگذاری می کردند که اهل بیت(علیه السلام) از این رفتار زشت نهی فرمودند. در زمان ما نیز برخی، القاب زشتی به مخالفان خود می دهند که بی تردید ناروا و بر خلاف شیوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) است.در کتاب علل الشرایع (تألیف شیخ صدوق و از منابع مهم شیعه ) آمده است که ابوحنیفه (پیشوای اهل سنت) نزد امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد:«گروهی از شیعیان نسبت به برخی از اهل سنت به شدت بدگویی و اعلام بیزاری می کنند و مدعی هستند که شما چنین توصیه ای به آنان کرده اید» امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «وای بر تو! من چنین چیزی نگفته ام» ابوحنیفه گفت : «اما آنها بسیار برای این کار اهمیت قایلند!» امام(علیه السلام) فرمودند:«از من چه انتظار داری؟» ابوحنیفه گفت:«اگر نامه ای برایشان بنویسید و من به آنان برسانم از این کار دست بر می دارند.» امام(علیه السلام) فرمودند:«[در اینصورت] سخنم را اطاعت نخواهند کرد.» (4) گویا امام صادق(علیه السلام) نگران بودند که اگر چنین نامه ای توسط یک عالم سنی به گروهی از شیعیان کوفه ابلاغ شود تأثیری نداشته باشد .

در جنگ صفین برخی از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) طرف مقابل را دشنام می دادند، آن حضرت فرمود: بر شما روا نمی دانم که نفرینگر و دشنامگو باشید، و فحش دهید و اظهار نفرت کنید. اگر کارهاى زشت آنان را بیان مى‏کردید و مى‏گفتید که رفتار و کردارشان چنین و چنان بوده، سخنى درست‏تر گفته و عذرى رساتر آورده بودید

اما از آنجا که امام(علیه السلام) براستی از این عمل ناخشنود بودند شخصاً نامه ای نوشتند و توصیه های فراوانی به شیعیان کردند از جمله اینکه از تظاهر به دشنامگویی خودداری کنند زیرا چنین رفتار ناشایستی جز اینکه طرف مقابل را به مقابله به مثل وادار کند سودی نخواهد داشت. از آن پس شیعیان آن نامه را در جایگاه نماز خود قرار می دادند و بعد از نماز می خواندند و تلاش می کردند به آن پایبند باشند.(5) هنگامی که ائمه و پیشوایان ما نسبت به دشنام دادن به افرادی که با شیعه اختلاف مذهب و اختلاف عقده دارند، اینچنین رفتار کرده و توصیه های فراوانی را به پیروان خود در این باره کرده اند، افراد هم کیش و هم مذهب ما که تنها با ما اختلاف سلیقه و اختلاف نظر دارند از چه جایگاهی برخوردار خواهند بود؟آیا ما به عنوان شیعه امام صادق(علیه السلام) نیازمند تجدید نظر در نوع ارتباطات خود با دیگران نیستیم ؟ «اللهم جعل عواقب امورنا خیرا»

 

پی نوشت ها :

1 - سوره مبارکه أنعام آیه 108

2 -نهج البلاغه [چاپ دارالهجره قم] خطبه 206 ص323 و نصر بن مزاحم، وقعة صفین [چاپ قاهره] ص103 ؛ ابوحنیفه دینوری، الأخبار الطوال[چاپ منشورات الرضی، قم] ص 165 ؛ ابن أعثم کوفی،الفتوح [چاپ بیروت] ‏ج2 ص543 ]

3 -قاضی نعمان مغربی، دعائم‏الإسلام [چاپ مصر] ج1 ص61 و میرزا حسین نوری، مستدرک‏الوسائل [چاپ قم]: ج 8 ص311

4 - محمد بن بابویه صدوق، علل الشرائع، [انتشارات مکتبة الداورى، قم‏]ج1 باب 81 ص91 و محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار [چاپ بیروت] ج 2 ص 294

5 -محمد بن یعقوب کلینی، الکافی[چاپ تهران] ج8 ص 2 تا 14 و محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار [چاپ بیروت] ج71 باب 14 ص 217 و ج 75 باب 3 ص 215] 

مهمترین عامل طولانی شدن عمر

تهیه کننده: محمدی 


چه چیزی موجب طولانی شدن عمر می شود؟ چگونه ممکن است معنویت بر جسم تأثیر داشته و مرگ را به تأخیر بیندازد ؟
صدقه

