بلوغ در دیدگاه عالمان

آرنولد گزل (۱)بلوغ یا رسش و پختگی را چنین تعریف می کند:

«تغییرات منظم و از پیش برنامه ریزی شد جنتیکی که بطور طبیعی در فرایند و پروسه رشد ظاهر می شود و امکان یادگیریهای مختلف را برای موجود زنده فراهم می‌کند.»

اریک اریکسون[2] می‌گوید:

سالهای بلوغ، سالهای بحرانی مربوط به هویت است و شخص سردرگم است، به عبارت دیگر اکثریت نوجوانان از خود یک سؤال اساسی دارند که من کیستم؟[3]

ژان پیاژه[4] در اهمیت بلوغ، رشد انسان را معلول تعامل بلوغ و تجربه می‎داند و می‌گوید:

«بلوغ نوعی آمادگی زیستی (حیاتی) ـ عصبی موجود زنده برای بروز پاره‎ای از رفتارهاست»

به عبارت دیگر بلوغ آن دسته از تغییرات رشدی است که ریشه در یادگیری، صدمه، بیماری و سایر تجربیات ندارد، بلکه تغییراتی است که از لحاظ بیالوجیکی توسط جنها برنامه ریزی شده است.[5]

استانلی هال[6] با تأثیر از داروین سالهای بلوغ را «تولد دوباره» می نامد و عبارت «باززیستی» را در این دوران بکار می برد، بدین معنا که بلوغ مرحله ای مشابه کودکی است که با شروع آن انسان به موجودی تربیت پذیر، آسیب پذیر و حساس تبدیل می‌شود و از نظر او دوران بلوغ دوره ای از طوفان و فشار است.

«هاروکس» دوران کودکی را به تفنگی دهن پور تشبیه می کند که کودک مشغول پور کردن مخزن آن از باروت است و در دوران بلوغ ماشه این تفنگ کشیده می شود.

روسو[7] در کتاب امیل[8] وقتی مراحل رشد را بیان می کند در مورد بلوغ می‎گوید: بلوغ با دگرگونی بدنی و هیجانی، رشد ذهنی و درک مفاهیم انتزاعی، آغاز روابط اجتماعی، رعایت اصول اخلاقی، زیباشناسی و تربیت اجتماعی مشخص می‎گردد.

بسیاری از علماء و روانشناسان دروان بلوغ را دوران طوفان و هویت ندانسته بلکه معتقدند عناصر بحران زای این دوره تا حد زیادی به نوع جامعه و فرهنگ بستگی دارد.

 




[1]     آرنولد گزل: Arnold Gesell

[2]    اریک اریکسون: Erik H. Erikson

[3]    برگرفته از روانشناسی رشد / حسن احدی و... ص40

[4]    ژان پیاژه: Jean Piaget (1896ـ1980)

[5]   برگرفته از روانشناسی رشد / حسن احدی و... ص45

[6]    استانلی هال: Stanly Hall (1844ـ1924م)

 {۷) J.J.Rousseau (1712ـ1778).

{۸) Emile.