خداوند متعال برای هر امتی، عمری مشخص قرار داده است: «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ». (اعراف: 34) البته آن را مشروط به عواملی ساخته است تا زیادت و نقصان پذیرد. به عبارت دیگر، بخشی از عمر آدمی، عمر حتمی و قطعی اوست که به آن «اجل محتوم» گویند و بخشی دیگر، عمر موهبتی الهی است که آن را در ازای عمل به قوانینی که خود مقرر داشته است، به بندگانش عطا می کند

همان گونه که یک سلسله عوامل مادی نظیر تغذیه صحیح، رعایت بهداشت، دوری از هیجان های مداوم و ... مایه افزایش عمر معرفی می شود و خداوند این خواص را در آنها قرار داده است، عواملی نیز وجود دارند که هرچند ارتباط ظاهری آن با طول عمر برای ما چندان روشن نیست، ولی در روایات روی آن تأکید شده است.

عوامل موثر در طول عمر آدمی بر دو قسمند:

 

الف - عوامل معنوى 

ارتباط ظاهرى عوامل معنوى مؤثر با مسئله طول عمر بر ما چندان روشن نیست، اما در آیات قرآن کریم و روایات اسلامى روى آن تاکید شده است که به چند نمونه آن اشاره مى‏کنیم:

1. ایمان قوى و توکل بر خدا که بتواند انسان را در ناملایمات زندگى آرامش و قدرت بخشد.

آرامش روحی بیش از هر عامل دیگر در درازی عمر موثر است از این رهگذر افراد مذهبی که اعتقاد راسخ به جهان متافیزیک و عالم ماوراء طبیعت دارند از عمر طولانی برخوردار هستند،

افراد متدین و پای بند به قوانین مذهبی بیش از دیگر مردم روی زمین عمر می کنند. و برای اثبات این مسئله به نقل یک آمار بسنده می کنیم: نسبت تعداد اشخاصی که در شوروی دومین قرن زندگی خود را می گذرانند در هر 100 هزار نفر 10 نفر می باشد در صورتیکه این نسبت در آذربایجان شوروی که منطقه مسلمان نشین است به 84 نفر در هر 100 هزار نفر می رسد.

2. صدقه. امام باقر علیه‌السلام می فرماید:

«صدقه هفتاد بلا را از انسان دور می کند و نیز مرگ سوء را از انسان دور می نماید چرا که صاحب صدقه هرگز با مرگ سوء از دنیا نمی رود.»

انفاق در راه خدا و صله ‏رحم خانه‏ها را آباد و عمرها را طولانى مى‏کند.؛ هر کس برای من یک چیز را ضمانت کند، من چهار چیز برای او ضمانت می کنم. صله رحم کند تا خداوند او را دوست بدارد ، روزی اش را توسعه دهد ، عمرش را زیاد کند و او را به بهشت وارد کند

و در جایی دیگر آمده است: «با دست خود صدقه دادن، انسان را از مرگ سوء حفظ می کند و هفتاد نوع از انواع بلایا را از انسان دور می کند.»

همانطور که در تعالیم اسلامی آمده است، برخی عوامل بر مدت عمر انسان تأثیر می گذارد و کاهش یا افزایش طول عمر انسان را به همراه دارد «صدقه دادن» از عواملی است که طبق بیان صریح روایات، موجب افزایش طول عمر می شود:

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ وسلم می فرماید:

«صدقه و صله رحم شهرها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید.»

3. صله رحم؛

 پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه وآله مى‏فرماید: انَّ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ تَعْمُرانِ الدِّیارَ، وَ تَزیدانِ فِى الْاعْمارِ[1] انفاق در راه خدا و صله ‏رحم خانه‏ها را آباد و عمرها را طولانى مى‏کند.؛ هر کس برای من یک چیز را ضمانت کند، من چهار چیز برای او ضمانت می کنم. صله رحم کند تا خداوند او را دوست بدارد ، روزی اش را توسعه دهد ، عمرش را زیاد کند و او را به بهشت وارد کند.

امام صادق علیه السلام می فرماید: « من چیزی مؤثرتر از صله رحم برای زیادتی عمر نمی شناسم.

4. احسان؛

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: الْبِرُّ وَ صَدَقَةُ السِّرِ ینْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یزیدانِ فِى الْعُمْرِ وَ یدْفَعانِ عَنْ سَبعینَ مَیتَةَ سُوءٍ [2]؛ نیکوکارى و انفاق پنهانى فقر را برطرف ساخته، عمر را افزایش مى‏دهد و از هفتاد گونه مرگ و میر بد جلوگیرى مى‏کند.

صدقه هفتاد بلا را از انسان دور می کند و نیز مرگ سوء را از انسان دور می نماید چرا که صاحب صدقه هرگز با مرگ سوء از دنیا نمی رود

5. گناه نکردن؛

خداوند متعال، مى‏فرماید: اَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِیعُون* یغْفِرْلَکُم مّن ذُنُوبِکُمْ وَیؤَخّرْکُمْ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَآءَ لَایؤَخَّرُ لَوْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ[3] ؛ (اى قوم) خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید، و مرا اطاعت نمایید. اگر چنین کنید خدا گناهانتان را مى‏آمرزد و تا زمان معینى شما را عمر مى‏دهد، اما هنگامى که اجل الهى فرا رسد تأخیرى نخواهد داشت اگر مى‏دانستید.[4] و در جاى دیگر مى‏فرماید: وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ یمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیکُمْ عَذابَ یوْمٍ کَبِیر[5]؛ و از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بسوى او بازگردید تا شما را تا مدّت معینى، (از مواهب زندگى این جهان) به خوبى بهره‏مند سازد و به هر صاحب فضیلتى، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روى گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگى بیمناکم. ودر جای دیگر می فرماید: فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِم[6]؛ و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: مَنْ یمُوتُ بِالذُّنُوبِ اکْثَرُ مَّنْ یمُوتُ بِالْاجالِ وَ مَنْ یعیشُ بِالْاحسانِ اکْثَرُ مِمَّنْ یعیشُ بِالْاعْمار[7]؛ آنها که بر اثر گناهان مى‏میرند بیش از آنهایند که به مرگ الهى از دنیا مى‏روند و کسانى که بر اثر نیکوکارى عمر طولانى پیدا مى‏کنند، بیش از کسانى هستند که بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مى‏شود!

در بعضى روایات به برخى گناهان مانند ظلم و زنا که در کاهش عمر دخالت دارد، اشاره شده است.[8]

 

ب- عوامل طبیعى:

برخى از عوامل طبیعى در افزایش عمر که براى بشر تاکنون شناخته شده است عبارتند از: 1. تغذیه صحیح دور از افراط و تفریط؛ 2. کار و حرکت مداوم؛ 3. پرهیز از هر گونه مواد مخدر و اعتیادهاى خطرناک؛ 4. دور بودن از هواى آلوده؛ 5. مصرف نکردن مشروبات الکلى؛ 6. دورى از هیجان‏هاى مداوم.

 

پی نوشت ها :

[1] . عبد على عروسى حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 354 و 355.

[2] . شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 6، ص 277.

[3] .نوح، آیه 3- 4.

[4]. ر. ک: اکبر هاشمى رفسنجانى، تفسیر راهنما، ج 9، ص 390.

[5] . هود،آیه 3.

[6] . آل‏عمران، آیه 11.

[7] . شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 1، ص 488، ماده ذنب.

[8] . ر. ک: تفسیر نمونه، ج 25، ص 57- 60 و ج 18، ص 203- 210.


الگوی شیعه در کار و تولید


کار

اصل کار، امری مقدس و انسانی است و برای هر انسانی در هر سطح و درجه ای که باشد، وظیفه ای مهم است. تقسیم روزی به وسیله خداوند، از کانال حرکت و تلاش آدمی صورت می گیرد و گرنه با توقف در اطاقی دربسته و بدون کار و تلاش، چیزی نصیب انسان نخواهد شد. شیعه براساس جهان بینی خود، ابر و باد و مه و خورشید را در کار و نظام آفرینش در حرکت و تلاش می داند و بدین معتقد است که کار، اساس بر پایی نظام است و انسان اگر بخواهد، به عنوان جزئی از نظام هستی و هماهنگ با حرکت و چرخش پدیده ها باشد، باید تن به کار و فعالیت دهد.

از ما خواستند با حرکت و کوشش خود، زمین را آباد کنیم. انشأ کم من الارض و استعمر کم فیها.1 دعوت این است که همه آنچه در زمین است برای آدمی خلق شده است. خلق لکم ما فی الارض جمیعاً2 و نیز همه آنچه در آسمان ها و کرات است، مسخر و رام انسان است، نسخر لکم ما فی السموات ...3 و بدین سان، زمینه برای دستکاری، تغییر و تبدیل وجود دارد.

درجه ها و رتبه ها، چه در بعد مادی و چه در جنبه غیرمادی، در گرو عمل است، و لکل درجات مما عملوا4.

سفارش این است که از تنبلی و بی حالی بپرهیز که این دو، کلید هر شر و بد بختی است.

 

الگوی کار

تشیّع، الگوی کار را نخست در بعد تکوین از طبیعت می گیرید، از گردش افلاک، از سیر و تلاش پدیده ها، از دستگاه درونی خود،و فی انفسکم افلا تبصرون 5 و از آفرینش آسمان ها و زمین و ورزش بادها و حرکت ابرها و... ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار و القلک اللتی تجری فی البحر تصریف الریاح و السحاب المسخر و...6

در بعد تشریع و عالم انسانی، الگوی خود را از حضرت معصومین، از پیامبر و علی از امام باقر و صادق علیهم السلام می گیرد که آنان در عین داشتن وظایف و مسئولیت های سنگین هدایت، از کار و تلاش در مزرعه و در تولید غافل نبوده اند. آنان اصل کار و تلاش بودند و این ضابطه عظیم خلقت را مد نظر داشتند که خداوند، سرنوشت هیچ قوم و گروهی را تغییر ندهد، مگر آن گاه که خود در آن تغییر و تحولی پدید آورند. ان لا یغیر ما یقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.7

تشیّع، الگوی کار را نخست در بعد تکوین از طبیعت می گیرید، از گردش افلاک، از سیر و تلاش پدیده ها، از دستگاه درونی خود

در داستان امام علی علیه السلام آمده است که در مزرعه کار می کرد، درختکاری داشت، مدتی شغل سقائی داشت، چاه کنی داشت و گاهی به صورت روز مزد و حتی کارمزد، عمل می کرد. در مورد امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام آمده است که در عین عدم توانایی به کار، به مزرعه می رفتند و با بیل زمین می کند ند و مزرعه را آبیاری می کردند و حتی حاضر نبودند که کار خود را به دیگران واگذار کنند. اگر برده ای هم داشتند، همدوش با او در وسط آفتاب تلاش می کردند.8 و وضع به همین گونه بود و در مورد دیگر امامان و حتی حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام با اینکه کار و اشتغال نداشت، اما برای دیگران گندم آرد می کرد و نخ ریسی داشت و...

اینان حتی در مواردی کار می کردند تا بتوانند برای دیگران زندگی بسازند و بساط آنان را رونق بخشند. از محل کار و کسب خود، زندگی دیگران را سامان می دادند. برای دیگران کار درست می کردند و یا انگیزه کار و تلاش را در آنان زنده می کردند و از این طریق، سعی داشتند که آنان را از خطرات بی کاری دور و بر کنار دارند. رسول خدا به هنگامی که جوانی را می دید، از کارش سوال می کرد و اگر متوجه می شد که او بی کار است و تن به کار نمی دهد، می فرمود: آه که از چشمم افتادی!9

 

پی نوشت ها:

1- آیه 61/هود

2- آیه 29/بقره

3- آیه 20/لقمان

4- آیه 19/احقاف

5- آیه 21/ذاریات

6- آیه 164/بقره

7- آیه 11/رعد

8- به کتب مربوط به زندگی آنان مراجعه شود، مثل، در مکتب امام امیرالمومنین، در مکتب فجر دانش ها، در مکتب...

9- جوان گفتار فلسفی

متن مصوبه شوراي سرتاسري علماي افغانستان  

صحبتهاي جرايد حاكي از نقص حقوق زنان در مصوبه شوراي علماست   متن اين مصوبه در ادامه درج مي شود تا خودتان قضاوت كنيد:


متن مصوبه شوراي سرتاسري علماي افغانستان

اين عمل شيطاني قطعاً با معذرت خواهي قابل بخشش نبوده، عاملين جنايت مذكور هر چه زودتر بطور علني محاكمه و مجازات گردند و نيز امريكا و ناتو تضمين دهند تا در آينده كسي جرأت توهين به مقدسات مسلمين را كرده نتواند.

متن مصوبه شوراي سرتاسري علماي افغانستان

الحمد لله وحده والسلام علي من لا نبي بعده

جلسات نوبتي شوراي سرتاسري علماي افغانستان از تاريخ (۸ الي ۱۱) برج حوت سال ۱۳۹۰ در مقر شوري داير و روي موضوعات مهم وحياتي كشور بحث و گفتگوي همه جانبه نموده با در نظرداشت شرايط و اوضاع جاري مواد ذيل را به اتفاق آراء به تصويب رسانيدند:

ادامه نوشته

مزاری ماندگار ترین تلاش درتاریخ هزاره های افغانستان

به نام خداوند جان و خرد

سخنی چند با خوانندگان دردمند و درد آشنای تاریخ

  از خوانندگان عزیز تقاضا داریم قبل از مطالعه متن اصلی، به نکات زیر توجه داشته باشند، تا به اهداف نویسنده در تدوین جزوه و شرایط موجود کمی آشنایی یابند.

1-این جزوه در ابتدا به پیشنهاد دو تن از شخصیت های شناخته شده و دلسوز قوم هزاره داکتر طاهر شاران و موسی قربانی (معروف به موسی هزاره) قرار بود کوتاه و مختصر تهیه شده و در هفدهمین سالگرد شهادت بابه مزاری به دو زبان فارسی و انگلیسی همزمان در سراسر جهان پخش گردد. اهداف تشویق کنندگان و نویسنده، بیشتر روی این محور می چرخید که بابه مزاری را به شکل گذرا و فشرده، در یک جزوه کوچک، به جهانیان معرفی نماییم. اما نگارنده در جریان تهیه مطالب که قرار بود چند روز و یا چند هفته طول بکشد- اما در نهایت سر از چند ماه در آورد- به این تنیجه رسید که قبل ازاینکه ما بابه مزاری را به دیگران معرفی کنیم، بهتر است خود او را بشناسیم.

ادامه نوشته

افشار، روایت یک بیداد


خاطراتی ازبابه ی جاوید شهدا ـ حاج علی میرزایی

درست دوروز قبل از آن وقعه بود که شخصی  بنام "غرنی" ـ صاحب منصب فرقه 8 قرغه ـ به  دفتر آمد. می  گفت: می خواهد " بابه" راه ملاقات کند. پرسیدم چه کارداری؟ اصرار داشت خودِ استاد را بیبند؛ می گفت کاری خیلی مهمی دارد. به استاد خبردادیم. بابه گفت اورا می شناسد ودستور داد   به طرف اتاق ملاقات راهنمای اش کنیم.  نزدیکی های غروب بود. بابه را ملاقات کرد ورفت.

پس از رفتن او، بابه گفت دراستقامت های فرقه هشت قرغه ؛ چیمتله؛ بادامباغ  وباغ داود نیروزیاد جابه جا شده است.  قصدحمله دارند. بلا فاصله قوماندنها و گروپ اوپراتیفی را خواست وبه آن ها توضیخ داد که حمله قطعی و وقوع جنگ، حتمی است ودستور داد تا  نیروها، آماده گی وآرایش  دفاعی بگیرند.  همه به سرعت دنبال وظیفه شان رفتند.

سنگرِ موسوم به "رادار" مربوط  به نیروهای حرکت اسلامی به قوماندانی سید شیرآقا بود. به محمد موسی جان وظیفه داده شد که 20 نفرازنیروهای حزب وحدت به نیروهای شیرآقا اضافه کند,اما شیرآقا از قبول نیروهای کمکی خود داری نمود با این استدلال که خود به حد کافی نیرو در اختیار دارد وممکن است ازدحام نیروهای بیشتر به بی نظمی واحتمالا درگیری داخلی منجر گردد، به نیروهای اضافی حزب وحدت نیاز مند نیست؛ اما درعوض، درخواست نمود که فقط  مهمات، آعاشه و پول  دراختیارش قر داده شود. امکاناتی را که خواسته بود،  دراختیارش  گذاشته شد.

نکته ی مهم این بود که از تمام سنگرهای مستقر درکوه افشار، تنها سنگر راداربود که راه موتر رو داشت وبدینترتیب امکانات لجستیکی  می توانیست به این سنگر اتنقال یابد.

 دو روز بعد، چنانکه اطلاعات رسیده بود وبابه پیش بینی کرده بود، در سپیده دم صبح، جنگ با حمله ی شدید وپلان شده ی نیروهای مشترک شورای نظار واتحاد اسلامی، با پشتوانه ی سلاحهای سنگین ازاستقا مت های چیمتله، پغمان، قرغه وخواجه بغرا آغاز گردید وبا شدت تمام، مناطق مسکونی را زیر آتشباران گرفتند. حمله کنندگان، بخاطر اغفال قوای حزب وحدت، جنگ شدید ی را ازاستقامت های ده مراد خان وگذرگاه بالای سفارت شوروی سابق شروع کرده بود.

 بابه، به من هدایت داد تا از پسته های اطراف سفارت شوروی خبرگیری کنم، تادرصورت کمبود نیرو، ازاستقامت های دیگر، جایگزین گردد. من وهاشمی  بطرف  پرورشگاه سه راهی علاءالدین، مقرفرقه 97 و آژانس،  قرارگاه  حکیم مبارز وغند شیخ ناظر رفتیم. جنگ شدید در ساحه ی پشت سفارت شوروی، جریان داشت. شرکت پنبه  آتش گرفته بود و دود عظیمی درهوا بلند شده بود. نیروی متجاوز کوشش داشت که از همان جا داخل سفا رت شود. امنیت سفارت شوروی بعهده نیروهای حزب وحدت بود.

 جنگ تا شب ادامه داشت ونیروای مشترک موفقیت چندانی بدست نیاوردند. هوا تاریک شده بود. ازشدِّ ت جنگ،  کم کم کاسته می شد.  من، وضعیت جبهه را به مرکز گزارش دادم. به من هدیت داده شد که همان جا بمانم.  از وضعیت کلی جنگ  درسایر استقامت ها وشرایط مرکز  پرسیدم، می گفتند اینجا نیروزیاد است وقابل تشویش نیست. وضعیت خوب است وتا حال مشکل جدی ای در اینجا نیست.  توصیه کردند ما متوجه ومراقب  ماموریت خود ونواحی مربوطه،باشیم. من درطول  شب توسط مخابره دستی با " امیر" شهید که در سنگر زیارت مسوًل " زیو" بود، تماس داشتم.او می گفت سلاحهای سنگین، فیرهای پراکنده دارد.

 آن سالها درکابل همیشه جنگ بود، اما نمیدانستم چرا آن شب دلم بیقراربود.  حوالی ساعت چهارونیم صبح، بیرون برآمدم. صدای سلاحهای ثقیله وماشیندار شنیده می شد. ازطرف بالای کوه افشارهم، انداخت زیو دوامدار صورت می گیرفت.     

نیروهای دشمن، اول صبح ازچند طرف بالای غرب کابل حملات زمینی وهوایی را با شدت تمام آغازکرده بود. هنوز هواروشن نشده بود.  از یک طرف مدا فعین، بخاطردفاع از حیثیت وعزت مردم شان جانانه دفاع میکردند. ازطرف دیگر، متجاوزین با بیرحمی تمام از هرچه دراختیارداشتند برای کوبیدن سنگرهای نظامیان ونیز مناطق مسکونی وخانه های بیدفاع مردم، استفاده می کردند. به افشار که نگاه می کردی، فکرمیکردی سنگ وچوب وکوه افشار آتش گرفته است؛ منا طق مسکونی وغیرمسکونی نداشت، همه جا زیراتش دشمن قرارداشت.

اولین جایی را که متجاوزین تصرف کرد، رادار بود.  از سمت رادار به  طرف پایین, انداخت صورت میگرفت. رادار، درست  بالای کوه افشار مشرِف بود. سنگر زیو وباقی سنگرها،  یکی پس  ازدیگری سقوط کردند. مخصوصاَ که زیوچی زخمی شده بود و تقریبا کلیه ی سلاحهای بالای کوه توسط، آتش دشمن تخریب شده بود ه بودند.  نزدیکی های ساعت 10  صبح  بود که نیروهای  دشمن از چندین استقامت در مناطق مسکونی افشار داخل شدند. جنگ بیش ازاندازه شدید بود. تمام افشار درآتش و دود می سوخت.

با وجود آن که حوالی ساعت 12 ، تمام کوه افشار، بازار افشار، آکادمی پلیس وسه راهی پل تخنیک دراختیار دشمن قرار گرفته بود و قسمتی ازنیروهای ما  بطرف سیلو عقب نشینی کرده بودند؛  بابه حاضرنبود که ازعلوم اجتماعی خارج شود. محافظین شخصی اش را هم، برای دفاع درخط مقدم فرستاده بود. حتی موظفین مرکز سوق و اداره نیز، مرکز را ترک کرده بودند. کسی نمانده بود. ولی بابه همچنان اصرار بر ماندن در مرکز فرماندهی علوم اجتماعی را داشت. بالاخره، تعدادی از دوستان، با اصرار واجبار، بابه را مجبور کردند که محل را ترک کند. وقتی بابه ازدرب علوم اجتماعی بیرون می شدند, عنقریب نیروهای دشمن بدروازه رسیده بود تا آن حد که دونفر از محافظین به نام های مختار ومحمدخان، در دفتر با نیروهای دشمن در گیر شدند و آن هارا مصروف کرند تا بابه آخرین کسی باشد که از مقر مرکزی برآید.

وضع آشفته وبدی بود. نیروها پراکنده شده بودند. سوق واداره ازبین رفته بود, دشمن تا تصدی کماز پیشروی کرده بود ولی درهمانجا متوقف شده بود. وضعیت به شدت درهم برهم بود. در آن اوضاع بحرانی، همه نگران سلامتی یک نفر بودند و سراغ اورا می گرفتند و او، " بابه" بود که در آن لحظه های تاریک، حضور وسلامتی اش، چراغ امید ومقاومت مجدد بر دل همگان روشن می کرد.

صبح آنروز من رفتم منزل آقای آیت الله محقق کا بلی، تعدادی از اعضای شورای مرکزی هم آنجا بودند وبا نگرانی و هیجان زده ازمن پر سیدند که بابه کجا ست؟ گفتم حال شان خوب است وپیغام داده اند که ساعت 10 با شما جلسه دارند. در همین لحظه، قضوی از حرکت اسلامی شیخ آصف نامه ای آورد وبه دست آیت الله کابلی داد . قضوی از قول محسنی گفت اگر شما تسلیم شوید، من امنیت شمارا می گیرم. منظور محسنی  تعدادی از اعضای شورای مرکزی بود  که درمقابل تسلیم دهی غرب کابل وخارج شدن ازمنطقه، در پناه وی قرار خواهند گرفت.  سکوت  گنگی  درفضای جمع برقرار شد. هیچکسی درجواب آن قاصد  چیزی نگفت, من به شدت برآشفتم وبا عصبانیت در جوابش گفتم : " محسنی کورخوانده؛ این آروزورابه گورببرد."  قضوی هم چیزی نگفت و بیرون شد.

جلسه ساعت ده در زیرزمین جامعٍة الاسلام آغاز گردید. تعدادی از اعضای شورا، خیلی مضطرب بودند. بابه ی عزیز، سخنانش را با این جمله آغازکردند که: " دشمن با من کار دارد.  شما می توانید از غرب کابل خارج شوید. من اینجا  برای نجات مردم افشار می مانم..."  سپس، تعدادی ازقوماندانان وسرگروپ ها را خواستند و وظیفه دادند که نیروها را سازماندهی کنند برای باز پس گیری افشار.

فردای هما ن روز شورای مساجد، موسفیدان وکسانیکه از افشار آمده بودند درمسجدجامعته الاسلام درپل سوخته جمع شده بود. رهبرشهید بابه مزاری سخنرانی کردند. با بلند گوی دستی فریاد برآورد: "ایکاش زنده نمی بودم واین روز را نمی دیدم، شهادت در راه آزادی افشار، افتخارمن است..."

در حالی که بغض تلخی گلویش را می فشرد، ادامه داد: " دراین مدت، من سخنگوی شما بودم. حرف شما را من میزدم. تا دیروزدشمن ازترس شما خواب نداشت. حالا شما راچی شده ؟ بچه جوان هزاره پیش من میاید و میگوید که به ناموس هزاره درافشار تجاوز صورت گرفته..." بغضش ترکید وبه سختی گریست,  همراه با اشکهای بابه، همگی گریستند,

 پس از دوازده سال درکنار بابه بودن، اولین بار بود گریستنش را این چنین دردمندان می دیدم, درکناردروازه ایستاده بودم، پیرمردی ازافشارآمده بود. سه تابچه اش مفقودالاثرشده بود,  صدایش را به وضوح می شنیدم که با دونفر پهلویش صحبت میکرد. می گفت : " وقتی  گریه بابه رادیدم هرسه پسرم رافراموش کردم، ایکاش  بابه را این چنین ناراحت نمی دیدم..."

 سخنان بابه، همه را منقلب و دگرگون ساخت. همه ی حاضرین  اعلام کردند که هرکس به نوبه خود، ده  تا پازده نفر برای ایجاد خط دفاعی درسرگ چهارسیلو روانه کند. وبدین ترتیب بود که خطوط دفاعی به سرعت شکل گرفت ومقاوت غرب کابل، بازهم استوار وامیدوار، بر خانه خانه ی دل مردم صبور این خطه، برجا ماند وخاطراتش جاودانه گشت.

زندگي علي وار


تابستان سال 1372 سفري داشتم به كابل، كابل غرق در آتش جنگ بود. گر چند در آن ايام به ‏نحوي آتش‌بس موقت حاكم بود ولي هر روز حداقل 50-60 ثقيله از كوه‌هاي پغمان و شمال كابل، ‏غرب كابل را مورد آماج گلوله قرار مي‌داد و روزي چند شهيد و چندين زخمي سهميه اين قسمت ‏از شهر بود. شهيد مزاري در كارته ‌سه و در بيخ يكي از كوه‌هايي كه سنگر دشمن بود، مقر خويش ‏را قرار داده بود. هر چند غرق در كارها و مصروفيتهاي جنگ بود، اما همچنان شاداب، پرقدرت، ‏پركار و حوصله‌مند به نظر مي‌رسيد. دفتر و ديوانش بسيار ساده و معمولي بود. از هر مهمان با يك ‏ليوان چاي و يك عدد چاكليت (فقط يك عدد) پذيرايي مي‌شد. غذايش تا وقتي كه من ديدم يك ‏آبگوشت ساده و خيلي معمولي بود. شبي از شبها براي انجام صحبتهاي بيشتر خدمت‌شان ماندم. تا ‏پاسي از شب رفت و آمد قومانهدانها براي رفع و رجوع كارها در اطاق مخصوص استاد شهيد ادامه ‏داشت. موقع خواب فرا رسيد. شهيد سجادي، شهيد سيدعلي علوي و استاد شهيد و من در اطاق ‏بوديم. استاد شهيد از سيدعلي پرسيد كه موحد در كجا بايد بخوابد؟ سيدعلي گفت در همين اطاق ‏شما... استاد به من رو كرد: �سيد خُرخُر كه نمی‌كنی ها؟!� گفتم: �استاد، خُرخُر كه نه ولی اينجا ‏نمی‌توانم بخوابم، من در اطاق سجادي مي‌خوابم�‏
مي‌خواست بخوابد، بستره ساده و محقرش را باز كرد. ابتدا يك قطيفه را و سپس نمد سياه ‏هزارگی را درآورد و آن را وسط اطاق پهن نمود. دوبالش را نيز روی هم گذاشت. در آخر �ياالله� ‏‏‌گويان خود را به پشت انداخت و آه كشيد و خوابيد...

شهيد سجادي با لبخندی به من گفت كه �تمام دارو ندار اين مرد همين است...�‏
مردی كه ديو انحصار را به رعشه انداخته است. در يك لحظه تمام قضايا و حوادث سالها سال ‏از نظرم گذشت و ديدم كه مقام رهبری و عظمت غرب كابل نه تنها توفيری در زندگي اين مرد ‏نگذاشته، بلكه او حتی متواضعتر از گذشته به زندگي خاكسارانه و علی ‌وار خويش ادامه می ‌دهد. به ‏ايمان، استواری، استقامت، اخلاص و وفاداريش درود گفتم.

گوينده: سيدحسين موحد بلخی

مطالعه زير  آتش


عازم مناطق مركزی بوديم. يك هفته ‌اي می ‌شد كه كاروان ما در پايگاه �كاكری� توقف كرده ‏بود. هر روز صبح علي‌الطلوع از بالاي آن كوه سياه لعنتی سنگرها و پايگاه را به آتش می ‌بستند. ‏يكسره تا شب می‌ زدند. سر بالا نمي‌توانستي. كي بود كه در آن جهنم آتش طاقت بياورد. قبل از ‏طلوع آفتاب، همة بچه‌هاي كاروان پايگاه را ترك كرده به قله‌ها پناه مي‌گرفتند. استاد همچنان در ‏چادر خود مي‌ماند و مطالعه مي‌كرد! هر چه اصرار مي‌كرديم تأثير نداشت. مي‌ماند و تا شب در زير ‏گلوله‌هاي توپ و هاوان در كتاب فرو مي‌رفت. نگران بوديم و هي اصرار مي‌كرديم. وقتي لجاجت ‏ما را مي‌ديد، ابرو در هم مي‌كشيد كه:‏
‏�آته مه شويد، جان مه از جان بچه‌ هایی كه در سنگر نشسته، شيرينتر نيست. اگر ما زندگی را ‏دوست داريم آنها هم دوست دارند...� خلع سلاح می ‌شديم. تا آخرين روز هفته كه پايگاه را ترك ‏گفتيم همينطور تكرار شد. تنها روزی كه پايگاه را ترك كرد روزی بود كه با يكی از بچه ‌های شمال ‏براي شناسايی سنگرهای دشمن تا نزديك پايگاه جهنمی كوه سياه رفته بود و تا شب بر نگشت. ‏بچه ‌ها از نگرانی زهره ‌كفك شده بودند. دم‌ دمای غروب بود كه برگشتند و كوله ‌باری از اطلاعات در ‏مورد سنگرها و پايگاه های دشمن با خود آوردند...!‏

گوينده: استاد حجه الاسلام و المسلمين نادرعلی مهدوی ورسی